این ره که تو می روی …

استاندارد

پیش از خواندن : آنچه می خوانید توصیه هایی پراکنده اند به سازندگان و تهیه کنندگان عشق ماوراء که در حاشیه ی آثار مناسبتی ماه رمضان نوشته شده و در شماره ی جدید ماهنامه ی همشهری آیه منتشر شده است . همین

این ره ….

اول :

 تعارف با خودمان را کنار بگذاریم ، حد و اندازه ی خودمان را بشناسیم ، گلیممان را وجب کنیم ، پاهایمان را هم تا بدانیم چقدر می توانیم اجازه بدهیم پاهایمان دراز شوند ، ” رحم الله امری ء علم قدره “ی که گفته اند اینجا را هم لابد شامل می شود ، با خودمان صادق باشیم ، به پیشینه ی خودمان ، کارنامه ی خودمان ، نقاط قوت و ضعفمان ، حجم تحقیقات و مطالعاتمان و حتی انگیزها و غرض هایمان نگاهی بیندازیم و به این پرسش وجدانمان که آیا وقت ساخت چنین آثاری برای کسی همچون تو فرا رسیده یا نه ، یا به این پرسش که مطمئنی از پس این کار بخواهی آمد ، یا به این پرسش که به اندازه ی کافی درباره ی چنین موضوعات و زمینه هایی مطالعه و تحقیق داری یا نه جواب های صادقانه بدهیم ، اگر پاسخ های صادقانه مان با نه ، خودم هم نمی دانم ، شک دارم ، نه چندان ، نه زیاد و این جور پاسخ ها شروع می شدند خواهشا دست نگه داریم ، کمی صبر کنیم ، به همان زمینه هایی که تجربه ی کافی و آشنایی وافی داریم بر گردیم و خودمان را تقویت کنیم ، برای ساخت این آثار هیچ وقت زمان دیر نمی شود .

دوم :

به مخاطب احترام بگذاریم ، احترام به مخاطب جلوه ها و جنبه های گوناگونی دارد ، یک جنبه اش احترام به شعور اوست ، موضوعات ماورائی یا معناگرایانه – هر اسمی که شما روی این گونه آثار بگذارید – کشفیات ما نیستند ، مخاطب هم نسبت به آن ها آگاهی دارد ، شناخت دارد ، بخش زیادی از آن ها مطالعه دارند چه بسا بیشتر از من و شمای سازنده ی اثر ، بخشی از آن ها متعلق به فرهیختگان و دانشگاهیان و محققان هستند ، اثر را بالا پایین می کنند ، تجزیه تحلیل می کنند ، قوت و ضعف هایش را می فهمند و می سنجند ، مانند یک منبری که باید به شعور مستمعینش احترام بگذارد و بی مطالعه بالای منبر نرود و حرف ناحساب تحویل پامنبری ها ندهد ، مانند یک استاد که باید به شعور دانشجویانش احترام بگذارد و بی مطالعه سر کلاس نیاید به گونه ای که خودش هم حرف خودش را نفهمد ، یک هنر مند هم در هر بستر و ساحتی که به آن علاقه دارد باید چنین کند . جنبه ی  دیگرش احترام به وقت افراد و خانواده هاست ، هر یک ساعتی که مجموعه ی ساخت من و شما در اوج روی آنتن می رود شاید پنجاه تا شصت میلیون ساعت از وقت مردم را به خودش اختصاص می دهد ، سهم یک سریال سی شبه ی یک ماهه می شود چیزی حدود یک میلیارد و پانصد هزار ساعت از وقت مردم ، خودمان و خودتان انصاف دهید برای پاسخگویی به چنین وقت و سرمایه ای که درست یا نادرست مردم از روی اعتمادشان در اختیار ما می گذارند چقدر باید وقت و انرژی و سرمایه صرف کنیم .

سوم :

کار را جدی بگیریم ، هم به خاطر خود کار ، هم به خاطر موضوع و مایه ی جدی ، بحث برانگیز ، پیچیده ، غیر ملموس و تو درتو و مبهمی که انتخاب کرده ایم ، یک کار جدی معنا گرا فرصت کافی می خواهد ، اگر مثل همه ی کارهای مناسبتی یک ماه یا یک فصل یا حتی یک سال مانده به مناسبت مذکور تازه مدیران و دست اندرکاران یادشان آمد و دنگشان گرفت که برای چنین مناسبتی کاری بسازند و در همین حین به ذهنشان رسید که بدک هم نیست این کار معناگراینه باشد و روح و جن و پری و شیطان و از این جور چیزها داشته باشد ، من و شما که می دانیم کار جدی تر از این حرف هاست توی دام بی برنامگی و ابن الوقتی مدیران نیفتیم و چوب بی برنامگی و حالی به حالی بودن آن ها را به تن خودمان ، اثرمان و بینندگانمان نزنیم . یک کار جدی سرمایه می خواهد ، امکانات می خواهد ، پول می خواهد ، اگر فراهم نیست ، اگر مدیران و سرمایه گذاران همراهی نمی کنند ، اگر میان این نوع کارها با کارهای معمولی زرد تفاوتی نمی گذارند ، ما این تفاوت را فراموش نکنیم ، به اصول حرفه ایمان پایبند باشیم ، به هر قیمتی و با هر شرایطی و با هر امکاناتی ساخت یک اثر معناگراینه را قبول نکنیم ، اگر هم  دستمان تنگ است و به پول ساخت چنین آثاری احتیاج داریم برویم سراغ همان قصه های خاله زنکی عشق و عاشقی ، ساخت اثار ضعیف معناگرایانه فقط آنتن را پر می کند . به فکر اعتبار خودمان ، ظرافت و شکنندگی موضوعمان ، دقت و تیزبینی مخاطبمان و از همه مهمتر آثار سوء و پیامدهای نامطلوب احتمالی نسبت به برخی از آن ها باشیم .

چهارم :

به کارهای پژوهشی عمیقا اعتقاد داشته باشیم ، اگر از آن هایی بوده ایم که به خاطر اینکه از مطالعه و خواندن بدمان می آمده و از بدخادثه به ورطه ی هنر افتاده ایم بدانیم که ساخت یک مجموعه ی معناگراینه با انبوه هزینه هایی که نیاز دارد چه بسا به قاعده ی یک پایان نامه ی دکتری از هر کدام از نویسنده و مشاور و کارگردان فعالیت تحقیقاتی و مطالعاتی می طلبد ، اگر از آن هایی هستیم که حتی حاضر نیستند به قاعده ی نوشتن یک مقاله ی علمی ده بیست صفحه ای برای خلق اثرشان فعالیت تحقیقی پژوهشی مطالعاتی داشته باشند ، دور این موضوعات را خط بکشیم ، برویم سراغ همان خاله زنک بازی هایی که همه مان مکتب نرفته و خط ننوشته توی آن ها  پرفسوریم ! ایده ی معناگراینه که به ذهنمان رسید حتما حتما حتما ادبیات موضوع را زیر و رو کنیم ، باور داشته باشیم که من و شما اولین افرادی نیستیم که این موضوع به ذهنمان خطور کرده ، پیش از ما و بسان ما افراد زیاد دیگری از نویسنده گرفته تا شاعر تا عالم دینی تا فیلسوف معتقد تا فیلسوف ملحد تا عارف ، از مسلمان گرفته تا یهودی و مسیحی و بودایی و ادیان جدید ، از شرق گرفته تا غرب در حوالی این ایده قدم زده اند ، فکر کرده اند ، کتاب نوشته اند ، اثر ساخته اند ، شعر سروده اند ، تفلسف کرده اند ، آزمایش و تجربه کرده اند ، آکادمی های تخصصی پدید آورده اند ، رشته های علمی و آثار هنری متعددی را به خود اختصاص داده اند . موضوعاتی مثل مرگ ، تجربه های نزدیک به مرگ ، اغما ، تجربه های پس از مرگ ، احیاء ، هویت شخصی ، رابطه ی روح و عالم مادی ، برزخ ، تناسخ ، مسخ  ، شیطان ، مکاشفه ، فرشتگان از اولین روزهای زیست انسانی دغدغه و دلمشغولی بشر بوده و برای پاسخ به این دلمشغولی ها و پرسش ها و دغدغه ها به طول تاریخ بشری وقت و انرژی و سرمایه گذاشته ، در این راه از سرمایه وحی و انبیا بهره ها جسته ، از تعمق تدقق فیلسوفان نکته ها آموخته ، پرسش هایش را با عارفان و دانشمندان در میان گذاشته ، ما بی اعتنا به این میراث و بی توجه به این تاریخچه و ادبیات موضوع نمی توانیم سر زیر لحاف خودمان بکنیم و اثر خلق کنیم ، نمی توانیم به این معنا نیست که نمی توانیم چیزی بیرون بدهیم که انتن را پر کند و برفک نشان ندهد ، اثرمان هدر دادن سرمایه می شود و بر آشفتن ذهن و روح مخاطب ، بعد از سی شب هم به سطل زباله می رود . به همین راحتی ، تجربه اش را داشته ایم .

پنجم :

اضافه کردن اسم دو تا روحانی آخر تیتراژ به اسم مشاور مذهبی یا مشاور علمی که در غالب آثار هم این اسم ها تکراری و یکسان است ،اثر را نه مذهبی می کند نه علمی . نه می توان با افزودن اسم یک یا دو حجت الاسلام آخر تیتراژ از مسئولیت شانه خالی کرد و نه می توان با تکیه بر آن ها دهان منتقدان را گل گرفت ، این را دیگران می دانند ، گفتم به خودمان هم یاآوری کرده باشم که یک وقت هوابرمان ندارد که جایی خبری ست و اثرمان به یمن این دو اسم دینی و علمی و کارشناسی شده است ، کار دینی و کار علمی و کارشناسی قواعد و ضوابط خودش را دارد و این که آیا در یک اثر این قواعد و ضوابط رعایت شده یا نه را باید خود اثر بگوید و ببوید نه اینکه عطاری کارگردان و نویسنده و مشاور و تهیه کننده و مدیر مدعی آن باشند .

ششم :

به محدودیت ابزار از یک سو و محدودیت مهارت های فنی و انسانی استفاده از ابزار از سوی دیگر آگاهی داشته باشیم ، جوگیر نشویم و اثر خودمان را با آثار آن ور آب که از انبوه تکنولوژی ها و ابزارها آن هم به دست متخصصینی که مهارت بهره جستن از آن ابزارها را به بهترین نحو دارند مقایسه نکنیم ، جو گیر شدن و تلاش برای بازسازی بعضی از اثار یا حتی جلوه هایی از آن ها در اثر داخلی مان چیزی جز یک کاریکاتور مسخره ی ضعیف در پی نخواهد داشت ، دیالوگ های دست کاری شده ی اثار آن ها به دهان شخصیت ها و قهرمانان آثار ما نمی نشیند ، زار می زند ، حرف گنده تر از دهان می شود ، جایی که هنرش را نداریم نکنیم ، و جایی که به خیرمان امیدی نیست شر مرسانیم .

هفتم :

یک اثر به صرف استفاده از قابلیت های تصویری رایانه ای و جلوه های ویژه و چهار تا کلمه روح و شیطان و جن و پری  معناگرایانه نمی شود ، بدون فکر و ایده و حرف دقیق و عمیق مردم در چنین آثاری بیشتر دفتر مشق کسانی را ورق می زنند که یک بار تمرین کرده اند تصویر یکی را غیب کنند ، یا با استفاده از جلوه های ویژه از در بسته عبورش دهند ، یا با نرم افزارهای گرافیکی نور صحنه را به هم بریند و رنگ ها را موجی کنند یا از پارس کردن حیوانات فیلم بگیرند و باآن بازی کنند . اسم مجموعه ی این کارها را یک اثر معناگرایانه گذاشتن چیزی در حد یک طنز بچه گانه بیشتر نخواهد بود . این گونه آثار بیشتر کارگاه تمرین هنرجویان صدا و سیماست تا آثار معناگرایانه .

هشتم :

یک بخشی از توانمندی ها و استعدادها یمان را بگذاریم جای دیگر و وقت دیگری نشان دهیم ، دستمان را که لازم نیست برای همه یکجا رو کنیم ، یک جلوه از توانمندی و هنرمان را خوب به نمایش بگذاریم بقیه اش پیش کش ، مردم قبولمان می کنند ، لازم نیست به یک اثر هم ژانر معنا گرایانه بدهیم بعد توی همان یک تم پلیسی در بیاوریم ، توی تم پلیسی مایه های طنز بریزیم ، از مایه های طنز به مشکلات و آسیب های اجتماعی پل بزنیم ، توی اوج آسیب های اجتماعی منبر برویم و نسخه بپیچیم ، از آن جا دوباره سری به زمینه های معناگرایانه بزنیم ، توی عالم معنا اثر را هندی کنیم و بزنیم توی خط عشق و عاشقی دختر و پسری و از آنجا پز روانشناسانه بدهیم درباره ی تجربه های نزدیک به مرگ و اغما و روح سخن بگوییم و یکهو دوباره به ماجراهای کارآگاهی و پلیس بازی برسیم و در این وسط وسوسه شدیم چند تا سکانس وحشت هم برویم و یکهو کار را فانتزی کنیم . درست است که من و شما هم علاقه ی ساخت چنین آثاری را داریم بلا شک و هم توان آن را داریم قطعا . اما بعضی از این علاقه ها را هم بگذاریم برای آینده ، آنوقت که یک اثر طنز می سازیم ، یک اثر اجتماعی ، یک اثر پلیسی کارآگاهی ، یک اثر اخلاقی ، یک اثر پر از جلوه های ویژه ی حادثه ای و ژانر وحشت ، آنوقت بهمان می گویند فلانی اثر ساخته نه آش شله قلمکار .

نهم :

یادمان باشد کسانی که اثر ما را می بینند چه بسا بیشتر از ما با سینما ی دنیا سر و کار داشته باشند ، چه بسا یک نوجوان هفده هجده ساله در دیدن فیلم های روز دنیا از من و شما جلوتر باشد ، منظورم این است که دوره زمانه فرق کرده ، مردم فیلم دیده اند ، می فهمند کی هر کدام از ایده ها را یا هر  کدام از دیالوگ ها و صحنه ها را از کدام فیلم برداشته است و بعد آورده مخلوط کرده و یک چیزی ارائه کرده است . اگر گاهی اوقات دستمان را رو نمی کنند یا به خاطر بی حالی شان است یا به خاطر اینکه اصلا جدی به حسابمان نیاورده اند که نقدمان کنند ، اما یک وقت هم دیدید یک بچه ی شیطان بازیگوشی که مراعات هیچ چیزی نمی کند آمد سکانس به سکانس و دیالوگ به دیالوگ این اقتباس ها و وام گرفتن ها را به اصل خودش برگرداند و به مردم نشان داد کاری که دیده اند مجموعه ای از سکانس های باز سازی شده از آثار دیگران است . مثل همان بچه ای که مصلحت ها را نادیده گرفت و فریاد زد پادشاه لخت است ، لخت نباشیم .

دهم :

میان کارهای تخیلی با کارهای معناگرایانه احتمالا تفاوت هایی ست ، آن ها را بشناسیم .

یازدهم :

تکلیفمان را با خودمان و فیلمنامه و فیلم روشن کنیم ، اینکه دنگمان گرفته که از روح و جن و پری و شیطان در کارمان استفاده کنیم اول ماجراست ، باید میان بعضی از چیزها تفاوت بگذاریم ، مرزهایشان را رعایت کنیم ، میان روح به مثابه ی سوژه و مسئله ای که در فیلم مورد کنکاش قرار می گیرد و سعی می شود ماهیت و چیستی اش نمایش داده شود با روح به مثابه ی عنصری از روایت که محدودیت های زمان و مکان را از روایت بر می دارد و به بیننده زاویه ی دید می دهد تفاوت است ، میان روح به مثابه ی یک نماد و سمبلی که در مقابل زندگی مادی قرار می گیرد بی آنکه ادا اطوار داشته باشد با جایی که روح خودش به عنوان یک سوژه تفسیر مادی و ملموس تصویری می شود تفاوت است ، میان تخیل کارگردان و حقیقت این پدیده ها تفاوت است ، نویسنده و کارگردان باید تکلیف خودشان را این وسط مشخص کنند ، هردمبیل کار را پیش نبرند ، این که در یک اثر مثلا روح یک جا نمادی باشد که نقش ناظر آرمانی را بازی می کند و زمانمند و مکانمند می شود بعد چند لحظه بعد درباره ی ماهیت مرگ و چیستی خودش منبر برود ، بعد این یکی روح به آن یکی روح علاقه من شود بعد آن یکی به این یکی بگوید که اجازه ندارد مادرش را بی حجاب ببیند و بعد آن یکی از پشت تابلو را بخواند و این جور سکانس ها که به تمسخر بیشتر تنه می زند تا تامّل ناشی از همین روشن نبودن تکلیف و غرض از ورود به چنین حوزه هایی ست . بوی خام بودن از عمده ی آثار اینچنینی داخلی و حتی بسیاری از آثار خارجی بلند است . میان درباره ی موضوعات ماورائی بودن  با عنصر های یک اثر تخیلی محسوب شدن ، با نماد و سمبل قرار گرفن برای پیش بردن روایت خارج از مرزهای ظاهری تفاوت هایی ست که باید آن ها را رعایت کرد . میان رویکردهای متنوعی که می توان نسبت به امور ماورایی اتخاذ کرد باید توجه داشت ، رویکرد دینی با رویکرد فلسفی با رویکرد عرفان سنتی با رویکرد عرفان های جدید  با رویکرد روانشناختی با رویکرد فراروانشتاختی با رویکرد جامعه شناختی با رویکرد اخلاقی با رویکرد هنری متفاوتند ، آثار این چینی خصوصا آثار داخلی شبیه به وضعیت گرم کردن یک تیم است که هر کسی از هر جایی که توپ به پایش می رسد آن را به هر سمتی که صلاح می داند شوت می کند ، بد نیست اول خودمان را جای دیگری گرم کنیم ، اثاری غیر ماورایی و معمولی بسازیم که قواعد و استانداردهای اولیه ی خلق یک اثر را داشته باشند بعد به سراغ موضوعات این چینی برویم که خودشان به اندازه ی کافی پیچیدگی و ابهام و دشواری دارند . همین

دوازدهم :

از تجربه های هر ساله درس بگیریم ، به نقد ها ی نرم و سخت به اعتراضات تیز و تند ، به دغدغه های تلخ و شیرین احترام بگذاریم ، به نقد قبل از کار باور پیدا کنیم ، از لانه ی خودمان بیرون بیاییم و از چهره های صاحب فکر و حرف و ایده بخواهیم  پیش از ساختن یک اثر درباره ی طرح و فیلمنامه و دیگر امور اظهار نظر کنند همانگونه که نسبت به نقدهای پس از دیده شدن  چنین خواهیم کرد .

2 دیدگاه در “این ره که تو می روی …

  1. باده فروش

    به قول بچه محلّای ما: باش تا بیگیریم با!
    به قول بچه محلّای شوما: هر چه گویی آخری دارد به غیر از حرف نقد/ کین همه گفتند و گوشی نیست مر گوینده را
    البت یکی از بچه محلهای ما که چند زوجه اختیار نموده و همچنان بر سبیل خویش اصرار، آن را به این شکل می خواند: “هرچه گویی آخری دارد به غیر از حرف عقد” ولی ما گاهی که کلاس ورمان می دارد “نغز” را می گذاریم جایش و عجبا که قضیه همچنان صادقه باقی می ماند.

    حاجی اگه میشه آدرس محله ی زوجه های رفیقت را به ما هم بده . محله ی روشنفکر نشینی باید باشن

  2. الهام

    ای بابا این همه از بعد از ماه رمضان گفتند و نقد کردند و اعتراض… کو گوش شنوا !!؟؟
    صدا و سیما تقدیر هم میکنه ازشون!!!!
    ریشه این مساله که جماعتی با آگاهی به همه این مسائل سریالهای آبکی می سازن و به خورد مردم میدن به نظرم فراتر از اینه که نکات فوق رو نمیدونن. مثل قضیه فیلمهای سینمایی ژانر مثلا کمدی بود تو سالهای اخیر که تقریبا داره بهتر میشه، اون هم فقط وقتی خود مردم دیگه پس زدند این لودگیها رو که به اسم طنز رو پرده سینما می اومد.

    حالا واسه ی جامعه آب نداره این جور نقدها واسه ی ما که نون داره . اقلا به اندازه ی یک حق التحریر .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *