دانشگاه

استاندارد

بسم الله الرحمن الرحیم

سه شنبه ، هفتم تیرماه آخرین امتحان دوران دانشجویی من بود در مقطع کارشناسی ارشد بود . لطفا این نوشته را به همین مناسبت بخوانید . همین .

اول : رشته ای که خواندم

رشته ای که من در دو سال گذشته با آن سرگرم بودم ” دین شناسی ” بود که البته نام دقیق تر و فنی ترش گویا ” دین پژوهی ” ست که معادل عبارت “ Study Of Religion” است . دین پژوهی در حقیقت ترکیبی از شاخه های گوناگون علوم انسانی ست که به گونه ای به بحث از پدیده ی دین می پردازند . شاخه هایی نظیر جامعه شناسی دین ، فلسفه ی دین ، روانشناسی دین ، مردم شناسی دین ، تاریخ ادیان و الهیات . دین پژوهی دقیقا به خاطر همین تنوع و خصوصیت میان رشته ای و ترکیبی بودنش باب روحیات و علایق من بود . سپری کردن واحدهایی نظیر فلسفه ی اسلامی ، فلسفه ی غرب ، فلسفه ی دین ، جامعه شناسی دین ، روانشناسی دین ، انسان شناسی تطبیقی ، دین و اخلاق ، مسیحیت ، یهود ، ادیان شرق ، معرفت شناسی ، هرمنوتیک ، فرق و مذاهب ، برداشت های کلامی از آیات و روایات عرفان نظری و …. در طول یک دوره ی کارشناسی ارشد برای دانشجویی مانند من می تواند منبع سرشار انرژی و نشاط علمی باشد که در بیشتر موارد نیز انصافا اینگونه بود .

دوم : دانشگاهی که در آن درس خواندم

دانشگاهی که من در آن درس خواندم نامش هست ( دانشگاه ادیان و مذاهب ) ، درباره ی چیستی و کارکرد این دانشگاه و حاشیه هایش ان شاء الله روزی به طور مفصل مطلبی خواهم نوشت و البته قبل از آن مطلب مفصل در نوشته ای دیگر که به بررسی تاثیرات جمهوری اسلامی بر سکولاریزاسیون در جامعه ی ایرانی پرداخته ام و منتظر زمان مناسبی برای انتشار آن هستم اشاره کرده ام و از همین رو اینجا به اینگونه مباحث اشاره نخواهم کرد . دانشگاه ادیان و مذاهب بالاترین امتیازش تخصصی بودن آن است . دست کم من فکر می کنم دوران اوج دانشگاه هایی که در آن از شیر مرغ تا جان آدمیزاد تدریس می شوند گذشته است و این نکته به خصوص در مقایسه ی حجم فعالیت های پژوهشی میان این دو سنخ دانشگاه رخ می نمایاند . دانشگاه ادیان و مذاهب همانطور که از نامش پیداست به صورت تخصصی در قالب دانشکده های ادیان ، فرق و مذاهب ، شیعه شناسی و دانشکده ی عرفان و تصوف به مباحث مربوط به ادیان و مذاهب اشتغال دارند . دقیقا مطابق با همین تقسیم بندی بخش پژوهشی دانشگاه نیز فعالیت انصافا چشم گیری دارد که البته باید بخش هایی نظیر حقوق بشر و یا تقریبرا نیز به آن ها اضافه نمود . دانشگاه ادیان و مذاهب به علت سر و کار داشتن با ادیان نوعی وجهه ی بین المللی هم به خود گرفته است و در بسیاری از اوقات محل آمد و شد هیئت های علمی ، سیاسی و فرهنگی از کشورهای دیگر بوده و هست که البته در این روند روحیات ریاست دانشگاه نیز بی تاثیر نبوده است . توضیحات بیشتر درباره ی این دانشگاه بماند برای مطلبی که وعده اش داده شد .

سوم : اساتیدی که از آنان بهره بردم

اساتید ما در دوره ای که پشت سر گذاشتیم چند امتیاز ویژه و قابل توجه داشتند : نخست جوان بودن آنان که با خود انبوهی از انرژی و شور و نشاط و انگیزه به ارمغان می آورد ، شاید چیزی شبیه به آنچه که در ورزش از آن ” به جویای نام ” و ” تعبیر می کنند ، امتیاز دیگر تسلط قابل توجه آن ها به مباحث علوم حوزوی بود که به صورت خاص در مباحث تطبیقی بسیار حائز اهمیت است ، دنیا دیدگی ، انصاف و تواضع علمی ، رویکرد علمی تخصصی و پرهیز از شعار زدگی و آرمان گرایی های خام و همچنین سیاست زدگی حکومتی از دیگر امتیازاتی بود که باید به آن ها اشاره داشت . از یاد نبرید که این خصیصه ربطی به خط و ربط و رنگ سیاسی اساتید نداشته و ندارد . به عنوان نمونه هر چند واحد معرفت شناسی ما با استاد حسن معلمی بود و انسان شناسی تطبیقی مان با استاد دکتر حسینی – که هر دوی این بزرگواران از اساتید و هیئت علمی مؤسسه ی امام خمینی و از شاگردان آقای مصباح یزدی هستند – اما با این وجودکلاس درس این دو عزیز از گرم ترین و قابل استفاده ترین کلاس هایی بود که می شد تجربه کرد . دکتر سید حسن اسلامی ، دکتر نقدعلی ، دکتر رضانیا ، دکتر مفتاح ، دکتر صادق نیا ، دکتر قلی زاده ، دکتر فرمانیان ، دکتر مهریزی ، دکتر بیات ، دکتر کرمی پور ، دکتر الهی نژاد ، دکتر انصاری پور اساتید من در این دوره بودند که برای همگی آن ها آرزوی موفقیت و سربلندی دارم .

چهارم : دوران دانشجویی من

ترم اول رؤیایی شروع شد ! گرم و داغ از شور و نشاط علمی دانشجویان و اساتید ، مباحث همگی دقیق و فنی و اساتید و دانشجویان همه صریح و پر انرژی . کلاس ها پر بود از مباحثات و مناظرات میان استاد و دانشجو و یا دانشجویان با یکدیگر ، در دانشگاه جلسات مختلف از نقد کتاب گرفته تا مناظره برگزار می شد و همه ی این ها به علت تراکم انرژی به جای مانده از انتخابات و حوادث اولیه ی بعد از آن در فضای جامعه بود . ترم دوم اما عملا گند خورد به همه چیز ! حوادث روز عاشورای ۸۸ و پس از آن ۹ دی انفاق افتاده بود و دوران تسویه حساب ها فرا رسیده بود ، از یک طرف سرخوردگی و یأس هم در میان دانشجویان و هم در میان اساتید بیداد می کرد ، حاکم شدن فضای امنیتی بر جامعه جسارت را از بسیاری از اساتید گرفته بود ، رییس دانشگاه ما – آقای ابوالحسن نواب – متهم به ارتباط با مهندس موسوی ، متهم به کمک مالی به او در ایام انتخابات ، متهم به تبدیل کردن دانشگاه به لانه ی امن فتنه گران و مواردی از این دست بود ، حضور تنی چند از اساتید دانشگاه آن هم با لباس روحانیت در صحنه ی تظاهرات شنبه ی پس از خطبه های معروف رهبری در تهران بهترین بهانه را به دست گروه های فشار داده بود ، یکی از اساتید و پژوهشگران دانشگاه در حوزه مباحث یهودیت به جرم جاسوسی برای رژیم صهیونیستی از سوی دستگاه های اطلاعاتی بازداشت شد و فرمان حمله صادر شد . دستگاه های امنیتی و اطلاعاتی سایه ی سنگین خود را بر سر دانشگاه به رخ می کشیدند . بیانیه پشت بیانیه بود که از سوی گروه های فشار در تهدید دانشگاه صادر می شد ، خبر پشت خبر و شایعه پشت شایعه ، مجموعه این عوامل دست به دست هم دادند تا ترم دوم دانشجویی ام  به یکی از افتضاح ترین دوره های تحصیلی من تبدیل شود . دانشگاهی مرده و ساکت و خاموش ، از آن روز به بعد تا پای هیچ چهره ی علمی به دانشگاه باز نشد ، هیچ موضوعی از موضوعات مربوط به رشته های ما به بحث گذاشته نشد ، اساتید جز یکی دو نفر عملا مهر بر دهان زدند .   استاد مصطفی ملکیان که از چهره های تاثیر گذار در  فضای دین پژوهی ایران و دانشگاه به شما می رفت به دانشگاه ادیان ممنوع الورود شد ، مباحث رایج در رشته ی ما در بسیاری از اوقات با سلیقه ی رسمی حاکمیت منافات داشت و به همین خاطر اساتید یا عملا از توضیح و شرح آن ها پرهیز می کردند و یا قبل از اشاره به آن ها یک ساعت شهادتین می گفتند و تمام مقدسات را به سوگند می گرفتند که این حرف ها را قبول ندارند و این ها حرف آن غربی های بی پدر فلان فلان شده است . تجربه ی بازجویی از اساتید بازداشت شده به آن ها آموخته بود که تمام صحبت هایشان در کلاس ها و حتی گعده های دوستانه از سوی نیروهای امنیتی ضبط و شنود می گردد ، اساتید به دانشجویان بی اعتماد بودند و دانشجویان از دست اساتید خسته ! آن روزها بود که با دکتر رضانیا سر کلاس فلسفه ی دین ۲ که به مبحث علم و دین اختصاص داشت ناجور دعوایم شد . حتی جسارت پرداختن به مباحث مربوط به نزاع علم و دین را از اساتید گرفته بودند . آنقدر کار افتضاح شده بود که دکتر نقدعلی به علت معرفی کتاب معنای متن نصر حامد ابوزید به عنوان یکی از منابع آزمون هرمنوتیک مورد بازخواست قرار گرفته بود .

ترم سوم ، عادت کرده بودیم ! به رکود و سکون حاکم بر فضای جامعه ، افسردگی مان را باور کرده بودیم و از آن هیچ احساس ناخوشایندی نداشتیم . در کلاس ها  به عنوان یک شرّ اجباری شرکت می کردیم ، بارها در این مقطع تصمیم به ترک دانشگاه گرفتم اما فاطمه نگذاشت ! به تجربه ی بعضی کلاس های بی حاصل حوزه رو آوردم ! در کلاس های دانشگاه ردیف آخر می نشسستم و کتاب های خودم را می خواندم و این مفید ترین استفاده ی از وقت برایم تلقی می شد . دانشگاه برایمن و دوستانم  که در ترم اول و دوم بیشتر وقتمان را در آن می گذراندیم دیگر غیر قابل تحمل شده بود . حتی فاصله ی کوتاه میان کلاس های صبح و بعد از ظهر را نمی توانستیم در دانشگاه تحمل کنیم و با وجود فاصله ی نسبتا طولانی میان خانه و دانشگاه همین دو سه ساعت را به خانه پناه می بردیم . از آن شور و نشاط اولیه دیگر خبری نبود .

ترم چهارم اما باز همان حس و حال ترم اول را داشت ، به یمن تمام شدن تاریخ مصرف دولتمردان و اختلافات در حاکمیت !! فضای سیاسی کمی باز شده بود و شور و نشاط به فضای اجتماعی باز گشته بود ! صراحت و هیجان هم به اساتید و هم به دانشجویان بازگشته بود . در ترم چهارم جامعه شناسی دین را با دکتر صادق نیا داشتیم و روانشناسی دین را دکتر قلی زاده و فلسفه ی دین ۴ که به مباحث دین و اخلاق می پرداخت و همچنین نقد سکولاریزم را با دکتر اسلامی و برداشت های کلامی از آیات و روایات را با دکتر مهریزی . این آخری را هم در ترم دوم و هم در ترم سوم قرار بود داشته باشیم اما به دلیل حاشیه های سیاسی دکتر مهریزی هربار به تعویق افتاده بود . همه ی این درس ها نیاز به حدی از آزادی و صراحت در طرح مباحث داشت که خدا را شکر این فضا کمی تا قسمتی فراهم شده بود . دوباره با دانشگاه و اساتید آشتی کرده بودیم . مایی که در دو ترم گذشته به سه جلسه ی مجاز غیبت به عنوان حق مرخصی نگاه می کردیم و حتما حتما از آن استفاده می کردیم ، ترم آخر سعی می کردیم هیچ کدام از جلسات را از دست ندهیم . در این ترم آرام آرام باز هم درهای دانشگاه به روی اساتید و چهره های علمی خارج از دانشگاه باز شد و تک و توک جلسات علمی شکل گرفت .

پنجم : همکلاسی های من

یکی از خاطره انگیز ترین ، مفیدترین و عزیز ترین تجربه های دوران دانشجویی من ، همکلاسی هایم در این دوران بوده و هستند . انچه که دوره ی ما را هم برای خودمان و هم برای اساتید منحصر به فرد کرده بود تنوع دیدگاه ها و جریانات و تخصص ها در میان بچه ها بود . از یک سوی برادر و استاد عزیزم حجت الاسلام شاه آبادی قرار داشت که از شاگردان برجسته ی استاد محمدرضا حکیمی و اعضاء مکتب تفکیک به شمار می رفت و همچنین  تسلط خوبی بر حوزه های فقه ، عرفان و روایات داشت ، در سوی دیگر برادر قربان زاده بود که از شاگردان استاد میرباقری و نماینده ی صریح و حامی پر جنب و جوش و قاطع جریان فرهنگستان علوم اسلامی در دانشگاه شناخته می شد . حجت الاسلام  آوایی که از یک سو سال های طولانی تجربه ی زندگی در انگلستان را یدک می کشید و از سوی دیگر به یمن فعالیت در قسمت امور بین الملل نهادهای مختلف اطلاعات و تجربیات فراوانی را در اختیار دوستان می گذاشت . برادر فردوسی که تعلق خاطر فراوانی به جریان روشنفکری دینی ، سینما و ادبیات داشت و در این حوزه استخوان خرد کرده بود به ضمیمه تخصصی که در حوزه ی ویرایش داشت و حرف زدن غیر دقیق را برای همگان دشوار می نمود ، برادر طالب که کارشناسی ارشد زبان شناسی نیز داشت و به عنوان یک  مترجم برجسته و حرفه ای شناخته می شد . برادر نقیب پور که در حوزه ی فقه و اصول حقیقتا کار کرده بود ، برادر موسوی از دوستان افغانی تبارم که به نظرم همیشه همت و اراده ی خود را به رخ ایرانیان می کشند و به طور همزمان مشغول به تحصیل در دو کارشناسی ارشد بود و من به شخصه از تحقیقات مفصل او در زمینه ی فیمینسم اسلامی در کشورهای اسلامی بهره ها برده ام و سرکار خانم حسینی که هم آشنایی مطلوبی با فلسفه ی هایدگر داشت و هم موضوع مورد علاقه ی تحقیقش سنت گرایانی نظیر دکتر نصر و استاد بینا مطلق بودند ، سرکار خانم فرحزادی که به صورت تخصصی در جامعه شناسی دین مشغول به کار بودند و برادر روزی طلب که در مباحث مربوط به حوزه ی نازیسم اطلاعات و تحقیقات فراوان و قابل استفاده ای داشت . برادر خوانساری که عشق غزالی بود و سرانجام هم پایان نامه ی خود را به مبحثی از مباحث روانسناسی دین از دیدگاه غزالی اختصاص داد .

این تنوع تخصص ها و گرایش ها دوره ی ما را تبدیل به یک دوره ی رؤیایی کرده بود به گونه ای که ارزش چند مدرک کارشناسی ارشد را دست کم برای من به همراه داشت . آنچه که در این میان بیش از هر چیز دیگری قبال توجه بود نرمش ، انعطاف و تواضع دوستان در عین نقطه نظرات گاه به شدت متضاد و مخالف هم بود . بر این باورم که اگر خشونت و نفرت از حاکمان و سیاستمداران بالدستی جامعه به بدنه ی اجتماع تزریق نشود ، خود جریانات فکری و سیاسی مختلف توانایی تعامل ، گفتگو و نقد  سالم یکدیگر را دارند و بر این باور همین تجربه ی دوران دانشجویی و همچنین تجربه دوران طلبگی ام را گواه می آورم .

ششم : پایان نامه

پایان نامه برای افراد چموشی  مثل ما داستان غم انگیزی دارد . همینقدر بگویم که موضوعات گوناگونی که من تا به حال پیشنهاد کرده ام با چند دسته پاسخ مواجه بوده اند : این موضوع در قالب یک پایان نامه ی دانشگاهی قابل بررسی نیست ! این موضوع ، موضوع دشواری ست که از عهده ی شما خارج است ، کارشناسی ارشد ارزش این موضوع را ندارد ان شاء الله بماند برای دکتری ، موضوع خوبی ست اما مجبور به خودسانسوری در نوشتن می شوید ، این موضوع تکراری ست ! موضوع خوبی ست اما به نظر من روی این موضوع کار کنید بهتر است یا رویکردتان را عوض کنید بهتر است ! همینقدر بگویم که دیگر از خلاقیت و نو آوری در پایان نامه ناامید و پشیمان شده ام و همین روزها یکی از موضوعات تکراری و بی خاصیتی که مورد علاقه ی آموزش عالی ماست را انتخاب می کنم و به یاری خدا سر و تهش را هم می آورم . به قولی سری را که درد نمی کند دستمال نمی بندند .

هفتم : پس از دانشگاه

از تمام شدن دوران دانشجویی ام در این مقطع احساس خیلی خوبی دارم ! احساس آزادی ! احساس کسی که از فضای محبوس یک خانه بیرون می زند و زیر آسمان آبی خدا نفسی تازه می کند . به علت مدرک گرایی افراطی جامعه مان ، گویا مجبور و محکوم به گرفتن دکترا هستیم اما در این فاصله ای که نمی دانم در این میان چقدر و چگونه خواهد بود احساس خوبی دارم ، بر می گردم به حوزه ! به قرآن ! نهج البلاغه ! صحیفه ! به کافی ! به المیزان ! بر می گردم به فقه و فلسفه و عرفان  بی آنکه محبوس بند و زنجیرهای دانشگاهی باشم ! بر می گردم  به هنر : به شعر و داستان و سینما ! به دغدغه ها ی خودم ، به طرح ها و ایده ها و فکرهای خودم ! بر می گردم به شادی و شوخی  ! بر می گردم به خطر ! بر می گردم به سیاست حتی !!! بر می گردم به بیدل ! عین القضات ! حافظ ! مولانا ! بر می گردم به نیما ، سهراب ، کدکنی ! بر می گرم به درس های دانشگاه حتی و آنجور که می خواهم می خوانمشان ! بر می گرم به تلاش های بیهوده ! بر می گردم به آینده ! ان شاء الله . همین

14 دیدگاه در “دانشگاه

  1. يکي از همکلاسي‌ها، همين .

    سلام . مطلب شما را خواندم جالب بود به قول یکی از نظراتی که بر مطلب شما آمده: عجب! اینطور هم می‌شد دید؟ راستش خیلی همه چیز را مثبت دیده بودی و این خوبه البته اگر بعد از آخرین امتحان نوشته شده باشه من احساس آرامش و راحتی بعد از امتحان را درک می‌کنم مخصوصا اگر آخرین امتحان باشه. و تأثیر حوادث انتخابات باید خیلی زیاد بوده باشه که در ترم قبل و بعد از ترم دوم هم اثر گذاشته.

  2. سلام و ادب
    نگاه شما را به دانشگاه خواندم و لذت بردم البته کاملا درک میکنم آنچه را می فرمائید. یک ترم را خسته، دل آزرده، با تهدید و تردید، و البته با علاقه و دلبستگی به دانشجویان نازنینی که هنوز جذابیت نگاهشان در ذائقه ام مانده است را سپران کردم. ولی همیشه ناراحت بودم که نمی توانم چونان برخی از ما و مشخصا شخص شما سخن بگویم بویژه وقتی تصمیم داشتم در باره ی مبحثی که بیشترین علاقه را به آن داشتم: انقلاب اسلامی و سکولاریزاسیون. با این حال برای شما سری افراشته به نیکنامی آرزو دارم و امیدوارم روزگارتان قرین توفیق باشدو همیشه در حال تحصیل و دانش اندوزی باشید.

    سلام و احترام
    چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند
    سخنانی که امروز عزیزانی مانند شما نمی توانند بر زبان بیاورند فردا تجربه و تحلیل و تاریخ آیندگان خواهد شد . همین

  3. مقداد

    ما که اومدیم رای شما را پس بدیم خودتون نیامدید بگیرید. البته دیر نشده هنوزم هست خواستین بیاین…!!!

    به شرطی که نرخ تورم را حساب کنید ها ! تو این دو ساله هر رای دو برابر شده ! یارانه ش را برداشتن دیگه ! حالا بازم بیایم !؟

  4. من از دوران خون و دلقک شما را می خوانم.تقریبا خط به خط. حالا دوران دانشجویی شما حسرت بر دلم گذاشت که یک عمر است میان بیت و بایت گیر کرده ام .
    موید باشید

    نفرمایید آقا ! این دوره زمانه همه چیز لنگ همان بیت و بایت شماست 🙂

  5. گروه فشار

    بسم الله. می‌دانید برخی از همین اساتیدی که نام برید سالها پیش به پروپوزالم گیر داده بودند که چرا نوشته اید: ان شاء الله؟! تصور می کنید که اتفاقی است که دانشگاه ادیان مفید و دفتر تبیلغات را به حاشیه رانده شده و یک تنه شده کانون ضدانقلابهای معمم؟ تصور میکنید یکشبه دانشگاه شما بین طلبه ها به ارمنستان مشهور شده است؟

    نخیر ! بنده هم اینقدر می فهمم که این اتفاقات یکشبه و دفعتا پیش نیامده . همین

  6. elham

    درباره پایانامه بهترین کار همین است که قصد انجامش را دارید وقتی نمره پایانامه را گرفتید حتی ممکن است فکر کنید ارزش همین سرو ته اوردن را هم نداشت و کاش کپی کرده بودید وقتی قرار است توی کتابخانه دانشگاه خاک بخورد

    حالا دیگه نه اینقدر !

  7. م.ح

    سلام
    دیدن دانشگاه ازنگاه شماخیلی برایم جالب وخواندنی بود.عجب !چه خبر بوده وما بی خبرهمین طور می آمدیم ومی رفتیم .دقیقا ازوقتی صدای شما در آمد (ترم۲)صدای ما درآن لابلا گم شد.یعنی نه که از شما شنیده نشد ازما هم وضع بدتری پیدا کرد.تازه از اوضاع تحقیق دادن بعضی از اساتید ونحوه امتحان وبازی کردن وسرگرمی آموزش بانمرات ودوربین مداربسته و… چیزی نگفتید.راستی رزومه ما رو ازکجا گرفتید؟یا خیلی دقیق وسرازهمه جا دربیارید یا خودمون یه جایی لو دادیم مهم نیست .اما واقعا دوره منحصر به فردی دردوره های این دانشگاه بودیم.یادش به خیر.امیدوارم درآن جایگاهی قرار بگیری که بتوانی همه حرفهایت را فریاد بزنی اونوقت ببینیم چی درست میشه اصلا میشه یا نمی شه.
    بردوام وبرقرار باشید

    سلام و عرض ارادت و احترام . گم شدن صدای شما در لابلای صدای همیشه بلند دیگران واقعا جای تاسف داشت . درباره ی رزومه هم رنگ رخساره خبر می دهد از حال درون . همین

  8. بعد از انتخابات کلاس ما دو قسمت شد. همکلاسی و استاد بی آنکه رآی ما را بدانند به خاطر چادرمان محکوممان کردند که رایشان را دزدیدیم. و گذشت. حالا که تمام شده اما یکجور حس تعلیق یکجور سوال خب که چی هست در سرم

    خب رای ملت را پس بدهید !

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *