بی کاری

استاندارد

اول :

بهار نود که آمد من هم عملا از کار بی کار شدم ، بی کاری یکی از سخت ترین تجربه هایی ست که یک نفر می تواند تجربه کند . بخشی از سختی آن بی شک به مباحث معیشتی بر می گردد ، بی کاری هم خانه ی بدهکاری ست . من تا کنون دو بار تجربه ی بی کاری را از سر گذرانده ام : یکی چهار ماه پس از ازدواج و دیگری همین سه ماهه ی بهار نود و در هر دو مقطع تا حدودی خود را بدهکار ساخته ام . بی کاری در جا زدن نیست ، عقب رفتن است ! چرا که زندگی در جا نمی زند خرج های روزمرّه ی زندگی از اجاره خانه گرفته تا هزینه های خوراک و پوشاک و بهداشت و دیگر موارد سر جهازی زندگی اند چه بخواهیم و چه نخواهیم . در روزهای بیکاری می توان بسیاری از هزینه ها را کاهش داد اما نمی توان آن ها را به صفر رساند و از آن جایی که تو مجبور به ادامه ی زندگی هستی مجبور به قرض کردن و بدهکار شدن هم هستی ، بدهکاری هایی که معلوم نیست کی و کجا و چگونه می توان از عهده ی آن ها بر آمد و تسویه شان کرد .

دوم :

سختی بی کاری فقط در دشواری های اقتصادی و معیشتی خلاصه نمی شود ، طاقت فرسایی روحی به مراتب از تنگدستی اقتصادی آزار دهنده تر است ، بی کاری یعنی خانه نشینی ، خانه نشینی یعنی بی حالی و افسردگی ، افسردگی یعنی نا امیدی و نا امیدی آغاز سقوط است . شاید بدترین حالتی که در این وضعیت می توان تجربه کرد از دست دادن اعتماد به نفس باشد . برای آدم بی کار ، کار به جایی می رسد که در تمام توانمندی های خود شک می کند و آرام آرام به انزوا می گراید . خانه نشینی روابط خانوادگی را تحت تاثیر خود قرار می دهد ، روح خسته و فرسوده و نا امید مرد را به جان روح زخم خورده ی زن می اندازد و به آتش دعوا و اختلاف دامن می زند .

سوم :

غم انگیز تر از این هم می تواند باشد ! آن هم وقتی که زن کار داشته باشد و مرد بی کار باشد ! تجربه ی بیکاری من از این دست است ! در خانه ظرف می شورم ، غذا می پزم و نظافت می کنم تا کمی احساس مفید بودن داشته باشم . بی کار بی کار هم که نمی توانم بنشینم .

چهارم :

نوشتن ، دست به نقد ترین کاری ست که همچون منی می تواند در این ایام به آن چنگ بزند . این درست ! اما نوشتن هم مشکلات خاص خودش را دارد . مهمترین آفت و آسیب آن همان خانه نشینی ست که پیش از این در غم انگیزی آن سخن گفتم . مشکل دیگر نوشتن رام نبودن قلم افرادی همچون من است که نمی توانند برای نوشتنشان نظم و قاعده و قانون و ساعت تعریف کنند و یا بنگاه معاملاتی بزنند و از یک سو سفارش موضوع بگیرند و از سوی دیگر تولید متن داشته باشند . ایام بی کاری خود آنقدر انواع و اقسام قبض و بسط ها و ملالت های روحی را برای افراد به ارمغان می آورد که نتوانند همچون ماشین های مکانیکی نوشته تولید کنند ، بر فرض هم که چنین بکنند آن متن آنقدر زار می زند که هیچ کس حاضر نیست به آن حتی نیم نگاهی بیندازد . این آفت نوشته های تصنعی ست ، نوشته های اصیل هم اما مشکلات خودشان را دارند . مهمترین آن ها تایید نشدن و رد شدن است . به هرحال نشریاتی که پول دارند ملاحظات و محافظه کاری های خودشان را دارند و چند نوشته ی من تا کنون لطمه ی همین ملاحظات و محتفظه کاری ها را خورده است . همین قدر بگویم که در سه ماهی که گذشت من فقط صد و هفتاد هزار تومان از نوشتن کسب در آمد داشته ام . هشتاد هزار تومان حق التحریر نقد فیلم جدایی نادر از سیمین در سایت فیروزه و نود هزار تومان حق التحریر مطلب علف های هرز از همشهری آیه .

پنجم :

فقط وقتی که بی کار بی کار بی کار باشید ارزش یارانه های نقدی را خواهید فهمید . همین

ششم :

مشاوره یکی از تخصص های من است که هم من به آن علاقه دارم و هم بسیاری از مؤسسات ، افراد و مجموعه ها و گروه ها از آن بهره می برند. مشاوره ها و طرح ها و نظرهایی که عمدتا گره گشا و راه گشا هستند اما جالب است که بدانید مشاوره برای افرادی در حد و قواره ی ما نهایت چیزی که در پی خواهد داشت یک ماشین است که آدم را می برد و می آورد و یک ناهار یا پذیرایی مختصر یا مفصلی که ارزانی ات می کنند و با آن داستان خر برفت و خر برفت و خر برفت مولانا را تکرار می کنند . ایده و فکر و کانال های ارتباطی ات را می دزدند و بی آنکه در ازای آن خود را متعهد بدانند دیگر سراغی هم از تو نمی گیرند . بی کار باشی اما از لحاظ روحی مجبوری که باز هم در همین جلسات شرکت کنی و حرف بزنی و ایده بدهی و آدم معرفی کنی و …. تا به بهانه ای از خانه بیرون رفته باشی و چند تا آدم دیده باشی و برای همسرت کلاس بگذاری که ماشین دم در است و با فلان کسک جلسه دارم و کمی از این طریق انرژی بگیری و جبران مافات کنی و الّا آفتابه لگن هفتاد دست است و شام و ناهار هیچی .

هفتم :

بی عدالتی و فساد و رانت خواری و رابطه گرایی و گروه و حزب بازی در توزیع فرصت های شغلی غم انگیز ترین بخش این ماجراست که از همه ی آن چه گذشت بیشتر دل آدم را خون می کند . من آدم هایی را در میان دوستان خودم می شناسم که مدیر مسئول و سردبیر ده ها نشریه اند ، فله ای از ارگان ها و نهادها و سازمان ها نشریه می گیرند و چند نفری با مطالبی سخیف و کم ارزش آن ها را سیاه می کنند و برای خود اندوخته ای حاصل می کنند و برای مدیران آن نهادها رزومه و گزارش کار پر می کنند در حالی که خودشان هم می دانند که نشریه شان را حتی یک نفر هم نمی خواند و حاصلی جز هدر دادن سرمایه های بیت المال ندارد . من آدم هایی را می شناسم که به عنوان مدیر و کارشناس در چندین مجموعه و مرکز و نهاد مشغولند و مانند مردهای چند همسره به هیچ کدام هم آن جور که باید و شاید کام نمی دهند . شرمنده که تواضع و شکسته نفسی را کنار می گذارم من دوستانی دارم که فقط و فقط به خاطر این که با فلان دسته و گروه و حزب و فلان مدیر کلان هم پیاله و هم پاله اند در عالی ترین منصب ها با بهترین در آمد ها و بهره مند از متنوع ترین حمایت های رفاهی و خدماتی اند بی آن که تخصص و شایستگی میزهایی که امروز پشت آن ها تکیه زده اند را داشته باشند . راستی چه غم انگیز که این جماعت خود با شعار عدالت خواهی بر سر کار آمدند .

هشتم :

بی کاری کنار این همه سختی و غمی که از آن ها سخن گفته شد شیرینی های خاص خودش را دارد . شاید شیرین ترین آن ها احساس گرمی دست خداست که هیچ گاه تو را رها نمی کند . روزهایی که کار داری و حقوق و در آمد امیدت به همان حقوق و کار و درآمد است . در روزهای بی کاری اما فقط تو می مانی و خدای خودت . در روزهای بیکاری لحظه هایی می رسد که با تمام وجود احساس می کنی خدا تو را در آغوش گرفته است و فشارت می دهد . در روزهای بیکاری لحظه هایی می رسد که تو معنای برکت را در شفاف ترین و واضح ترین شکل آن درک می کنی هنگامی که خدا به رزق اندک ولی حلالت چنان وسعتی می دهد که همه ی معادلات و حساب کتاب های قبلی ات به هم می ریزد . بی کار که باشی معنی روزی از راه بی گمان و رزق من حیث لا یحتسب را بهتر درک می کنی . عادت نداشته ام و بدم می آمد و می آید در فضای مجازی از جزییات زندگی مان بگویم که چه کرده ایم و کجا رفته ایم و چه می کنیم . برای اولین بار نقض عهد می کنم و می گویم در همین بهار بی کاری خدا آنچنان باران برکتش را بر ما جاری کرده است که نگو نپرس . در همین ایام بی کاری ما بارها به مسافرت رفتیم . در همین ایام بی کاری باز هم اجاق خانه مان گرم و پر خاکستر بود و سفره مان به روی میهمان پهن و درب خانه به رویشان باز . در همین روزهای بی کاری ما بخش عمده ای از بدهی های سابقمان را تسویه کردیم . در همین ایام بی کاری ما با پنجاه هزار تومان پول شهریه ی طلبگی اولین چراغ خرید یک خانه ی بزرگ را روشن کردیم . در همین ایام بی کاری ما بارها شاد شاد شاد فریاد زدیم : خدایا شکرت چقدر خوب و مهربانی خدا ….

نهم :

خدا بزرگ است . همین

21 دیدگاه در “بی کاری

  1. رضا

    زنگ که نمی زنی، حالی که نمی پرسی، روزی صد دفعه می یای تهران به ما یه سر که نمی زنی، دیگه لاکردار پیغام هم برات میذاریم جواب که نمی دی به …. ورمیداری پیغام روهم پاک می کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    چی کار کنیم !؟ وضع خوبیه دیگه 🙂

  2. محسن نورمحمدي

    سلام مطلب جالبی بود چون خودم کاملا با این امر دست و پنجه نرم کردم
    راستی کارت دارم فوری هرچی تماس می گیرم تلفن جواب نمیدی
    اگر تماس بگیری ممنون میشم

    به روی چشم

  3. رضا

    مسعود عزیز سلام. امیدوارم هرچه زودتر به شغلی در خور شان و مورد علاقه خود دست یابی و از این کسالت و افسردگی نجات پیدا کنی. راستش هیچگاه آن لطفی که در حق من کردی را فراموش نمی کنم. شاید هیچ کس بهتر از من نتواند حال تو را درک کند. شاید فقط بیکار بیکار را می فهمد. هرگز آن دوران سخت بیکاری را فراموش نخواهم کرد. ولی باید این را هم بگویم که بند هشتم نوشته ات را با تمام وجود لمس کرده ام و جرعه جرعه آن را نوشیده ام و امیدوارم خداوند متعال ظرفیتی بدهد که در دوران اشتغال این چنین رابطه ای با او داشته باشیم نه وقتی هیچ چیز و هیچ کس را نداشتیم. دلم برایت تنگ شده است. چند بار گفتی تهران بیایی سری هم به ما میزنی که ظاهراً هم چنان محرومیم. خداوند دعای دیگران را شاید زودتر از دعای خودت مستجاب کند برای همین میگویم که:
    ای خداوند مهربان، ای مهربانترین؛ فلانی در روزگاری که هیچ کس به فریاد ما نرسید و عده ای هم که ایضاً به فرموده ایشان با شعار عدالت و چه و چه و چه و البته گاهاً با هفت هشت متری پارچه سفید و سیاه بر سر قدرت و مکنت و ثروت رسیده بودند و قول هزار و یک جا را به ما دادند حال آنکه ما را سرکار گذاشته بودند، به داد ما رسید و مظهر آیه من یرزقه من حیث و لا یحتسب شد. به اندازه تمام گناهانم و سیاهی هایم از تو می خواهم که از این لحظه به بعد بی هیچ درنگی غم را از دل او بزدایی و آبروش را محفوظ گردانی و او را در زمره عزیز ترین بندگانت نزد آسمانیان و زمینیان قرار دهی. کاری که او کرد مصداق عینی سیره اهل بیت علیهم السلام است و چه به حق ردای آنان را بر تن دارد در روزگاری که آقایان با این لباس ها نان می خورند. خداوندا از تو می خواهم از یاد او ببری هر آنچه که تو را از یاد او می برد و به او بدهی آنچه را که همواره به خوبانت عطا می کنی…

    سر ارادت ما و آستان حضرت دوست . همین

  4. مقداد

    سلام می خواهم بند دهم را حدس بزنم.
    دهم : هنوز چند روزی از پایان همون بهار کذایی نگذشته بود، موبایلم زنگ زد، یکی از دوستان قدیمی بود که بی حساب و کتاب تکیه زده بود بر جای بزرگانی چون من و صد البته به گزاف. می گفت یه کار نون آب دار برات سراغ دارم من هم که ذوق زده شده بودم با خوشحالی گفتم چی هست و جوابم را اینجوری داد که شرط داره و شرطش اینه که تند و تیز ننویسی می تونی؟؟؟؟ من هم جواب دادم ….

    من هم جواب دادم : چرا نتونم برادر ! شما بگو اصلن ننویس ! شما بگو به نفع ما بنویس ! شما اصلن بگو علیه هر کی شما بگی تند و تیز بنویسیم ! شما جون بخواه ! نون و آب جور باشه شما اصلن بگو ……. ( این قسمتش را ژشت تلفن می شه گفت ! اینجا به دلایل اخلاقی نمی شه 🙂

  5. نشریه پرکن کیلویی

    سلام
    نرخ روز که دست شماست …
    پرونده هم تا دلت بخواد هست الی …
    راستش خودم تو فکرش بودم که جای بنده خدا رو بگیرم ولی یه خورده زمانبره
    راستی خونه سراغ نداری ؟
    دربدر دنبال خونه م و کلی اسباب دردسر شده واسم!
    دلمونم براتون (صیغه جمع) یه … تنگ شده و اگه صلاح بدونین ببینیمتون حاجی
    دوستدارتان مهدی

    سلام بر مهدی عزیز
    حمایتت می کنیم کلا
    در ضمن خوش به حال تو که دنبال صیغه ی جمع می گردی ما که مفردش هم گیرمان نمی آید 🙂
    ان شاء الله به زودی دیدارها تازه شود
    همین

  6. مهدی (نشریه پرکن کیلویی)

    سلام اخوی
    خداییش داشتیم حاجی !!!
    دست شما درد نکنه
    بابا دست ما رو نمی‌گیری لااقل نون بری نکن نوکرتم!
    همین نشریه های کیلویی و فله‌ایه که تا حالا شکم ما و کلی خانواده گشنه رو پر کرده !!!!
    جان من از خر شیطان پیاده شو و سوار خر رحمان شو بلکه حقیر و حقیرانی چنین از تک و پاتک‌های جنابتان در امان باشند.
    جگرتان را “علی وجه شرعیه” خام خام ان شاء الله!!!
    و من الله ازدیاد
    دوستدارت مهدی

    سلام مهدی جان
    عرض ارادت اساسی
    من غلط بکنم بخوام چنین کاری بکنم
    حالا اگه بشه شما جای …. را بگیری و خودت رییس بشی هم واسه خودت خوبه و هم واسه ی ما
    با این کار که موافقی !؟
    راستی نرخ روز چیه !؟
    مطلب واسه چه پرونده ای باید بنویسیم !؟

  7. ای امان از این بیکاری مسعود جان. چی بگم که منم بیکارم و حقوق بگیر همین یارانه های حاج محمود! حالا شما بیا و بگو محمود بده و به نشانه اعتراض موقع دیدار دیپلماتیک قم رو ترک کن!
    راستی اینطرفا نمیاید؟ نیای ما می آییم ها!!!

    سلام جابر جان
    اول اینکه بسیار دلم برایت تنگ شده است و مدام از دوستان حال و احوالت را جویا می شیم
    بعدش هم ما اگه بخوایم به نشانه ی اعتراض به هر کسی قم را ترک کنیم کلا باید برای همیشه ترک قم نماییم
    همین

  8. zd

    وای. دیگر چی” خطاب به شما نبود. از خودم پرسیده بودم دیگه چی؟
    اصلا به فضای مجازی دقت نداشتم. چه خنده دار. فکر کردید دعوا می کنم! ببخشید

    خواهش می کنم . خب راستش واقعا چنین برداشتی کردم 🙂

  9. nr

    یک سال قبل از ظهور دولت کریمه استادی که اکنون جشنواره ای و سینمایی شده در دانشگاه ما بحث قشنگی پیرامون تقسیم بندی مردمان جامعه بر محورa تا f کرد… حضرت استاد البته جوان آنروز می گفت مردمان به دو دسته بهترین های نخبه به نام a و بدترین های البته نخبه به نام f تقسیم می شوند و هرکدام نهایتا ۱۵ در صد جامعه را شامل می شود رده بعدی خوبهای معمولی b و بدهای متوسط اندd و دسه وسط که c نامیده می شد و بیشترین فراوانی را داشت خاکستری های جامعه و اکثرهم لا …. اند.

    f…..d……….c………b……a

    a ها آنقدر سطح بالاتری نسبت به جامعه دارند که گاهادر بالاترین رده ها قرار می گیرند ولی غالبا گوشه نشن جامعه می شوند چون زبان مشترکی به عامه ندارد و کسی حرفشان را نمی فهمد . f های جامعه هم به دلیل قدرت فکری بالا دست های پنهان پشت پرده اند و دیده نمی شود ….
    می ماند جریان ضعیف b ها که دوست داند کاری کنند اما اندازه این رسالت نیستند و چون fها را نمی بینند مدام به جان d می افتند ….
    a های زیادی مثل شما خانه نشینند و غریب
    اما ثروت فهم تان بهترین پشتوانه زندگی شماست….

    سلام و ممنون از لطفتان
    راستش من فکر می کنم جامعه ی ما آنقدر وضعیت آشفته و غیر قابل فهمی دارد که با a و b و c و … نمی توان آن را درک کرد . نه a هایش a واقعی اند نه b هایش نه f هایش و هلم جرا … در چنین وضعیتی گمان می کنم برای تحلیل جامعه باید به سراغ خط میخی رفت . موفق باشید و سربلند . همین

  10. س آقائی

    ما ک نه زن داریم نه خانه نه اینکه ظرف بشوریم ونه اینگونه حرفها!
    ولی بدتر از همه اینها که گفتید این است که آدم چهار پنج جا کار بکند اما هیچکدام یک قران هم پول ندهند.

    سجاد عزیز سلام
    نبودن پرداختی یا پرداخت با تاخیر های غیر قابل پذیرش یکی از آزار دهنده ترین معضلات بازار کار خصوصا برای محققان و پژوهشگران و نویسندگان و افرادی از این دست است . به عنوان نمونه ای که من خود از نزدیک با آن سر و کار داشتم تجربه ی کار قبلی خودم است که مدیریت اجرایی واحد دائره المعارف در دانشگاهمان بود . از پرداخت های نامنظم و با تاخیر های چندماهه ی حقوق خودم که بگذریم متاسفانه آن جا نزدیک به ۴۰ نفر از بهترین و کارکشته ترین مترجمان کشور که اقدام به ترجمه ی یکی از دائره المعارف های مشهور کرده اند بیش از یک سال و نیم است که حتی یک ریال دریافتی نداشته اند . دلیل اصلی خود من برای رها کردن آن کار آزاری بود که از تماس های مکرر آن ها که گاه به التماس و بیان مشکلات خصوصی زندگی شان می انجامید می دیدم . خبری که من از دیگر مراکز و پژوهشگاه ها دارم نیز چندان امیدوار کننده تر از تجربه ی شخصی ام نیست . کلا گویا وضعیت خیلی افتضاح تر از آن است که می شود تصور کرد . همین

  11. اشاره نکردین که بی کاری خوب قلم را روان می کند .چون درد دارد و درد ادم را می کشدو می برد.بی کاری یک نویسنده یک چیز است که چندان خاص هم نیست.نویسنده نوعی بی کاری دائمی دارند اما بی کاری ان کارگران ازار رسان است.نمی دانم چه چرت و پرتی را دارم سر هم می کنم ولی این هم از روی بی کاریست

    البته گویا جناب حافظ خلاف نظر شما را دارند آنجه که می فرمایند :
    کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
    یک نکته ازین معنا گفتیم و همین باشد
    همین

  12. zd

    سلام
    کل یوم در شگفت از این خودافشایی تان می باشم!
    دیگر چی؟ خدا بزرگه و شما خلاق هستید پس بوی بهبود ز اوضاع جهان می شنوم

    بی کاری نه عیب است نه جرم که سخن گفتن درباره ی آن شگفت انگیز باشد و خود افشایی محسوب شود . امثال ما که دوران گذار را طی می کنیم به احتمال زیاد بارها و بارها باز هم این تجربه را از سر خواهیم گذراند حافظ شیراز گفتنی : ” باز گویم نه درین واقعه حافظ تنهاست / غرقه گشتند درین بادیه بسیار دگر ” بی کاری یکی از بغرنج تریم معضلات جامعه ی ماست که درس خوانده و درس نخوانده ، هنر مند و بی هنر ، ماهر و بی مهارت و …. نمی شناسد . شتری ست که دم خانه ی همه می خوابد خب البته به دلایل گوناگون دم خانه ی بعضی ها بیشتر می خوابد و خوابش سنگین تر خواهد بود . این جواب دیگر چی تان !
    یک نکته هم درباره ی شعر حافظ و بوی بهبود همان حافظ هم اوضاع و احوال یکسانی نداشته بنده ی خدا ! حالش خوب بوده بوی بهبود می شنیده و دلش که می گرفته بخت از دهان دوست نشانم نمی دهد و بد عهدی زمانه زمانم نمی دهد و آسمان کشتی ارباب هنر می شکند و فلک به مردم نادان دهد زمام مراد و تو اهل فضلی و دانش همین گناهت بس و از این جور اشعار بیرون می داده است . به هر طریق حق همان است که جناب حافظ فرموده اند که : ” تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست / راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش ” خلاقیت کیلویی چند !؟ همین

  13. درجایی به نقل از فرزند علامه طباطبایی خواندم که علامه درطول زندگی ده بار همه چیزش را ازدست داده است ودوباره از صفرشروع کرده است !ودر نجف درشرایط بسیار سخت وغیر قابل تحمل روزگارگذرانده است !

  14. elham

    پاراگراف اول را بارها تجربه کرده ام نه در مورد خودم بلکه پدرم که خوب نتیجه اش فرزندان را هم متاثر می سازد. خوب اگر پاراگراف اول را تجربه کرده باشی دومی هم خواه ناخواه تجربه می کنی. اما معنی پارا گراف سوم را نمی فههم چرا باید از دوتای اولی غم انگیز تر باشد. یعنی زنان خانه دار در کل عمرشان باید غم بخورند؟ یا اینکه چون بی جیره مواجب است کارشان کار حساب نمشود؟ بعد یعنی شما که همسرتان کار خارج از خانه دارند قبلا این کارهای پاراگراف سوم را انجام نمیدادید؟ یعنی ایشان هم کار بیرون می کردند هم کار منزل؟ وا ما شنیده بودیم اخوندها تنها فایده اشان این است که در زندگی مشترک کلی هوای خانومشان را دارند.پارا گراف چهارم برای خوانندگان اینجا کلی مفید است. اما پارا گراف پنجم یعنی یارانه های شما از قبض برق و اب و گاز و بنزینتان بیشتر می شود که در مواقع بیکاری برایتان مفید واقع می شود؟ ششم را بعدا عرض می کنم خدمتتان. در مورد هفتم ( به روش روضه بخوانید) اگر دردم یکی بودی چه بودی؟ مورد هشتم برای من قابل درک نیست. اخری را که کلا نوفهمم

    سلام
    در مورد پاراگرف سوم باید بگویم که من فکر می کنم خانه نشینی کلا سخت است و زن و مرد نمی شناسد و البته برای زنان در غربت سخت تر از شهر خویش است و صد البته برای مردان سخت تر از زنان . در باره ی کمک کردن در امور منزل حس متفاوتی ست میان وقتی که خانه نشین هستی و کمک می کنی و وقتی که این گونه نیست و باز کمک می کنی . در مورد یارانه ی نقدی هم خوبی آن یک جا بودن آن است در حالی که خرج هایی که بر شمردید یک جا نیستند . در مورد هفتم درد را از هر طرف بخوانی درد است . در مورد هشتم و نهم من هم نوفهمم !

  15. بسم الله
    سلام
    پاراگراف یک تاپنج…البته ناراحت کننده بودوخب قابل تامل.
    پاراگرف شش و هفت….خیلی تلخ بودند.
    پاراگراف هشت و نه رو که خوندم…انگاری دلم قرص شد!
    موافقم…خدا خیلی خوب و مهربونه…
    والبته یاداوری اینکه “خدابزرگ است” :امیدوار کننده تر از هر چیزی

    موید باشید
    یا حق

    پاراگراف ده را اگر می خواندید چه می گفتید …. !!!!؟؟؟؟

  16. سلام.
    آخ که چه لذتی دارد آن احساس نزدیکی به خدای پاراگراف آخر.
    برادر فقط به خودت و کرم خدا شک نکن. هرچه مطمئن باشی که بالاخره مشکل حل می شود بهتر و زودتر حل می شود. فلان فلان کرد گفتن حیف شماست.

    من خودم ۳ بار بی کار شدم البته شکر خدا شرایط جوری نبوده که مضطر بشم ولی یک چیزی رو همیشه به دوستان می گم اونم اینه که کار پیدا شدنش حساب و کتاب نداره اونی که فکر می کنی حتما میشه نمیشه. اونی که اصلا امیدی نداری جور می شه.
    آخرین دفعه که بیکار شدم خیلی برام خوب شد از یک محیط بی روح و کارفرمای بدحساب به جای پویا و شرایط مالی بهتر رسیدیم.

    بدجنسی: آقا خدا خیر و شر آدمها رو مخلوط می کنه. خیر بیکاری شما برای ما هم می تونه بشتر نوشتن در اینجا باشه. دلم برای عین القضات پرکار تنگ شده.

    تازه نمی دانید بی کاری در ایام امتحانات چه حالی می دهد 🙂

  17. ناهید

    الله اکبر
    خدا خیرت بده برای پاراگراف هشتم
    و نیز برای پاراگراف سوم D:
    و اما درباره پاراگراف هفتم:
    چنین دوستانی داری؟!؟!؟! میتونستی بجاش بگی آشنایانی دارم که فلان و بهمان؟ آخه اینا دوستن که تو داری؟ |:

    دلتون هم بخواد . دوستای به این خوبی ! حسودیتون میشه !؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *