عیار نقد

استاندارد

بسم الله الرحمن الرحیم

نقد ها را بود آیا که عیاری گیرند ….

نقدی بر ” علوم انسانی قمی “
نوشته ی محسن حسام مظاهری در این جا

اول :

” علوم انسانی قمی ” متن خوبی نیست، مار ماهی هم متن خوبی نبود، دغدغه ی خوبی دارد، بصیرت هایی هم در آن هست اما خوبی هایش میان بدی هایش گم می شوند .  ” علوم انسانی قمی ” عصبانی ست، مضطرب است، سرخورده است، شلوغ می کند، بیانیه می دهد، بدتر از همه این که همانند مارماهی غیر اخلاقی و غیر انسانی ست .

دوم :

“علوم انسانی قمی” بی اخلاق است چون تواضع ندارد، تواضع شرط اول اخلاق نقد و اخلاق پژوهش است، محسن حسام مظاهری اما در نوشته هایش متواضع نیست، او عقل کل است، همه چیز گویا آنگونه است که او می نویسد، به خاطر همین است که هرچقدر واژه های شلوغ کنی مانند گسترده، بسیار، هزاران، تا دلتان بخواهد، رایج، پُر، جورواجور، رنگ وارنگ، خیل عظیم، یک دنیا، فراوان، شدید، عجیب، اساسا، عریض و طویل، انواع، این همه، ساعت ها و واژه هایی از این دست در نوشته ی او وجود دارند از شاید خبری نیست، از ممکن است این گونه باشد، از احتمال می رود، از برخی بر این باورند، از قضاوت درباره ی این موضوع بسیار سخت است، از این دست واژه ها در متن خبری نیست.

سوم :

نوشته ی محسن حسام مظاهری بی اخلاق است چون متلک پرانی می کند، عنوان متن متلک است، اگر می خواست مؤدبانه و باوقار باشد شاید می شد ” نگاهی به وضعیت علوم انسانی در قم ” یا چیزی شبیه به این، اگر متلک پرانی در کارنبود به جای استفاده کردن از جمله ای مانند ” پشت سرش جماعتی از اعوان و انصار و مریدان و هم فکران به این عرصه قدم نهادند” در وصف حلقه ی کیان به یک واژه ی هم فکران یا چیزی شبیه به آن کفایت می کرد، اگر متلک پرانی در کار نبود از عبارت “…که هر کدام در تیول یک آیت الله، یک حضرت استاد و …. اند ” استفاده نمی شد آن وقت شاید به جای آن می نوشت بسیاری از این مؤسسه های علمی پژوهشی منتسب به شخصیت های برجسته ی حوزوی هستند، دلش نمی خواست از واژه ی برجسته استفاده کند می گفت مشهوریا هرچیز دیگری غیر از متلکی مانند حضرت استاد . اگر متلک پرانی در کارنبود از عبارت “فلان مدرس علوم انسانی قمی ” استفاده نمی شد، اگر متلک پرانی در کار نبود نمی نوشت: ” هر امام جمعه و امام جماعت و طلبه ی تازه از راه رسیده و درس نخوانده ای به خود اجازه می دهد در باب آفات علوم انسانی غربی و لزوم نقد و بومی سازی آن ساعت ها خطابه و قلم فرسایی کند. ”  استفاده از واژه ی ” هر ” در آغاز این جمله بیش از اندازه غیر منصفانه است .

چهارم :

نوشته ی محسن حسام مظاهری بی اخلاق است چرا که اخلاق نقد اقتضا می کند احیانا اگر نقاط قوتی – ولو ناچیز – در موضوع مورد نقد وجود دارد به آن اشاره شود، نمی خواهد اشاره کند لا اقل به همین نخواستن اشاره کند، جمله ای مانند ” البته این مؤسسات و دانشگاه ها خدمات و دستاوردهایی هم برای رشد علوم انسانی در کشور داشته اند که نمی توان آن ها را نادیده گرفت ” مرز بین اخلاقی بودن و غیر اخلاقی بودن یک متن منتقدانه است .

پنجم :

غیر اخلاقی بودن اما تنها ضعف نوشته ی دوست من نیست، نوشته های او غیر انسانی هم هستند، لا اقل من از خواندن آن ها چنین احساسی پیدا می کنم ، من واژه ی انسانی را در مفهوم مدرن آن استفاده می کنم و معتقدم نه مارماهی نه علوم انسانی قمی به این انسانیت احترام نمی گذارد، من احساس می کنم در متن های او من یک طلبه دانش جو ام که در صنفم و عناوینم خلاصه می شوم و همین به محسن حسام اجازه می دهد که برای من باید و نباید تعیین کند و خط و مرز بکشد و به تخطئه ام بگیرد که چرا پا به وادی علوم انسانی گذاشته ام . من اگر انسان بودم آزادی ام محترم شمرده می شد ، حیرانی و سرگردانی ام حتی انسانی انگاشته می شد . حکایت تلخ روزگار ما شاید این باشد که ما – مایی که لباس منبر و محراب بر تن داشتیم – به برکت علوم انسانی قمی جسارت منبر رفتن و نسخه پیچیدن برای دیگران و باید و نباید کردن و خط و مرز کشیدن را از دست دادیم اما دیگران به راحتی با ما بر خلاف آن عمل کردند .

ششم :

نوشته ی محسن حسام مظاهری غیر مستند است . غیر مستند بودن هم متن را غیر اخلاقی می کند ، هم از ارزش آن می کاهد ، دوست من اگر می خواهد علوم انسانی در قم را به سطحی نگری و ساده انگاری متهم کند باید نمونه ی مستند بیاورد، انتخاب نمونه اش هم باید متناسب با حجم ادعایش باشد . این درست نیست که از بالا تا پایین اساتید و پژوهشگران علوم انسانی در قم را به فهم نادرست و غیر دقیق علوم انسانی و مفاهیم و اصطلاحاتش متهم کنیم و بعد شاهد مثالمان مرحوم دشتی باشد . این درست نیست که حوزویان مشغول به تحصیل و پژوهش در علوم انسانی را به داشتن ادعاهای گزاف متهم کنیم اما شاهد مثالمان یک فرض باشد ! دوست من می نویسد : ” … همان حکایت غوره نشده مویز شدن است و شاگردی نکرده داعیه ی استاد شدن که سبب می شود فلان مدرس علوم انسانی قمی که هنوز بیش از چهار دهه از عمرش نگذشته ، جسورانه و با اعتماد به نفسی عجیب فرضا یک نظریه ی فلسفی یا کلامی را با نگارش جزوه ای صد صفحه ای به خیال خود رد کند ” . اگر واقعا نویسنده ای در حد و موقعیتی که بتوان آن را نماینده ی تام و تمام علوم انسانی در قم دانست چنین کرده به آن اثر باید اشاره کرد، گذشته از این اما فکر می کنم دوران این ادبیات که دهه های عمر آدم ها را بشمارند یا صفحات جزوه های آن ها را در فضاهای اصیل علمی گذشته باشد .

هفتم :

محسن حسام مظاهری در متن هایی از این دست گاهی اوقات غیر دقیق حرف می زند ، ظرافت ها و تفکیک ها را نادیده می گیرد و چند ادعا را به هم می آمیزد . مشکل من با مارماهی اش همین بود . نمی فهمیدم او مخالف مدرک گرایی در حوزه است یا اساسا مخالف مطالعات حوزویان در علوم انسانی ست . در علوم انسانی قمی نیز این ظرافت ها و تفکیک ها مورد غفلت واقع می شوند ، به عنوان نمونه او میان واکنش های درون دینی شخصیت های حوزوی به مطالعات علوم انسانی با حوزویانی که از روش های برون دینی استفاده می کنند تفاوت نمی گذارد . از یک سو واکنش گروه اول مستلزم آشنایی با پیچ و خم و بن بست ها و تنگناهای نظری علوم انسانی نیست و از دیگر سو شیوه و رفتار آن ها قابل به تعمیم به دیگران نیست .

هشتم :

محسن حسام مظاهری اگرچه در سرتا سر متنش در قامت یک مدافع علوم انسانی اصیل بر آمده است اما ظاهرا خود درک صحیح و دقیقی از علوم انسانی ندارد ، برخی از مواردی که او قمی ها را به آن نقد کرده از مباحث رایج و چالش بر انگیز خود علوم انسانی اند نه ادعایی در عرض آن . بی موضع بودن یا موضع داشتن در علوم انسانی همواره یکی از مباحث بنیادین به شمار رفته است و در باب امکان و مطلوبیت آن بحث های زیادی صورت گرفته است . موضع داشتن در مواجهه ی با علوم انسانی چیز عجیب و غریبی نیست که قمی ها ( اصطلاحی با ابهام و کلی گویی بسیار ) به خاطر آن تخطئه شوند و یا به راحتی حکم به سطحی نگری و ساده انگاری آنان گردد . لا اقل حدس من به عنوان یک طلبه دانشجو ( مارماهی ) قمی آن است که تصورات ایده آل گرایانه از امکان بی موضعی و بی طرفی در علوم انسانی امروزه از قوت قدیم برخوردار نیستند چه رسد به این که از ارزش آن که به گواهی مباحث رایج در علوم انسانی آن نیز محل پرسش است سخن گفته شود و مرزی میان قمی ها و غیر قمی ها کشیده شود .

نهم :

محسن حسام مظاهری در متنش از جانب دیگران حرف می زند، این هم غیر اخلاقی ست هم غیر علمی ، اخلاق نقد اقتضا می کند اگر در جایی قرار است سخنی به کسی یا گروهی نسبت داده شود این عمل در کمال صحت و امانت داری انجام گردد . فضیلت اخلاقی نیز حکم می کند که پیش از نقد وجوه قوت آن سخن بیان شود، اگر قابلیت تفسیر ها و برداشت های متعدد دارد آن تفاسیر و برداشت ها بیان شوند و روشن گردد که نقد مذکور به کدام تفسیر وارد است و به کدام تفسیر نا وارد . مصداق این غیر اخلاقی و غیر علمی بودن در نوشته ی محسن حسام مظاهری این جمله با اندکی تغییر است : ” علوم انسانی قمی … این علوم را به جهت خاستگاه غربی شان اباحه گرا، الحادی و معارض با دین می داند . “

دهم :

تعداد دانشگاه های علوم انسانی در قم مشخص است ، از این میان چهار دانشگاه مهم وجود دارد : دانشگاه امام خمینی ، دانشگاه باقرالعلوم ، دانشگاه مفید و دانشگاه ادیان و مذاهب . البته نام دانشگاه قم و دانشگاه تربیت مدرس و احیانا یکی دو دانشگاه و پژوهشگاه دیگر را نیز می توان در کنار آن ها قرار داد . هر کدام از این دانشگاه ها خاستگاه ، تاریخچه ، سیاست ها ، اهداف ، پشتوانه ها و رویکردهای مختص به خود را دارند، تعداد دانشجویان سطوح عالی شان معلوم است، تعادا نشریه های علمی پژوهشی شان هم . اگر دوست من می خواست دقیق سخن بگوید عبارتی مانند علوم انسانی قمی جعل نمی کرد و به واسطه ی آن همه را با یک چوب نمی راند . در هنگام سخن گفتن از تعداد دانشجویان سطوح عالی از چند هزار استفاده نمی کرد و آماری دقیق ارائه می کرد .

یازدهم :

بعضی حرف ها بد است، غیر منصفانه است، نامردی ست، حتی اگر درباره ی کسانی باشد که ما با آن ها اختلاف از هر نوع مهم یا غیر مهمش داریم. نمونه اش این عبارت : ” علوم انسانی قمی‌ در سطح می‌ماند و نمی‌تواند به عمق و ژرف علوم انسانی راه یابد. این‌جا چون هدف فهمِ دقیق‌تر نیست، دانش‌جو و استاد قمی‌، چندان خود را اسیر پیچیدگی‌ها و راه‌های کور و بن‌بست‌های نظری ـ که علی‌القاعده برای یک دانشجو و استاد دیگر جذاب و مهم است ـ نمی‌کنند. آن‌ها در پی کوتاه‌ترین راه و سریع‌ترین پاسخ اند. تا سریع‌تر به هدف اصلی خود نایل شوند. همین اقتضا می‌کند که متون آن علم را خوب و دقیق نخوانند، کم‌تر سراغ متون اصلی و اصیل بروند، پراکنده‌خوانی و بسیارخوانی نکنند و به‌محض آن‌که گمان کنند به آنچه دنبالش بود‌ه‌اند، رسید‌ه‌اند، جست‌وجوی بیش‌تر را کاری گزاف بدانند. درست مانند تفاوت یک پژوهش‌گر واقعی با آن‌که فقط برای کنکور درس می‌خواند. اصولاً خوانش علوم انسانی قمی‌ از علوم انسانی، خوانش کنکوری و تستی است. مثل کتاب‌های قلم‌چی و گاج. خوانشی که فقط برای نکات تستی و آن‌ها که در امتحان می‌آید ارزش مطالعه و یادگیری قایل است. و این میان، طبیعتاً هزاران نکته‌ی دقیق و ظریف که در پاورقی و پایین عکس‌ها و جدول‌ها و ضمایم و فصول محذوف در امتحان است، مغفول می‌مانند. همین است که استاد و دانشجوی قمی‌ خیلی زود در امر یادگیری علوم انسانی به اشباع و احساس استغنا می‌رسند. ” درباره ی دیگران این قدر راحت حکم و قضاوت نکنیم، سخت کوشی آن ها را نادیده نگیریم، دست کم من این عبارت را حتی در مورد اساتیدی که با آن ها اختلاف نظر و سلیقه دارم قبول ندارم، نمونه اش شاگردان آقای مصباح یزدی، انکار سخت کوشی و مطالعات جدی و شبانه روزی آنان که من از نزدیک بخشی از آن را درک کرده ام غیر منصفانه و ظالمانه است.

دوازدهم :

این عبارت هم بد است : ” حالا این‌که این‌همه حجت‌الاسلامِ کارشناس ارشد و دکتر کجا رفته‌اند و چه می‌کنند و این‌همه نشریه‌ی علمی‌ ـ پژوهشی چه گلی به سر علوم انسانی ـ ولو در همان تعریف قمی‌اش ـ زد‌ه‌اند و این تشکیلات معظم که تنها یکی از چندین نمونه‌ی قمی‌ است چه‌قدر در همان هدف نقد و اصلاح علوم انسانی مثمر ثمر و کارآمد بوده، و سوآلاتی از این قبیل بماند. مهم اندیشه‌ی توسعه‌گرای آقایان است؛ مصداق «آفتابه لگن هفت‌دست/ شام و ناهار هیچی». ” جایی نرفته ایم آقا . همینجاییم !

سیزدهم :

من اگر به جای محسن حسام مظاهری بودم در نوشته ام به ادبیات مسئله اشاره می کردم، به دانشگاه های دینی در سایر کشورها و سایر ادیان می پرداختم و البته در این میان هیچ گاه قاطعانه مدعی نمی شدم علوم انسانی غربی حساب دیگر ادیان ابراهیمی را رسیده است . در چالش میان علم و دین استفاده از این گونه عبارات عجولانه و احساساتی به نظر می رسد ، بازی به پایان نرسیده است که حساب کشی آغاز شده باشد .

چهاردهم :

گاهی اوقات حکم کردن و قضاوت کردن نیازمند اتخاذ مبناست، دست کم برای من تا محسن حسام مظاهری نسبت به بعضی از مبانی اتخاذ موضع نکند نقد هایش بی معنا خواهد بود، بعضی از حرف ها مبنای سکولار می خواهد، نمونه اش شماره ی یک از متن علوم انسانی قمی . ترکیب اسم حیوانات با هم همیشه به مارماهی ختم نمی شود ، شتر مرغ هم برای خود حکایتی دارد .

آخر :

بعضی چیزها اگر نخود و لوبیایش به قم می رسد گوشتش نصیب تهران می شود . فرقی نمی کند قربانی در بیابان های اطرف قم بچرد یا  دشت های اطراف تهران . همین

27 دیدگاه در “عیار نقد

  1. بسم الله الرحمن الرحیم… حیف … حیف که نوشته ی محسن حسام مظاهری، علمی نبود … چون هیچکدام از موازین علمی در اون رعایت نشده بود، یک نوع غرغر کردن، و آقای دیانی هم این نکته را مطرح کردند.
    اگر کسی منکر وجود اشکالات در علوم انسانی جاری قم باشد، او هم نگاهش علمی نیست.
    به نظر بنده هم جناب مظاهری و جناب دیانی می توانند در کنار هم باعث تحول شوند، کسی که ببیند و کسی که تحلیل کند.. این باعث پیشرفت خواهد شد اگر مظاهری، فقط به ظواهر نپردازد و اگر دیانی به این سطح، عمق دهد.
    دیدگاه هر دو عزیز درست است ولی در کنار همدیگر میتوانند کامل کننده باشند و حتی تحولی به وجود آورند.

  2. هادی

    مسعود جان ول کنین این بحث ها رو
    دست محسن و بگیر و پاشو بیا اینجا تو ونیز
    شب کریسمسه
    ملت دارن میزنن و میخورن و میرقصن
    اون وقت شما از شتر مرغ و خرگوش و مارماهی حرف میزنین
    بابا یه ذره هم به آب + جو فکر کنین
    اون هم داستانی داره

  3. قطره

    شاید فاطمه جناب راست می گوید؛ ما استادان خوبی داشتیم: بی ادبانی برای آموختن ادب.
    دکتر ص. شاید استاد خوبی در روش بود اما من فقط یک چیز از او آموختم؛ هرگز هرگز در کلاسم بی ادبی های آزاردهنده نکنم، با اعتقادات کسی شوخی های زشت نکنم، به حیای آدم ها احترام بگذارم و…
    دکترآ.ا به من آموخت که اگر نسبت به رشته ات تعصب بی قید و شرط داری حق نداری مسئولیت سایرینی که از تو نیستند را به عهده بگیری و سپس آنان را تحقیر کنی، دکتر … به من آموخت اگر مدارج علمی را کسب کردی قطعا به این معنی نخواهد بود که از شعور انسانی کافی نیز بهره مندی، و دقیقا به نظرم حضور این اساتید در دانشگاه نیاز است صد البته در کنار اساتیدی که حرف های خوبی برای گفتن دارند. تا فکر نکنم استادی یعنی همین و بس…
    اما در عین حال باید دانشجویی از جنس رشته های علوم انسانی باشی تا زیر پوسته ی شاید تند و یکطرفه ی مظاهری معنای ساده اش را دریابید؛ دانشجوی سال اول بودم که از تلویزیون جمهوری اسلامی لقب رشته ام را از یک روحانی مسن شنیدم«علم الالحاد». بعد تر کلمات معنادار رشته ام را در متونی که تنها شباهتشان با متن علمی همین کلمات بود اما در معانی کاملا اشتباه. نقدهایی که صرفا این معنا را منتقل می کرد که نویسنده به جز نام نظریه پرداز و احتمالا نقل قولی در میانه صحبت رفیقی کوچکترین اطلاعی از موضوعی که درباره اش نوشته ندارد و ادعای نظریه پردازی و …
    صد البته اتفاقات خوب دیگری هم هست، تا کنون هربار کشف معقول، نقد جدی و کشف ربط خوبی دیده ام که به نظرم رسیده می تواند بستر مناسبی برای علوم انسانی اسلامی باشد، نویسنده ربط جدی ای با فضای مطالعات علوم اسلامی داشته است. و این چیزی است که ما به عنوان دانشگاهیانی از بستر علوم انسانی در رنجش های روزمره، زیاد و دردناکمان فراموشش می کنیم.
    کاش اتفاقی بیفتد؛ مثل ترکیب خوب های امثال مظاهری با خوب های امسال دیانی…

  4. به نظر من رسید که اصلی ترین حرف آقای دیانی در مقام نقدهای معرفتی متن آقای مظاهری این است که چرا نقد مسلک را با نقد سالکان آمیخته ای!؟
    زبان حال مسعود دیانیاین است که: دانشگاه کمبریج هم یک دانشگاه با رویکرد علوم انسانی کلیسایی بوده است، و به اعتراف بزرگان تاریخ پیدایش علم جدید، بیشتر اندیشه های مدرن اتفاقا خاستگاه دینی داشته اند. حتی درباره مارکس که شخصا ملحد است نیز این ادعا مطرح شده است. و حالا حرف این است که چنین رویکردی به این معنا که خاستگاه گرایش ما به موضوع اندیشه، مبتنی بر برخی پرسشهای هم بسته با بافت دینی باشد، چه اشکالی دارد؟
    از اینروست که او بر می آشوبد! که چرا همت های بلند و تلاش های شبانه روزی برخی طلاب دین اندیش را در موضوع علوم انسانی نادیده گرفته ای و چرا توصیف اصناف ما را بر واقعیت انواع ما حمل می کنی!؟
    اما محسن حسام دلزده کارهای ساده و دم دستی دکتر حجه الاسلام هاست. دلزده پاسخهای ساده گیرانه به پرسشهای عمیق و تمدنی!
    محسن حسام رنجیده است و از رنجش خود روایت می کند!
    آیا جمع این دو نقد ممکن است!
    به نظرمن: بله
    محسن حسام، شتر مرع مسعود را در عالم واقعیت اجتماعی ایران ببیند و مسعود بگوید با این همه مارماهی و نسخه های بدلی که دارند ادبیات ایجاد می کنند و مرجعیت پیدا می کنند، چه باید کرد؟!
    شتر مرغ واقعا شتر مرغ نیست، موجود زیبا و یگانه دیگری است!
    مارماهی هم همینطور!
    هر دو واقعیت دارند!
    با این واقعیت چه باید کرد؟!

    تکلیف خر+گوش ها هم باید مشخص شود!

  5. اگر چه متن مظاهری کاملا بی طرفانه نیست ودر آن رد پای احساس نیز به چشم می خورد ولی همیشه بیان واقعیت عده ای را ناراحت می کند چرا که هیچ کدام ما از ذهن وارزشهایمان کاملا جدانیستیم وعملا اپوخه کردن ذهن فقط در حد یک اصل روی کاغذ است .
    مظاهری از واقعیت هایی می گوید که همه ما به خوبی آن رالمس می کنیم مثلا در جایی(جشنواره فارابی ) دور هم جمع می شویم تا ببینیم ازعلوم انسانی تقدیر می شود ولی در این جمع کمتر نشانی ازاندیشمندان و اساتید جامعه شناسی می بینیم این عمدی است یا سهوی نمیدانم ؟این نبودن اختیاری و تحمیلی ست نمیدانم ؟ولی حداقل اثر آن اینست که افرادی مانند من (دانشجویان جامعه شناسی ) را ازحضور در چنین مجامعی دلسرد می کند و به بی طرفی آن مشکوک ! یا مثلا نشریه ای دینی و آیینی مثل خیمه با مخاطب بسیاربعد از سالها بخش جامعه خود را حذف می کند یعنی جنبه مناسکی عاشورا را نادیده می گیرد و فقط به بعد اعتقدی آن بسنده می کند و موارد دیگر از ایندست که کم نیستند …

  6. حرف محسن حسام درظاهر تند است اما همانطور که گفتند لایه زیرین و ساده و البته ارامی دارد که مای طلبه-دنشجو یا همان مار ماهی خوب می فهمیم.البته این دلیل نمی شود که دیگران این طور برما بتازند.همان دیگران بگویند که خودشان در همه این سال ها کدام فکر خودشان را در لابلای این متون بیان کردند.حالا اسلامی نه انسانی اش را که دارند.ایا در همه ی این سال ها استاد های کت و شلواری ما مقرر خوب مارکس و .. نبودند .برادرانی که همه را نسبی می بینند و حتی پیامبر را اندکی هم از فیل پیاده شوند و مارکس و وبر و … را هم زمینی و قابل نقد بدانند.ما نمی توانیم و حق نداریم نقد کنیم.درست.کنه ذات علوم انسانی را درک نکردیم .درست.شما که استادی و برتری و نمود کامل علوم انسانی هستی بگو کجاش رو نقد کردی.یادت باشه تو باید نسبی ببینی.اگر ما این دو سه سال امدیم و بعضی ها را از دور خارج کردیم که سی سال هیچ کاری برای ایران نکردند و هیچ نسخه ای نپیچیدند اشکال از انهاست یا از ما؟
    دوستانی که کتاب جامعه شناسی حوزوی می خواستند پی نوشت های انتقادی “وبر و اسلام”را ببینند تا نقد کردن را هم بیاموزند.

  7. سلام/
    اولاخوب است که علوم انسانی در دانشکده های امام خمینی و امثال آن خوب تشریح بشود.تاعادلانه بشود قضاوت کرد.
    بعدا اینکه صحبت های آقای مظاهری باز کردن یک بحث مغفول مانده است تا ذهن ها متوجه شود و باب نقد درستی باز شود و همه ی اینها از سر دلسوزی شان است کما اینکه از دیگر مطالبش پیداست و اگر ایشان روشنفکر های آنوری را دوست داشت این سخن ها را نصیب آنها میکرد.به نظرم این ویژگی ابوذر گونه هاست که با دوستان غافلی همچو من اینگونه تند وتیز برخورد میکند.
    ثالثا
    البته ایشان باید مواظب تریبونش باشد تا در معرض تهمت نباشد که در اینصورت از نکوهش ها در امان نخواهد بود و اگر از کوره در رفت گناهش به گردن خود اوست.
    دعا بفرمایید

  8. سید مجتبی

    سلام. هر دو نوشته به نکته های مهمی اشاره کرده اند که جای تامل دارد. از اظهار نظرها بر می آید که باید هنوز به انتظار بنشینینم تا خیلی چیزها را یاد بگیریم. به احترام به یکدیگر گذاردن و صبورانه حرف شنیدن و در نقد توهین نکردن. راستش گاهی فکر می کنم ایکاش هرکدام از ما همانگونه که درگیر خودمان و خواستها و آرزوهایمان هستیم درگیر دیگران آرزوها و خواستهایشان بودیم. یک نوع خودخواهی حتی در نقدها اعتراضها و سایر امور اجتماعیمان به چشم می خورد.

  9. شاید لازم نباشد این همه نقد نوشت! وقتی خانم آقای مظاهری( فاطمه جناب اصفهانی) در کامنت اول و البته با ژست بی طرفی از جامعه شناسانی که به درد مردم می خورند! و کنار گذاشته می شوند سخن می گوید تکلیف مشخص است. من خطر امثال مظاهری را بیشتر از سکولارها می دانم همانطور که خطر سید جمال و میرزای نایینی را در متجدد شدنمان بیشتر از روشنفکرهای نسل اول می دانم.
    کسانی که خودشان علوم انسانی و علوم اجتماعی را از امثال ص. س و آ.ا یاد گرفته اند باید اینچنین حکم دهند. حداقل ای کاش کسی در باب علوم انسانی قلم فرسایی می کرد که حداقل مطالعه ای در باب فلسفه علوم اجتماعی و زمینه و ماهیت تاریخی آن داشت

  10. کوثر

    سلام من یک وبلاگ تازه احداث شده دارم ازاونجاکه مخاطبانم اهل فکرندوازاونجایی که وبلاگ شماازمعدوودوبلاگهای مفیده میخام لینکتون کنم البته قبلش اجازه میخام درصورت تمایل بگیدتااسمشم لو بدم

  11. سلام
    به نظرم این همین‌تان خیلی هم همین نیست. چون معمولا همین را برای متن‌های کوتاه به کار می‌برند و نه متن‌های بلند. غالبا برای این که به کسی جواب کوتاه و یا صریحی بدهند آخرش می‌گویند همین. همین در چنین کارکردی به معنای نوعی گزیده‌گویی و اتمام حجت است. یعنی همینی هست که گفتم. می‌خواهی بخواه و نمی‌خواهی نخواه. اما همین در نوشته‌ی شما کارکردی دیگر یافته است.
    این را فقط به جهت مزه‌پرانی ننوشته‌ام. بلکه خواستم به شما بگویم که گویا کلمات دیگری به غیر از همین هم در متن شما دگرگونه شده‌اند. همین دگرگونگی خواندن متن‌تان را سخت می‌کند. مثلا وقتی در نقد نوشته‌ای می‌گویید مثلا غیر اخلاقی و یا غیر انسانی است. من دقیقا نمی‌دانم که آیا ناظر به معنای عمومی غیر اخلاقی و یا غیر انسانی این صفات برای متن محسن حسام جفت و جور شده است و یا این که سرنوشت این کلمات در ذهن زبان‌شناسانه‌ی شما تغییر یافته است.
    فارغ از این گمگشتگی منِ مخاطب در متن شمای نویسنده، ایرادت دیگری هم به نوشته‌ی شما وارد است که آن را از معیار نقد بودن می‌اندازد. چه آن که بر این باورم که عنوان نوشته هم دچار تغییر شده است. به این معنا که عنوان نوشته هم دقیقا هم‌سنگ آن معنی نیست که ما در ذهن داریم.
    اولش می‌فرمایید علوم انسانی قمی و مارماهی متن‌های خوبی نیستند. پس طبیعی است که من انتظار داشته باشم که شما این دو نوشته را نقد کنید. یعنی نشان دهید که چرا این دو متن خوب نیستند و با معیارهایی که از خوبی دارید به من می‌فهمانید که این دو متن با آن معیارها هم‌سان نیستند. پس متن خوبی نیستند.
    البته اشاره می‌کنید که خوبی‌هایی هم دارد. پس من منتظر می‌مانم که شما خوبی‌هایش را ذکر کنی. یعنی هم ثابت کنی که متن خوبی نیست و هم نشان بدهی که در جاهایی آن طور که ادعا کرده‌ای خوب است. بسیار عالی. این حرف‌ها برای شروع یک نقد پسندیده است. بعد در ادامه می‌خوانم که قضاوت کرده‌ای این متن مظطرب و شلوغ و بیانیه‌ای و… است و دست آخر مانند مارماهی غیر انسانی و غیر اخلاقی است.
    من سردرگم می‌شوم و با خودم می‌اندیشم نویسنده یعنی شمای مسعود دیانی چگونه می‌خواهی این همه را ثابت کنی. توکل می‌کنم و به خواندن ادامه می‌دهم.
    در بند بعد یکی از عوامل بی‌اخلاق بودن را بی‌تواضع بودن انگاشته‌ای و گفتی بی‌اخلاق است چون بی‌تواضع است. بی‌تواضع است چون در آن از ممکن است و شاید خبری نیست. من خواننده می‌گویم با نقادی طرف هستم که متواضع بودن را معادل شاید و ممکن است گفتن می‌داند. یعنی برای این که نشان بدهیم متواضعیم باید احتمال وارد استدلال کنیم. اگر استدلالی داشتیم که در آن قطعیت بود، پس تواضع نیست. پس بی‌اخلاق هستیم.
    باشد. این هم نظری است. ادامه می‌دهم به خواندن متن.
    نویسنده در بند سوم متلک‌پرانی را هم عامل دیگری در بی‌اخلاق بودن متن می‌داند. آیا متلک‌پرانی مستقل از بی‌تواضع بودن است؟ چنان چه مستقل باشد می‌تواند به عنوان عاملی دیگر درنظر گرفته شود. اگر مستقل باشد یعنی می‌توان متلک‌پران اما متواضع بود. این امکان در ذهن نویسنده وجود دارد. وگرنه استدلال این بند مغشوش است.
    متنی اخلاق‌مدار است که به نقاط قوت هم اشاره کند. کاری که ما منتظریم نویسنده‌ی همین متن انجام دهد. اگر انجام ندهد پس طبق استدلال خودش اخلاق‌مدار نیست. پس نویسنده بر این باور است که متنی اخلاق‌مدار است که در آن به نقاط قوت اشاره شود. بنابراین امکان ندارد نقدی که تمام به نقاط منفی اشاره کند اخلاق‌مدار باشد. در این صورت باید پرسید: اگر در متنی هیچ نکته‌ی روشنی ندیدم حق نداریم آن را نقد کنیم؟ یا اگر نقد کردیم نقدمان اخلاق‌مدار نیست؟ راستی با توجه به پانوشت محسن حسام آیا این نقد به نوشته‌ی او وارد است؟
    در بند ششم می‌خوانیم که نویسنده گفته متن محسن حسام غیر انسانی است چون برای او نسخه می‌پیچد. پس اگر متنی برای دیگری نسخه بپیچد غیر انسانی است. ولو نسخه‌ی تلخ. پس در نقد نباید برای آن چه که مورد نقد است نسخه‌ی بد نوشت. یعنی نسخه‌ای پیچید که او دوست ندارد. اگر چنین شود یعنی نقاد کاری غیر انسانی مرتکب شده است.
    در بند هفتم می‌خوانیم که متن محسن حسام دقیق نیست. برای نادقیق بودنش هم استدلال آورده می‌شود. خیلی خوب، تا به حال این نقد تنها قابلیت بررسی دارد.
    و البته چنین است بند هشتم. به نظرم تازه نویسنده نقد را شروع کرده است.
    و چنین است بند نهم. مثل این که عصبانیت نویسنده فروکش کرده و نقد را آغاز.
    قطعا چنین است دهم. آفرین.
    یازدهم هم چنین است. نه این که درست باشد. بلکه نقد است.
    به نظر من هم عبارت محسن حسام در بند دوازدهم بد است. ولی وقتی نویسنده می‌گوید بد است، لااقل باید یک استدلال برایش بیاورد. این که بگوید جایی نرفته‌ایم، استدلال محسوب نمی‌شود.
    سیزدهم که پیش‌نهاد است. من هم که نباید بخیل باشم.
    چهاردهم که محشر است. ای کاش نویسنده بعد از این که چهاردهم را نوشت، شروع می‌کرد بر اساس همین چهاردهم مطلب می‌نوشت. و یا لااقل بند هفتم به قبل را پاک می‌کرد. یک موضوع عالی برای نقد در همین چهاردهم نهفته است. یادش به خیر زمانی خودم داستان شترمرغ را نوشتم در نقد مارماهی محسن حسام. عجب مطلبی هم شده بود.
    ای کاش مسعود دیانی می‌نشست و همین جمله‌ی شاهکارش را باز می‌کرد: گاهی اوقات حکم کردن و قضاوت کردن نیازمند اتخاذ مبناست. چون نقد از همین جمله می‌تواند شروع بشود. و بعد نقاد بنشیند و تلاش کند تا از دل نوشته‌ی مورد نقد مبنا را بکشد بیرون. شاید همین یک جمله باعث شود من بگویم این نقد، نقد خوبی است.
    گاهی اوقات حکم کردن و قضاوت کردن نیازمند اتخاذ مبناست
    کار خوب دیانی در این نوشته بند-بند کردن حرف‌هایش بود که کار من را ساده کرد.
    موفق و سربلند باشی آقا مسعود.

  12. رهگذر

    یکی از اصول نقد اخلاقی و منصفانه، پرداختن به نقد مطلب و نه نقد نویسنده می باشد. تعدد استفاده از نام آقای مظاهری ، این حس ناخوشایند را برای من داشت که از نویسنده مطلب شاکی ترید تا از خود مطلب!
    هر چند سرجمع با مطلب شما موافق ترم تا مطلب آقای مظاهری، ولی معتقدم نقد شما هم ، عصبانی بود و اخلاق گرایانه هم نبود.

  13. احسان شجاعي

    با سلام

    متاسفانه فضای علمی ، فرهنگی و سیاسی کشور ما آن قدر نابسامان و آلوده است که فرهیختگان مملکت مان در نقد هایشان همه چیز را با هم در میآمیزند. نمونه آن نقد پر از تعصب و عوامانه جناب آقای مظاهری است.
    اولین شرط نقد و تحلیل آن است که محققانه و عالمانه ، محترمانه ، و عاری از تعصب باشد که در نقد جناب محسن مظاهری بر’ وضعیت علوم انسانی در حوزه ‘ وجود نداشت.
    از نقد اخلاقی شما بر آن نقد بی اخلاق تشکر می کنم .

  14. سید امین

    اگر کلی نگاه کنیم فرقی در تولیدات و خروجی‌های حوزه و دانشگاه نیست، چه علمی و چه انسانی.
    اگر هم موردی نگاه کنیم دو طرف پر است از همان استثناء‌هایی که در پایان متن «علوم انسانی قمی» به آن‌ها اشاره شد.
    هر چقدر ضدیت کلی با علوم انسانی موجود سطحی‌گرایانه است، شیفگی و پذیرش بی‌چون و چرای آن هم کودکانه خواهد بود. یکی آفتی که بیشتر گرفتار محصولات حوزه و دیگری دردی که بیشتر گرفتار محصولات خروجی‌های دانش‌گاه است.
    «علوم انسانی قمی» در نگاه یک‌طرفانه‌اش فرقی با روش‌هایی که تمسخرشان می‌کند ندارد.

  15. موافق

    احسنت…
    در برخی موارد شدید موافقم دانش طلبه عزیز…
    من خودم درس خوانده یکی از همین علوم انسانی و در دانشگاه همین آقا محسن و اواخر فوقش لیسانس…
    چند تا نوشته دیگه هم که از ایشون خوندم و با یکی دیگر هم صحبت میکردم مشکل دانای کلی آقا محسن را داشت… نگاه از بالا به پایین… نگاه با اعتماد به نفس بالا و صدور حکم به صورت علوم تجربی مثل جوشیدن آب در ۱۰۰ درجه (خود این مثال تجربی و فیزیکی هم با شرایط فشار هوای مشخصه) کلن خیلی اعتماد به نفس می خواهد این گونه حکم کردن … خدا نصیب کناد… بعد هم بعضی وقت ها چنان قلم برای خود می چرخد و می رقصد که آدم میمونه طرف برای حرف هاش پیش خودش مستند داره تا حالا بخواهد بیاره روی کاغذ یا نه؟
    زیاده عرضی نیست…
    با بسیاری از بند ها موافق بودم هر چند با برخی نه….

  16. ناهید

    اوه ببخشید. توی مورد اول گویا مطابق همون مورد چهارمت عمل کردی. شتاب زده نظر دادم! مقدمات اون کامنتم رو حفظ میکنم و سوالمو پس میگیرم. ولی سر حرف کامنت اولی هستم هنوز.

  17. ناهید

    من که منجمله به مورد چهارم اعتقاد و التزام ندارم و بنظرم لزومی نداره واسه طرح اشکالات حتمن ادای مودب بودن دربیاریم و یه اشاره ای هم به خوبی های چیزی بکنیم (البته به نظر من باز هم این اصلن ربطی به ادب نداره) ولی تو اگه میگی که باید اینطور باشه پس توی همین نقد خودت چطوری عمل کردی؟

  18. سید فرید

    سلام
    نوشته مظاهری پوسته ای داشت که شما موارد غیر اخلاقی آن را برشماردید.
    بحث های نرماتیو آن متن به کنار، از لحاظ تبیینی نیز این متن قابل تامل است.
    به گمانم ادعای اصلی ایشان ، سطحی بودن آموزش های علوم انسانی در مراکز علمی قم است.
    این ادعا چندان گزاف نیست، اما در این آسیب با جامعه علوم انسانی ایران همراهند.
    علوم انسانی در ایران چندان عمیق و ریشه دار نیست.

    البته ایراد آقای مظاهری را به جهت انگیزه و مدعای مراکز آموزش علوم انسانی قم وارد می‌دانم.
    اگر این مجامع خواستار نظریه پردازی هستند نمی‌توانند به آموزش های متعارف و سطحی بسنده کنند.
    به هر حال ای کاش نقد ایشان خارج از پوسته ناطبوعش مورد توجه قرار گیرد.

  19. سینا

    آقا باشه ! هر چی شما می گی از سر تا ته درست !
    آخه برادر ! هر کی جای خودش!
    شما می گی طلبه می خواد غیر علوم دینی بیاد روانشناسی و جامعه شناسی بخونه ، بخونه ! می خواد با “روش خودش و با باید و نباید های خودش” بخونه ، بخونه !
    اما این وسط ، کو ؟ کجاست این دستاورد علوم اسلامی قمی ؟حرف دو دو تا چهار تاست دیگر .
    توی دو تا حوزه ی روانشناسی و علوم اجتماعی ، ۵ تا “کتاب درست ” که ما حصل این تشکیلات است معرفی کنید ما هم بخونیم ، روشن شیم !
    باور نمی کنی اما نوی این سال ها چشم کشیدم ، پای حرف و منبر نشستم که یه حرف جدید ، که یه حرف درست ، یه استدلال جون دار پیدا کنم …
    نکردم !
    حرف جدید، درست ، با استدلال علمی ! بسم الله .

  20. فاطمه جناب اصفهانی

    نه درباره متن حسام و نه درباره متن شما قضاوت نمی کنم و البته با همه آن موافق نیستم( و راستی متن او هیچ نکته معقول و درستی نداشت که در نقدتان به آن اشاره کنید؟). و فکر می کنم کسی خارج از هر دو گود باید دو متن را بخواند. نوشته او برایم خواندنی خواهد بود. و به نظرم متن یادداشت شما از منظر یک عقل کل روایت شده بود.
    اما چند نکته:
    شما باید در محیط دانشگاهی که ما بودیم باشید تا بدانید او از چه سخن می گوید. و چه غم انگیز که اساتید بزرگی که ما از آن ها بسیار آموختیم بدون انصاف کنار گذاشته می شوند تا به قول حسام یک استاد طلبه قمی جای آن ها را بگیرد تا اوضاع مملکت ما نیکو شود. و غم انگیزتر آنکه شما مجبور باشید به جای کلاس دکتر شریعتی دکتر صدیق و … سر کلاس او بنشینید تا مبانی جامعه شناسی یادتان دهد! و یا روش بفهماندتان!
    نکته دیگر جای خالی طلبه ها احساس می شود. خیلی هم احساس می شود. شما کجایید؟ نگویید همین جا که نمی بینمتان. نه من که دوستان من هم. و مرا به این روحانی های تلویزیونی هم ارجاع ندهید لطفا. آن سکانس فیلم مارمولک که آن روحانی دارد فیلم تارانتینو را نقد می کند یادتان هست؟
    شما انگار همه جا هستید و هیج جا نیستید.
    آنطور که می بینم هر روز یکی از جامعه شناسان ما که “به درد مردم می خورد” دارد حذف می شود. یا به انزوا می رود و یا از ایران. و یک مسئولی که شاید کارش را بهتر بلد بود یک شبه کنار گذاشته می شود تا یک روحانی جایش را بگیرد. که اتفاقا کلی هم مقاله دارد. و نظام و یا بهتر است بگوییم آنکه قدرت دارد و قدرت می بخشد شما را جایگزین می کند. که علوم انسانی اسلامی محقق شده باشد.
    شما به من بگویید کجایید؟ و چه می کنید برای مردم؟ برای اینهمه مساله مردم که زندگی شان به خاطر “اسلامی” بودن به ژرف نگری شما نیاز دارد.
    رسالت شما چیست در میان؟
    البته این سوالی است که همه ما می بایست از خودمان بپرسیم . و شاید اشتباه من و امثال من این است که برای شما رسالتی پیامبرگونه و مهم قائلیم. که آنکه درد مردم را دوا می کند اگر کارش را انجام ندهد همه شهر بیمار می شود. و می شود آن چیزی که الان هست. نمی خواهم همه مشکلات را به گردن شما بیندازم اما فکر می کنم سهم بزرگی از این مشکلات به خاطر این است که هیچ کس سرجای خودش نیست.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *