از معیشت طلاب که حرف می زنیم …

استاندارد

اشاره : این متن را پیش از این ها برای دوستانی نوشتم که قصد داشتند ویژه نامه ای با این موضوع در آستانه ی سالروز سفر رهبری به قم تهیه کنند. از مابقی ماجرا و چند و چونش بی خبرم . همین

از  معیشت طلاب که حرف می زنیم از چه حرف می زنیم !؟

اول :

از معیشت که حرف می زنیم از یک مشکل همگانی در سطح جامعه مان سخن می گوییم . مشکلی که همه قبول دارند ، گرانی هست ، تورم هست ، سطح پایین در آمد ها هست ، بی کاری هست ، هزینه ی بالای اجاره ی مسکن و خوراک و پوشاک هست . برای بسیاری هزینه ی سرسام آور تحصیل خود یا فرزند هست . این یک معضل همگانی ست . با این حساب مشکل طلاب در امر معیشت آن ها را تافته ای جدا بافته از سایر اقشار جامعه قرار نمی دهد .

دوم :

از مشکل معیشت طلاب که حرف می زنیم از مشکلاتی می گوییم که با زندگی آن ها دست به گریبانند . صحبت از ساده زیستی یا زندگی تجملاتی نیست که با توصیه ی به ساده زیستی و قناعت خیال ها آسوده شود و دل ها فارغ شوند . از مشکلاتی حرف می زنیم که بر تمام شئون زندگی چنبره می زنند و اگر حل نشوند زندگی کردن را محال یا حد اقل در آستانه ی محال قرار می دهند . از مشکل معیشت طلاب که حرف می زنیم نرخ اجاره خانه ها در شهرهای مختلف را می دانیم و می دانیم که بدون سرپناهی حتی در بدترین وضعیت و  زندگی چه رنگ و طعمی خواهد داشت . از مشکلات معیشتی طلاب که حرف می زنیم دستمان با خرج آشناست و می دانیم اقلام اولیه و ساده ی خوراکی در طول این سال ها چگونه از سکوی پرش تورم و گرانی به اوج رسیده اند . از مشکل معیشت طلاب که حرف می زنیم گذرمان در این سال ها – خدا برای هیچ خانواده ای نخواهد – به دکتر و درمانگاه و بیمارستان افتاده است و می دانیم با وجود حمایت های بیمه ای چه هزینه های کمر شکنی را بر گرده ی خانواده ها می نشاند . از مشکلات معیشتی طلاب که حرف می زنیم از پشت ویترین مغازه ها گذشته ایم و می دانیم حتی خرید ساده ترین و ارزان ترین لباس ها برای خود طلبه یا همسرش و بدتر و تلخ تر از همه برای فرزندانش چگونه با دستی لرزان و قلبی نا آرام انجام می شود . از مشکل معیشتی طلاب که حرف می زنیم در خلأ نیستیم . پس خواهش می کنیم دست کم اینجا برای هم منبر نرویم و تصور نکنیم با توصیه های اخلاقی و پندهای زندگی همه ی این تلخی ها و سختی ها و دشواری ها را کنار زده ایم .

سوم :

از مشکلات معیشتی طلاب که حرف می زنیم به تفاوت عمیق میان دانستن و درک کردن آگاهیم . می دانیم که بسیاری از مسئولان و دست اندرکاران و تأثیر گذران امر همه ی آنچه که ما می خواهیم بگوییم را می دانند . چه بسا بهتر از ما و بیشتر از ما . آن ها با آمارها سر و کار دارند . آن ها ملجأ نامه ها و عریضه های طلاب جوان و میانسال و حتی روحانیان پیری بوده اند که پرده از زخم های استخوان سوز معیشت و زندگی خود برداشته اند و با تکیه بر خالق به خلق خدا به عنوان واسطه روی انداحته اند . با این همه بر این باوریم که میان دانشتن و درک کردن همان قدر فاصله است که میان دیدن درد بیمار و افتادن به بستر بیماری فاصله خواهد بود . آتش بگیر تا که بدانی چه می کشم را برای این موقعیت ها سروده اند .

چهارم :

از مشکل معیشتی طلاب که حرف می زنیم از مسئله ی فراموشی سخن می گوییم . می دانیم که بسیاری از مسئولان امر که امروز بر محاسنشان برف سپید پیری نشسته است  یا در آستانه ی ورورد به این زمستان  برف گیر قرار دارند خود در روزهای جوانی شان مشکلاتی به مراتب سخت تر  از مشکلات طلاب امروز را پشت سر گذاشته اند . می دانیم آن ها در رژیم طاغوت ، در روزهایی که هیچ امکاناتی در اختیار نبود ، در سال هایی که انتخاب طلبگی دل شیر می خواست و جگری که جراحت عشق خورده باشد عاشقانه و بلاجویانه پا به ورطه ی علوم و معارف دینی گذاشتند و در طی این مسیر همه گونه سختی و مشکلی را به جان خریدند . اما در کنار دانستن گمان هایی هم هست . یکی فراموشی ست . گاهی اوقات گمان می کنیم که السابقون ما روزگار جوانی خود را فراموش کرده اند . گمان می کنیم که امروز به آن روزهای سخت به دید خاطراتی شیرین که ای یادش به خیر و چه روزهایی بود  نگاه می کنند . بر این گمانیم اما که آن ها در همان روزها با خود عهد هایی داشته اند . این که اگر ساز تدبیر و مدیریت به دست آن ها افتاد بهتر از دیگران بنوازندش به گونه ای که از نغمه اش قلبی حزین نشود و زخمی سر باز نکند .  گمان تلخ دیگری هم هست و آن این که بعضی از السابقون ما فراموش کرده اند که به برکت انقلاب امام و امت اسلامی به مواهب و عطایایی رسیده اند که میان آن ها و دیگران فاصله هایی انداخته و دیوارهایی عایق دار کشیده که اجازه نمی دهد صدای دل آن سوی دیواری ها شنیده شود .

پنجم :

از مشکلات معیشتی طلاب که حرف می زنیم بر این گمانیم که صحیح نیست از ساده زیستی بزرگانی سخن بگوییم که هر چند می دانیم و باور داریم و دیده ایم که نانشان کم با خورشت آشنا می شود و سادگی از سرتا سر زندگی شان آشکار است اما بیت دارند ، دفتر دارند ، راننده دارند ، محافظ دارند ، شان اجتماعی دارند ، موقعیت دارند ، فکر نمی کنیم کسانی که این دارایی ها را دارند شب در حالی سر به بالین بگذراند که از ترس ریخته شدن اسباب و اثاثیه هایشان به خیابان به خاطر عقب افتادن مکرر اجاره ها اگر خوابی هم داشته باشند خوابشان پر باشد از کابوس و آشفتگی . فکر نمی کنیم عزیزانی از این دست مثل انسان مارگزیده پشت دیوار بیمارستان ها و درمان گاه ها و عابر بانک مدام خالی بودن حسابشان را نظاره کنند و در انتظار معجزه ای باشند که هزینه ی درمان خانواده شان را تامین کند . فکر نمی کنیم آن ها در دهان خود و خانواده شان دندان های پوسیده و شکسته و عفونت کرده داشته باشند و به خاطر ناتوانی در پرداخت هزینه های سرسام آور دندان پزشکی با درد و عفونت بسازند و شکوه نکنند و دم نزنند . گمان نمی کنیم که پشت دیوار بیت و خانه ی عزیزان میهامانی دور یا نزدیک مانده باشد و آن ها در پستوی حجره هایشان نگران آبرویی باشند که به خاطر ناتوانی در ساده ترین پذیرایی ها در آستانه ی ریخته شدن باشد . از مشکلات معیشتی طلاب که حرف می زنیم از دل های لرزان ، از چشم های مضطرب و بارانی ، از سردرد های شبانه می گوییم .

ششم :

از مشکلات معیشتی طلاب که حرف می زنیم از ” حقایق زشت ” می گوییم و می دانیم که در همه جای دنیا مسئولان و مدیران و دست اندرکاران از شنیدن این واقعیت تیره و حقایق زشت گریزانند . حقایق زشت و واقعیات تلخ و تیره و تار اما وجود دراند . نباید آن ها را انکار کرد یا در پی آن بر آمد که دهان کسانی که از سر خیر خواهی آن ها را فریاد بر می دارند گل گرفت . باید حقایق رشت و تلخ را دید و باور کرد . سهم قصور و تقصیر خود را پذیرفت و در پی اصلاح بر آمد . حیف است قوت و توانی که می تواند بسیاری از این مشکلات را با اشاره ی چشم و ابرویی حل کند صرف پاسخ گفتن به منتقدان خیرخواه شود هرچند جدا باور داریم که باید کارهای خوبی که در این مسیر انجام شده بر جسته شوند و مورد تقدیر قرار گیرند . ما همانقدر با سیاه نمایی و قدر ناشناسی مخالفیم که با گل و بلبل نشان دادن وضعیت و انکار مشکلات مخالفیم .

هفتم :

از مشکلات معیشتی طلاب که حرف می زنیم از باورهای غلط و نگاه های اشتباه اما متأسفانه رایج سخن می گوییم . باورها و نگاه هایی نظیر این که علم و معرفت در بستر سختی و مشقت و رنج بدست می آید تنها به این دلیل و قرینه که السابقون ما که به قله های رفیع علم و معرفت دست یازیدند در سختی هایی از این دست به سر می بردند . از نگاه هایی سخن می گوییم که میان فقر و ساده زیستی ، میان بدبختی و سخت کوشی ، میان همت و نکبت مرزی نمی بینند و نتایج یکی را بر دیگری بار می کنند .

هشتم :

از مشکلات معیشتی طلاب که حرف می زنیم در سوی دیگر به باورهای غلط دیگران هم نظر داریم . دیگرانی که نگاهشان به نظام تأمین معیشت طلاب نگاه خیریه ای و در اصطلاح زمانه ی ما ” کمیته ی امدادی ” ست . نگاهی که سهم و نقش خود طلبه را در تلاش برای رفع مشکلات معیشتی و اقتصادی نادیده می گیرد . نگاهی که کار کردن برای طلبه را عار می پندراد . نگاهی که خود را با این جمله ی کلیشه ای که طلبه فقط و فقط باید درس بخواند و نظام حوزه عهده دار پاسخگویی به تمام زندگی اوست توجیه می کند.  نگاهی که که در آن عدالت رنگ می بازد و فرقی میان طلبه ی سخت کوش و طلبه ی عافیت طلب قائل نمی شود . نگاهی که به طلاب روحیه ی طلب کارانه می دهد . تابوی ممنوعیت اشتغال در حین تحصیل در حوزه چنین نتایجی به دنبال خواهد داشت . اگر ملاک و معیار علما و مفاخر گذشته ی ما هستند بسیاری از آنان تن به سختی کار داده اند و با شب بیداری های مداوم فرصت از دست رفته برای کار را جبران کرده اند . عدالت مقتضی آنست که میان طلبه های نخبه و مستعد و طلبه های متوسطی که احیانا افق های بلند را برای خود انتخاب نکرده اند تفاوت باشد . آنچه که امروزه در مجامع علمی سرتاسر جهان ” بورس تحصیلی ” نامیده می شود و تجربه ای عقلانی را پشت سر دارد از افتخارات قدیم حوزه های شیعی محسوب می شود اما شاید نیاز باشد با توجه به گستردگی پذیرش حوزه ها در سال های اخیر ضابطه مند تر شود و میزان حمایت در سطوح مختلف تفاوت داشته باشد .

نهم :

مسأله ی شغل و کار تا حل نشود بعید است که مشکلات معیشتی طلاب به صورت ریشه ای حل گردد . از مشکلات معیشتی طلاب که حرف می زنیم به این نکته توجه داریم که نه میزان شهریه ی حمایتی مراجع عظام کفاف دخل و خرج های ضروری زندگی امروزه را می دهد نه حجم گسترده ی طلاب به آن ها اجازه می دهد که بر شهریه ی خود بیفزایند . مشکل اما این جاست که مهارت های کار – حتی کارهای مرتبط با فضای طلبگی – در بسیاری از روحانیون و طلاب پایین و گاه در حد صفر است . بسیاری از روحانیون بر طبق سنت معهود در ایام تبلیغ هم به رسالت تبلیغی خود عمل می کنند و هم از این راه گوشه ای از مشکلات معیشتی خود را حل می نمایند ، گروهی دیگر دست به قلم می برند ، گروهی دیگر بر کرسی استادی می نشینند ، پس از انقلاب  و به برکت نظام اسلامی گروهی بر مسند قضا و مدیریت و پست های حکومتی تکیه می زنند . تلخی ماجرا اما آن جاست که بسیاری از طلاب پس از سال ها درس خواندن در حوزه مهارت و توانایی انجام چنین کارهایی را حتی در سطوح پایین تر ندارند . نظام حوزه باید به گونه ای عمل کند که طلاب دست کم پس از ده سال درس خواندن مداوم و فارغ دلانه از مشکلات معیشتی بتوانند روی پای خود بایستند . از سوی دیگر نظام حاکمیت همانقدر که دغدغه ی اشتغال زایی برای سایر اقشار و اصناف جامعه را دارد باید دغدغه ی اشتغال زایی برای صنف طلاب و روحانوین را نیز داشته باشد . شغل هایی در خور شأن و البته مهارت ها و آموخته های آنان . در این میان اموری مانند قرار دادن مقررات سقف در آمد برای دریافت شهریه و یا خارج کردن طلاب شاغل از فهرست طلاب اصیل کار صحیحی به نظر نمی رسد . بهتر آنست که این واقعیت پذیرفته شود و به گونه ای برنامه ریزی شود که اتفاقا همین طلاب که بخشی از مشکلات معیشتی خود را به دست خودشان و با استفاده از مهارت ها و توانایی هایشان رفع می کنند بتوانند در حوزه هم به درس و بحث خود ادامه دهند . چه ایرادی دارد همانگونه که در سایر نظام های آموزشی از دبستان تا سطوح عالی دانشگاهی برای افرادی که مشغولیت هایی نظیر کار و شغل دارند تمهیداتی نظیر دوره های شبانه و غیر متمرکز فراهم می شود تا فرد میان دو راهی زندگی و درس مجبور به انتخاب یکی نباشد در حوزه نیز همین تمهیدات اندیشیده شود ؟

دهم :

از مشکلات معیشتی طلاب که حرف می زنیم از آفت هایی حرف می زنیم که این مشکلات با خود به ارمغان می آورند . از استثماری می گوییم که توسط نهادها و مؤسسات پژوهشی و گاه حتی اشخاص حقیقی نسبت به طلاب روا داشته می شود . از مشکلات فرهنگی و خانوادگی که از پی فقر، همسایه ی دیوار به دیوار خانه های حقیر طلاب می شود . از نقض غرضی که ما قصد لم یقع است و ما وقع لم یقصد . از پیامدهای اجتماعی و سیاسی و روانی ، از افراط ها و تفریط ها ، از ریخته شدن حریم ها و فرمایشی شدن فتواها و مقررات . از مشکلات معیشتی طلاب که حرف می زنیم فقط از مشکلات معیشتی طلاب حرف نمی زنیم .

آخر :

از مشکلات معیشتی طلاب که حرف می زنیم توکل یادمان نمی رود ، یادمان نمی رود که در آغاز انتخاب این راه دشواری هایش را رصد کرده بودیم ، دیگران هم مکرر برای بازداشتنمان از این مسیر در گوشمان زمزمه کرده بودند . یادمان نمی رود : سر خم می سلامت شکند اگر سبویی . همین

5 دیدگاه در “از معیشت طلاب که حرف می زنیم …

  1. امین

    من هم کلاس زبان ببعی رو در اینترنت دیدم مع هذا عادتا مستحیله که گوسفند بتونه انگلیسی صحبت کنه الا اینکه واقعا بمعنی الاخص معجزه بشه

  2. از معیشت طلاب دکه حرف می زنیم از رابطه تنگاتنگ پذیرفتن سازوکار حکومت اسلامی با کمک دولت به حوزه های علمیه هم سخن می گوییم.عقیده من بر این است که نمی توان دولت اسلامی را ثابت نمود و بعد در مقام عمل ان را طاغوت شمرد و صرفا به علت باز نگاه داشتن راه انتقاد از زیر کمک دولتی شانه خالی کرد.
    در این دنیای وسیع امروز با وجود مسئولیت های زیادی که خواه یا ناخواه بر گرده ی حوزه است از جمله تبلیغ جهانی دین نمی توان دولت را همچنان امری خارج دانست.
    از معیشت طلاب سخن می گفتن فقط برای من یک معنا دارد.انهایی که شهریه می دهند فقط یکبار بیایند و ببینند .همین…
    به نظر من به علت عمق تعصبات و سازوکارهای بنجل و فرهنگ عوام زده ،وقتی از معیشت طلاب حرف می زنیم از تصاویری وهمی و خیالی سخن می گوییم و ارمانشهری سست پایه برای خود می انگاریم….
    و حرف اخر اینکه فارغ از معیشت و کامپیوتری کردن و ….این حرف های به قول یکی از بچه ها سطح درخواست ما نصب دستگاه های تهویه در زیر زمین دارالشفاست….

  3. من

    من همان طلبه ای هستم که شما در آخرین دیدارمان من را تویصه می کردید به اینکه به فردیت ها بیندیشم. مرا توصیه می کردید در خلوت خود م بروم. ن همانم که می اندیشیدید جیب پدرم دارد مرا جلو می برد و من هیچ دغدغه ای ندارم. بله خدایش حفظ کناد که گر نبود میمردم. اما همین الان که نوشته شما را می خواندم اشک از چشمانم جاری می شد از یک چشم برای دردهای طلبگی ام و از سویی برای درد چشمم که دارد میترکد. عینکم نیست!
    اگر این پیام بین خودمان می توانست بماند بهتر بود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *