قبرستان

استاندارد

سلام. این متن را برای فرهنگ سرای بهشت زهرا نوشته بودم. با نام مستعار سر از همشهری آیه درآورد. همین

از فلسفه رفتن سر مزارها و قبرهای مرده ها  ، بیشتر برایمان عبرت گرفتنش را گفته اند ، گفته اند می رویم که پند بگیریم ، به خودمان بیاییم ، تلنگری بخوریم و از خواب بیدار شویم ، منظورشان خواب غفلت است . همان خوابی که مدام خمیازه اش در دهان ما می نشیند از بس که جاده ی زندگی اغلب یکنواخت و روزمره و کسل کننده می شود ، خوابمان می گیرد ، خمیازه می کشیم و چرت می زنیم . خواب غفلت ، خمیازه ی غفلت و چرت غفلت . قبرستان رفتن مثل یک دست انداز ، مثل یک پیچ تند ، مثل رسیدن به یک شهر و آبادی پس از ساعت ها راندن در بیابان و کویر ، مثل یک کف دست آب خنکی که به صورت می خورد  ، مثل نسیمی که با پایین دادن شیشه ی ماشین دم کرده صورت آدم را نوازش می دهد ، مثل یک چایی قند پهلو خواب را از سر آدم می پراند – خواب غفلت را – این را درست می گویند .

شاید در قبرستان پایمان به لبه ی سنگ قبری گیر کند و ناخواسته چشممان به عکسی بیفتد که عکس خود ماست ، دستمان روی خاک های سنگ قبری بلغزد که نام خودمان بر رویش حک شده باشد ، شاید برای مرده ای فاتحه بخوانیم که خود ماییم با فاصله ای که زمان میان ما انداخته است . ما همان آدم توی قبریم با فاصله ای زمانی مبهم و رمز آلود که دست بالایش را به سختی بتوان بیشتر از هفتاد یا هشتاد سال حدس زد و دست پایینش را روی صدم ثانیه اش هم نمی توان حساب کرد . شرایط سختی ست . ترکیبی از انتظار و اضطراب . هر آن ممکن است صدایمان کنند ، در قبرستان آدم می تواند زمان را – فاصله را – از میان بردارد و سر قبر خودش بنشیند ، سر قبر خودش که نشست یادش بیاید که چقدر دلش برای خودش تنگ شده بوده است ، چقدر تا زنده بوده و نفس می کشیده قدر خودش را ندانسته و حالا که مرده است به یاد می آورد که چه آرزوها که برای خودش نداشته است . در قبرستان آدم می تواند خودش برای خودش گریه کند ، یک دل سیر ، سر قبر خودش از تنهایی هایش بگوید ، از غم ها و غصه هایش ، چنگی بزند و رشته ی بغض های گره خورده توی حنجره اش را پاره کند ، سنگ صبور که گفته اند اصل جنسش همان سنگ قبر خود آدم است ، سفره ی دل را که پیش هر کسی نمی توان باز کرد ! شاید هم البته سنگ قبر خودت را پیدا نکردی آنوقت دنگت گرفت که سنگ قبر خودت را پیدا کنی و رویش را با اشتیاقی عجیب بخوانی که مثلا نوشته شده است جوان ناکام یا بزرگ خاندان !؟ علت مرگ را چه نوشته اند !؟ بر اثر سانحه ی تصادف ، بیماری ، سقوط هواپیما یا … !؟ شاید هم به روی خودشان نیاورده باشند و از کنارش گذشته باشند . شاید هم اصلا شهید شده باشی و راه را اشتباه آمده باشی !؟ اگر سنگ قبرت را میان مرده ها پیدا نکردی بد نیست یرس هم به قسمت شهدا بزنی ! خدا را چه دیدی !؟ شاید سنگ قبرت را آن جا پیدا کردی .

قرستان جای عجیب و غریبی ست ! ظاهر اسمش بوی غم می دهد ، بوی افسردگی ، بوی مردگی ، بوی سکوت و رکود و پوسیدگی . پا که دورن آن می گذاری اما انگار ماجرای دیگری در کار است . اینقدر این ماجرا عجیب و غریب است که در روایات ما آمده است  هنگام مواجهه با رنج ها و دردهای بزرگ ، هنگام سینه به سینه شدن غم ها و غصه های استخوان سوز و هنگام دست و پنجه نرم کردن با مشکلات و سختی های طاقت فرسا سری به قبرستان ها بزنید .  توی قبرستان دلت باز می شود ، قربستان که می روی انگار لب یک رودخانه ی جاری و پر آب نشسته باشی و آب هی بیاید و برود و تو از این آمدن و رفتن کیف کنی و حتی وسوسه بشوی که پاچه های شلورارت را بالا بزنی و پایت را داخل خنکای آبی که با شتاب می رود بگذاری و مست شوی و بگویی هوم م م م م  . بگویی هااااااااای . قبرستان همان رودخانه است که همه چیز در آن می آید و می رود . آدمنش را تاریخ تولد روی سنگ های قبر نشان می دهد ، رفتشن را تاریخ وفات . اگر آمدن ها نبود دنیا می شد کویر ، بیابان ، خشکزار ، اگر رفتن ها نبود دنیا می شد گنداب ، مرداب ، باتلاق . حالا دنیا یک رودخانه است که می آید و می رود ، همه چیزش ، حتی خوشی هایش ، به خاطر همین گفته اند در هنگام  سر خوشی ها و جیک جیک مشتان کردن ها و کبکتان خروس خواندن ها هم به قبرستان سری بزنید . آنجا یادتان می آید که این خوشی ها هم می گذارند ، این قهقهه ها و چل چلی ها هم می گذرد ، این منم منم ها ، در قبرستان یادت می آید که تو همان رودخانه ای هستی که دارد می رود ، تو نمی توانی جلو اش را سد بزنی ، نه تو ! از اول دنیا خیلی ها خواستند ، خودشان را به آب و آتش زدند ، نتوانستند ، سد ها را آب برد ، خودشان را خواب . توی قبرستان می فهمی که تو فقط می توانی مسیر این رودخانه را عوض کنی . به تو فقط این قدرت را داده اند که خودت تعیین کنی رودخانه ی عمرات به دریا های بی کران بریز یا به گنداب ها و مرداب های متعفن . به تو فقط این قدرت را داده اند که اجازه بدهی رودخانه ات از سر چشمه های پاک و زلال و جوشان بیاید یا پر بشود از فاضلاب ها و لجن ها . به تو این قدرت را داده اند که موّاج اما آرام حرکت کنی یا طغیان کنی و سیل شوی و دیگران را خانه خراب کنی .

قبرستان جایی ست برای امتداد دوستی ها ، امتداد انسانیت ، امتداد عاشقی ، قبرستان جایی ست که می شود حتی به سینه ی مرگ دست رد زد ، اگر که بخواهد دوستی را نیمه تمام بگذارد ، اگر که بخواهد رشته ی یک رابطه ی پر از مهربانی را پاره کند ، اگر که بخواهد آشانایی ها را به دست فراموشی و خاموشی بسپارد . رفتن به قبرستان اثبات عملی آن حرفی ست که روزی روزگاری  به دوستمان که حالا مرده و زیر تلنباری از خاک خوابیده می گفتیم دوستت دارم تا آخر دنیا ، مرگ که آخر دنیا نیست ، نه آخر دنیای من و تو نه آخر دنیای رفیقمان  زیر خاک خوابیده . رفتن به قبرستان  اثبات عملی همان حرفی ست که آن روزهای خوب دور هم بودن به مادرمان ، مادر بزرگمان ، پدرمان ، پدر بزرگمان که حالا رفته اند می گفتیم : غلامتم همه ی عمر ، نوکرتم تا نفس می کشم ، ارادت مندیم تا هستیم . آن ها مرده اند ، ما که هنوز عمر می کنیم ، ما که هنوز نفس می کشیم ، ما که هنوز هستیم . رفتن به قبرستان امتداد این دوست داشتن ها ، این عاشقی ها ، این آشنایی هاست .

هنگامی که می رویم سر قبر مرده ها آن ها خوشحال می شوند ، شاد شاد ،  این را امیرالمؤمنین می گوید ، دعا هایی که برایشان می کنیم مثل کوه هایی از نور داخل قبرهای تاریکشان می شود . این را پیامبر می گوید . مرده ها رفتن ما به قبرستات را می فهمند ، با حضور ما مسرور می شوند ، با ما انس می گیرند و بهره مند می شوند . این را امام صادق می گوید  . مرده ها که نمرده اند ! سلام های ما را می شنوند . آنوقتی که به آن ها سلام می دهیم :  السلام علی اهل لا اله الّا اللّه . سلام بر شما اهالی قبیله ی توحید و یکتا پرستی . پیامبر توی قبرستان به مرده ها اینگونه سلام می داد . مرده ها سلام های ما را می شنوند وقتی که سلام می دهیم : السلام علی اهل الجنه . سلام بر اهالی شهر بهشت . امام صادق در قبرستان ها این گونه به مرده ها سلام می داد . جواب سلاممان را می دهند ، هدیه هایی که برایشان آورده ایم را می بینند ، می گیرند ، برق شادی توی چشم هایشان می نشیند ، خیراتی که برایشان کرده ایم ، یازده تا قل هواللهی که برایشان خوانده ایم ، سوره ی یاسینی که تلاوت کرده ایم ، آیت الکرسی که زمزمه کرده ایم ، دعاهایی که برایشان دست به آسمان بلند کرده ایم و گفته ایم : خداوندا ! زمین را در اطراف پهلوهای آنان بسگتران ، روح آن ها به سوی خودت بالا ببر ، آن ها را به مقام رضوان خودت ، مقام خشنودی خودت برسان ، از باران رحمت خود آنقدر بر آن ها ببار تا تنهاییشان به حضور و وحشتشان به انس بدل گردد . ای خدایی که بر هر کاری توانایی ، امام صادق اینگونه دعا می کرد .

از قبرستان چندشمان نشود ، بدمان نیاید ، قبرستان ها را تیره و تار نبینیم ، زشت نبینیم ، از مرده ها فرار نکنیم ، همسایه های بی درد سری هستند مرده ها ، همسایه های راستگو و خوب ، آن که ترس دارد ، آن که وحشت دارد ، آن که بوی تعفن می دهد ، آن که خطرناک است آدم زنده ای ست که دلش مرده ، آدم زنده ای که دستش از آسمان کوتاه است ، آدم زنده ای که مرگ را فراموش کرده است . آدم زنده ای که مرگ را باور ندارد ، مرده ها دوست داشتنی اند . همسایه های بی دردسری هستند مرده ها ، این را از امیرالمؤمنین پرسیدند ، پرسیدند چرا همسایگی با قبرها را برگزیده اید ؟ پاسخ داد (آن ها را همسایگانی راستگو و خیرخواه یافتم . از گناه باز می دارند و آخرت را به یاد می آورند ).

بیایید قدر همدیگر را بدانیم . مرده باشیم یا زنده . همدیگر را تنها نگذاریم ، مرده ها به زنده ها سر می زنند ، از احوال آن ها خبر دارند ، نیازها و حاجت هایشان را می دانند . دل مرده ها برای اشنایان و خویشان و دوستانشان می تپد ، نگرانشان هستند ، دعاگویشان هستند ، سراغشان را می گیرند . این مهربانی باید از هر دو سو باشد . زنده ها هم باید از مرده ها سراغ بگیرند ، نگرانشان باشند ، دعا گویشان باشند ، فراموششان نکنند ، قبرستان جایی ست که آدم ها نه مرده ها را فراموش می کنند ، نه زنده ها را ، نه خدا را ،  نه خودشان را . این دو تای آخری البته از همه ی فراموشی ها  بدتر است .

6 دیدگاه در “قبرستان

  1. امید

    دنیایی ست دنیای خاموشی که حرف هایش فقط پچ پچ ست که همگان نشنوند و همگان به باورش نرسند،
    اینکه در عبور روزگار این بشنوی و این باور کنی، چه خوب نعمتی ست بر آدمی …
    خوشت بحالت که حالت، حالت را می فهمد و پایت همره دلت می گریزد …

  2. امید

    دنیایی ست دنیای خاموشی که حرف هایش فقط پچ پچ ست که همگان نشنوند و همگان به باورش نرسند،
    اینکه در عبور روزگار ابهن بشنوی و این باور کنی، چه خوب نعمتی ست بر آدمی …
    خوشت بحالت که حالت، حالت را می فهمد و پایت همره دلت می گریزد …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *