تازیانه

استاندارد

اشاره : نه سبزم نه هیچ کوفت و زهرمّار دیگر ، فکر می کنم در این سال ها این را آن هایی که می خوانندم فهمیده باشند . دوست دارم انسان باشم که آن هم نیستم ، اما نه آنقدر نا انسان که با شنیدن خبرهایی از این دست شوکه نشوم و آه و دادم بیرون نیاید . سمیّه ی توحیدلو را به جرم اهانت به رییس جمهور تازیانه زدند ، حرفی نیست ، ملالی هم نیست . اما اینقدر می دانم با  نجابتی که در نوشته های او موج می زند ، توهینش هرچقدر باشد به توهین های وقیحانه و بی شرمانه ی سعید حدادیان – حاج سعید حدادیان – در ماه رمضان گذشته نسبت به رییس جمهور نمی رسد – چه مقایسه ی ابلهانه ای شاید !؟ –  من امروز فاتحه ی عدالتی را خواندم که بر گرده ی این بانوی فرهیخته ی ایرانی تازیانه ی مجازات نشاند در حالی که سعید حدادیان – حاج سعید حدادیان – سرش را بالا می گیرد و با افتخارالمنصور و مالمنصوری سر می دهد که روی منبرش حکم قتل صادر  می کند . این غزل را که تمام طول خلقتش به یک دقیقه هم نمی رسد تقدیم می کنم به سمیّه ی توحید لو . همین

شلّاق می خوریم و مجازات می شویم
با تازیانه است که اثبات می شویم

شطرنج باز مهره به مهره شکست خورد
از این حماقت است که ما مات می شویم

نفرین به این زمانه که با گرده ای کبود
بهر کسان نماد مباهات می شویم

قدّاره بندهای غضب کرده را بگو
یک روز در محلّه ی تان لات می شویم

این حکم ، حکم صادق آل خدا نبود
پاسوز حکم جعلی تورات می شویم

شهریور نود
قم

18 دیدگاه در “تازیانه

  1. ما هیچ

    هم ایشان که با دغل بازی از کلمه ی بی جا و نامفهوم “نمادین” برای مخفی کردن علت اصلی شلاق که حقیقتا بی آبروگی عظیمی است استفاده کردند و هم شما که همان همین همیشگی احساساتی مثل “کمیته” ای های اول انقلاب و هزاران ضدانقلاب امروزی انقلابی دوآتیشه ی ۵۷ ـشنای دیگر هستید، باری از دوش کسی، چیزی، بر نمیدارید. عزتتان زیاد.
    خوشحال شدم بعد از فیلتر شدن خون و دلقک این جا را باز یافتم. لطفا اون شعر “تنهام بذاری” رو یه بار دیگه منتشر کن.

  2. بر سفیر اولین تازیانه ای که فرا رفت و فرود آمد و بر پوست لختمان خطی از خون کشید کدامین گوش گواهی داد؟! بر آذرخش اولین شمشیری که فرا رفت و فرود آمد و فریاد سرخ رگانمان را به آسمان افشاند کدامین چشم گواهی داد؟! بر رویش اولین دیوار های زندان و پیوستن اولین دانه های زنجیر و سقل سهمگین اولین غل و یوغ و بر ظلمت غلیظ سیاهچال خانه ی قرنهامان ، کدامین دل گواهی داد ؟! و کدامین تشنگی شناخته گواهی بر اولین قطره ی مرگی بود که در دهان آب خواهمان چکاندند؟! و کدامین گوش هجوم تازیانه ها را شنید؟! و کدامین چشم برق شمشیر ها را دید و کدامین دل در ظلمت زندانهامان گرفت و چه کسی بر گرسنگی و تشنگی همیشه مان گواهی داد؟! هیچکس!
    از هابیل و قابیل /پرویز خرسند
    با جازه تان در فیس بوکم می گذارم با نام خودتان

  3. کاش سمیه توحیدلو رو نمیشناختم. حتی دورادور. کاش هم دانشکده ای خواهرم نبود. کاش شب افطاری دانشکده ندیده بودمش. حتی از دور. کاش خواهرم بهم نشونش نداده بود.

    تحقیر
    تحقیر
    تحقیر
    … و کسانی که مورچه محشور میشن و زیر دست و پای بقیه له… و مکروا و مکر الله و الله خیر الماکرین… دنیا رو یه پاشنه نمیچرخه…
    الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم… کجان آقایون عدالت محور؟

    بازم به غیرت شما…سپاس

  4. ناهید

    شلّاق می خوریم و مجازات می شویم
    با تازیانه است که اثبات می شویم

    شطرنج باز مهره به مهره شکست خورد
    از این حماقت است که ما مات می شویم

    نفرین به این زمانه که با گرده ای کبود
    بهر کسان نماد مباهات می شویم

    قدّاره بندهای غضب کرده را بگو
    یک روز در محلّه ی تان لات می شویم

    این حکم ، حکم صادق آل خدا نبود
    پاسوز حکم جعلی تورات می شویم

  5. بسم الله
    من هم برای این روشنگری که اصلا تازیانه ای در کار نبوده نوشته ی خانم توحیدلو را کپی پیست کردم.
    که ظاهرا شما هم مثل من در اولین برخورد با آن نوشته متوجه لفظ “نمادین” نشدید! و از کامنت کوه احساسات قضیه را گرفتید. (و این هم از مشکل عدم شفاف سازی صریح خانم توحیدلوست)

    و اون سوال رو هم برای این پرسیدم که من اول سرچ کردم ببینیم توهین چه بوده و بی اینکه قضاوت بلد باشم فکر کنم آیا ارزش ۵۰ ضربه داشته یا نه؟
    و هیچ چیزی پیدا نکردم!
    حتی اگر ایشان شلاق هم خورده بودند بدون خواندن توهین شان نباید برایشان شعر گفته می شد! ما که از اصل قضیه خبر نداشتیم که حمایت از مظلومیت شان کنیم.

    این را نگفتم که مثل بالایی ها تحقیر کنم. من اصلا نمی خواهم همچین حس بدی منتقل شود. و نمی خواهم عمومی شوم.
    من شما را از زمانی که “عین القضات” بودید می خواندم. آن زمان که سلسله ی “آقای خامنه ای سلام” را در بحبوبه ی فتنه ۸۸ نوشتید و بعدش شعری برای محمد نوری زاد و بعد هم فکر کنم همان موقع ها بود که فیلتر شدید.
    با هیچ کدام از پست های مذکور در بالا موافق نبودم. نظر سیاسی من متفاوت از شماست. اصطلاحا می گویند حزب اللهی شاید! اما موافقم با پست “ولایت و نخ تسبیح تان”. موافقم که سبز نیستید. این ها را گفتم تا به اصل حرفم برسم.
    اصل حرف: چرا باید اول پست تان برائت کنید از سبز بودن و کوفت و زهر مار؟ می دانید چرا؟
    نه چون سبزید و کوفت و زهر مار! اتفاقا من هم به عنوان خواننده دنبال کننده موافقم که سبز نیستید. ولی این برائت تان از آن لحاظ است که “شما به سبزها اعتمادتان بیشتر از نظام است!” و مصداق اش همین شعر. به خاطر خبر دروغ در مورد نظام. اگر اعتمادتان به نظام بیشتر بود همچین اتفاقی را بعید تر از آن می دانستید که برایش شعر بگویید. شعرش مهم نیست. عکس العمل منظورم است.

    نه میخواهم عمومی شوم. نه خواسته ام با تحقیر و تکبر حرف بزنم. من به عنوان کسی که خواندم تان و می خوانم نکته ای را تذکر دادم.
    می توانید بهش فکر کنید. هرچند مرد نیستم اما به اینجور نوشته ها مثکه می گویند “اخوانی”!
    فقط همین.
    یا علی

  6. حسین

    شلاق که زده شده؛ حالا آرام تر. ولی ظاهرا به خاطر توهین به ریس جمهوری نبوده اگرچه که مطلب شما راجع به هتاکان مداح در حالت کلی درست بود.

  7. از گوگل ریدر خانم توحیدلو:
    https://www.google.com/reader/item/tag:google.com,2005:reader/item/2f4ba3fdb30d7054
    سر خم می سلامت، شکند اگر سبویی
    برای دوستانم که نگرانم شدند تنها بنویسم که اجرای حکم نمادین بود و به شیوه و شمایلی که در خاطر داشته اند و دارند نبوده است و لذا نگرانی بابت هیچگونه درد و رد فیزیکی نداشته باشند. هرچند ناگفته¬های دیگری هست که باور دارم باید در زمانی گفته شود که اتفاقات بر احساسم و اخلاقم سایه نیافکنده باشد.
    اگر سعی دارم صبوری کنم بخاطر اخلاقیست که دوست ندارم هیچوقت زیر پا گذاشته شود. حتی ظلم و بی عدالتی هیچوقت به ما مجوز رفتار غیر اخلاقی را نمی دهد.
    از طرفی من هم یکی از فرزندان کوچک ایران بزرگم. یکی مثل دیگران و نه بیشتر، شرمسار آنانی هستم که هزینه های بالاتر و بزرگتری را داده اند. سپاسگزارتان خواهم بود اگر کمتر به نام اینجانب بپردازید و مرا شرمنده محبت هایتان نفرمایید. آرزوی همه ما آینده ایست روشن و ایرانی سبز و آزاد و آباد.
    هم چنین: http://ab_o_atash.persianblog.ir/post/451/
    و یه سوال: شما می دونید دقیقا کدوم نوشته ی ایشون توهین محسوب شده؟

    سلام . گویا در خبر رسانی اشتباهی صورت گرفته و علت اجرای حکم توهین به رییس جمهور نبوده . همین

  8. زهرا

    شما سبز نیستید.حاج سعید حدادیان حرفهایی به رئیس جمهور زده که من ناراحت نشدم. البته گویا بیشتر طرف صحبتش مشائی بوده که باز هم فرقی نمی کنه. این جریان تازیانه رو هم اینجا دارم می شنوم.مگه توهین جزاش میشه تازیانه؟ مگه میشه مخالف احکام اسلام رفتار کرد؟پس آزادی بیان را چه جوری تفسیر کنیم؟

  9. خواننده قديمي

    دارم به بلاهتت و ادعاهات می خندم
    ضمنا خصوصی می خندم!

    سلام برادر
    تو بخند . به بلاهت و ادعاهای من بخند . چرا خصوصی ؟ عمومی بخند رفیق . مثل وقت هایی که با هم سر کلاس تو از کوچه ی پشت دانشگاه آزاد می گفتی و ما از خنده ریسه می رفتیم . جز دلتنگی و اشتیاق دیدار چیز دیگری ندارم بگویم . قرانت . همین

  10. سلمان

    احساساتی شدید و چیزی گفتید و حالش را هم بردید!
    هر وقت از اسبِ احساسات، بر سکوی تعقل فرود آمدید
    باز، مجدداً، مطلب تان را بخوانید.
    شاید نظرتان تغییر کرده بود.
    شاید
    اینکه حکم قانون در مورد کسی اجرا نمی شود،
    موجبِ اباحه ی رفتار دیگری نیست.
    شما بیشتر از مجازات نشدنِ «حاج…»
    دلتان از نوشته های محکوم علیها سوخته
    و شعر هم در اوج احساسات است که فیضان می کند.

    سلام
    با پیامتان موافق نیستم
    همین

    ..
    .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *