علف های هرز

استاندارد

اشاره : آنچه که می خوانید نوشته ای است از من در حاشیه ی مستند ” ظهور نزدیک است ” که در پرونده ی ویژه ی شماره ی جدید همشهری آیه به چاپ رسیده است . همین

ساخت و اشاعه ی مستند ظهور نزدیک است باز هم مثل همیشه موجی از اعتراض ها و جوابیه ها و بیانیه ها و تذکّر ها و تأسّف ها را به دنبال داشت . بی شک در این مورد خاص علاوه بر حساسیت های مذهبی که در میان اهل علم و اندیشه ی جامعه مان کم و بیش وجود دارد زمینه ها و مدعیات سیاسی اثر تأثیر عمده ای داشت . پشتوانه ی بسیاری از اعتراضات به مستند ظهور نزدیک است ارا باید در ختلافات موجود در فضای ملتهب سیاسی جامعه جستجو کرد . التهابی که زبانه ی شعله های آن به عرصه های گوناگون نظیر هنر و علم و ورزش و صنعت و … هم کشیده شده است . نقد های سیاست زده اگرچه شاید از مدعیات و احتجاجات به حقی بهره می برند اما اصالت ندارند و تابع جذر و مد های گسترده ی دریای موّاج و توفانی سیاست اند ، تاریخ مصرف دارند و به معلول و مصداق نظر دارند تا ریشه و سرچشمه .

مستند ” ظهور نزدیک است ” اگرچه قابل دفاع به نظر نمی رسد  اما انصاف باید داد که همه ی تقصیرات هم بر گردن آن و سازندگان و تهیه کنندگانش نیست ! من بر آنم که اتفاقا ” ظهور نزدیک است ” بازتاب دهنده ی ادبیات گفتمان مهدویت در جامعه ی ماست و اگر نقدی ریشه ای و جدی در میان باشد بالاصاله به این ادبیات گفتمان بر می گردد نه به اثری که انعکاس دهنده ی آن است . اگرچه تأثیر سینما و رسانه های دیداری را نمی توان نادیده گرفت اما حداقل رویکرد “ظهور نزدیک است ” در پرداختن به آموزه ی مهدویت غریب و بعید و بیگانه نبوده و نیست . گوش محافل دینی ما در این سال ها پر است از چنین حرف ها و ادعا ها و پرداخت هایی که اگرچه شاید در مصداق با هم متفاوت باشند اما در کلیات یک حرف و یک نگاه و یک رویکرد داشته و دارند .

ادبیات گفتمان مهدویت ، ظهور و انتظار در جامعه ی ما شبیه به مزرعه ای ست که در این سال ها دستخوش آسیب ها و آفت های فراوانی بوده و از این پس نیز خواهد بود . من سعی کرده ام در این نوشتار فهرستی از برخی از این آسیب ها و آفت های ادبیات گفتمان مهدویت در وضعیت کنونی جامعه  را ارئه دهم و سپس در پایان بر یکی از نقاط کلیدی در شکل گیری و رواج این آسیب ها و آفت ها انگشت بگذارم و نشان دهم که اگر قرار است اصلاحی در این ادبیات آفت زده شکل گیرد کدام نقطه ی فراموش شده را باید دوباره به خاطر آورد !

نکته ای که پیش از ارائه ی فهرستی از آسیب ها و آفت ها ، اشاره به آن را ضروری بحث و شرط انصاف در نوشته هایی از این دست می دانم آن است که آسیب پنداشتن یک پدیده ، رویکرد و اندیشه و یا بالعکس صحیح دانستن آن ریشه در خاستگاه فکری و مبنایی افراد دارد . بی شک نویسنده ی این سطور اگر به معنای واقعی کلمه تعلقی به یکی از حوزه های اندیشه ای موجود در جامعه نداشته باشد علاقه ی او محل انکار نیست و پر محتمل است که کسانی با مبانی ، سلایق و علایقی دیگر اتفاقا آن چه را که در این نوشتار آفت و آسیب معرفی شده عین صواب قلمداد کنند و بر طبل گسترش و اشاعه ی آن مدام بکوبند و اصرار داشته باشند . در این حالت تنها نقطه ی روشن ، امید به گفتگو ی منطقی و منصفانه و نقد روشمند و عاقلانه است . همین .

بگذریم ! سخن در ارائه ی فهرستی از آسیب ها و آفت هایی بود که ادبیات گفتمان مهدویت ، ظهور و انتظار در جامعه ی فعلی ما با آن مواجه است . فهرستی که من آن را به شرح زیر و با توضیحی مختصر در ذیل هر عنوان ارائه می کنم :

اول : اخباری گری

همانقدر که وجود روایات فراوان و گوناگون در باب آموزه ی مهدویت با انواع و اقسام مدعیات و محتویات گاه حتی ضد و نقیض در گنجینه ی روایات ما محل انکار نیست ، به همان میزان هم وجود اخبار مغشوش ، ضعیف ، مضطرب ، مردود و مجعول در روایات مهدویت محل انکار نیست . اخباری گری در آموزه ی مهدویت به معنای اعتماد یک جا به کل این مجموعه از روایات و بی نیاز دانستن و منع از کاوش های علوم حدیثی اعم از نقد متن حدیث تا بررسی های سندی ست . ماجرا ف همان ماجرای تلخی ست که شهید مطهّری از آن پرده برداشت و متذکّر شد که اگرچه دیگر از اخباری گری به عنوان یک جریان صاحب اسم ورسم و تابلوی مشخص خبری نیست اما روح اخباری گری همچنان بر فضای فکری و اندیشه ای جامعه ی ما مسلط است و اجازه ی تنفس آزاد و عقلانی را مشتاقان افق های تازه سلب می کند .

دوم : اسطوره گرایی

قرائت و تفسیر اسطوره ای از آموزه ی مهدویت ، دیگر آفتی ست که این مزرعه را تهدید می کند . اگرچه به حکم پیشینه ی فرهنگی و زبانی جوامع گوناگون پذیرش تفسیر های اسطوره ای از سوی جوامع محل انکار نیست و اگرچه نمی شود جذابیت ، شگفت انگیزی ، ابهام  و هیمنه و عظمت و شکوه و مهمتر از همه خاصیت راز آلودگی تفسیرها و قرائت های اسطوره ای را نادیده گرفت اما از دیگر سوی هم از یک طرف نمی توان و نباید منطق و مذاق شریعت را در پرهیز و حتی نفی تصویرهای اسطوره ای از آموزه های دینی کنار گذاشت و به آن بی توجهی کرد و از دیگر سوینمی توان  چندان به مقاومت قرائت های اسطوره ای در برابر جریان های اسطوره زدایی دل خوش بود . اولین آسیب جدی اسطوره گرایی ، عقلانیت گریزی ست و این عقلانیت گریزی به دنبال خود ده ها معضل و آفت دیگر به همراه خواهد داشت .

سوم : غرب زدگی

غرب زدگی ، اثار و نتایج خود را فقط در جلوه های مدرنیزاسیون و یا رفتارهای سکولار نشان نمی دهد ! یکی از نقاط قابل توجه در مستند ” ظهور نزدیک است ” همین غرب زدگی در بازخوانی داخلی گفتمان مهدویت است . مباحث و موضوعاتی  نظیر موعود ، نجات ، منجی ، آخر الزمان و … در انحصار دین و فرهنگ ما نیستند و اتفاقا از دل مشغولی های جدّی فرهنگ مغرب زمین بوده و هستند که به دنبال خود انبوهی از آثار ضعیف و قوی در حوزه های مختلف فکری و هنری و رسانه ای داشته اند . قرائت های داخلی غرب زده از مهدویت اگرچه در ظاهر در صف مقابل و رویاروی فرهنگ غرب قرار می گیرند اما این به معنای نفی غرب زدگی آن ها نیست . غرب زدگی یعنی پذیرش پارادایم غربی آموزه ی موعود و منجی بازی کردن در میدانی که غرب مهیّا کرده است و نبض نظرگاه ها ، خاستگاه ها ، اولوئیت بندی ها ، رویکردها و حساسیت های آن حوزه را خود در اختیار دارد .

چهارم : معاصر گرایی

آفت دیگر ادبیات گفتمان رایج مهدویت معاصر گرایی ست . معاصر گرایی یعنی بازتاب و نمود آموزه ی مهدویت و ظهور در آینه ی شرایط ، نیاز ها و ضرورت های معاصر و کنونی . نمونه ی بارز آن گره زدن زلف مسأله ی فلسطین به عنوان یکی از مسائل معاصر و بسیار مهم بین المللی و جهان اسلام با مسأله ی ظهور است . حداقل من بر این باورم که حل این معضل – حتی به ریشه ای ترین شکل آن – هیچ وابستگی به ظهور موعود ندارد و بدون نگاه به ظهور و توابع آن اتفاقا از عهده ی کشورهای اسلامی با همین ظرفیت ها و استعداد ها ساخته است . نمونه ی دیگر از آفت معاصر گرایی ارائه ی تفسیر های غرب ستیزانه از آموزه ی مهدویت است ! در این که در وضعیت کنونی ما غرب جلوه های پر رنگی از دین ستیزی و به خصوص اسلام ستیزی و همچنین رویکردهای  استعماری و استثماری در خود دارد شکی نیست اما دلیل معتبری هم در دست نیست که این وضعیت تا عصر ظهور ادامه پیدا کند و عصر ظهور همان شرایطی بر جهان حاکم باشد که در دوران معاصر ما حاکم است . عبرت ها و بصیرت های تاریخی برای درک این نکته که افول و زوال تمدن های بزرگ و مسلط الزاما ارتباطی مستقیم با ظهور منجی و موعود ندارد کفایت می کند .

پنجم : حس گرایی ( تجربه گرایی )

خبط سامری در آن بود که برای آن چه  ایمان به غیب می طلبید نمادی تجربی و قابل لمس حسّی ساخته بود . در این که انسان در بادی نظر میل و گرایش به سمت تجربه کردن حسی ( مراد حواس ظاهری ست ) و ملموس دیدن همه چیز دارد ظاهرا شکی نیست ، بت پرستی شاید ماحصل همین گرایش و میل اولیه باشد . بت ساختن نمادی تجربی و ملموس است برای خدایی که چشم ها او را نمی بینند و سر انگشت دست ها لمسش نمی کنند و گوش ها آوایش را نمی شنوند . آموزه ی مهدویت و موعود – دست کم در فرهنگ شیعی – تعلق به حوزه ی یؤمنون بالغیب دارد و از همین رو در این جا نیز خطر آفت تجربه گرایی و پرداختن به نمادهای حسّی بسیار احساس می شود . این بهانه که مردم امامی غایب را که نمادها و سمبل هایی تجربی ندارد نمی پذیرند و یا ارتباطی معنا دار با آن برقرار نمی کنند ناظر به همین بحث است . همین دیدگاه است که تجویز و تشویق می کند برای امامی که مقبره و زیارت گاه ندارد و در مکانی انحصاری قرار نگرفته است چیزی شبیه به مقبره و زیارت گاه ( ولو بی امام ! ) و چاه و … ساخته شود تا مردم به سمت آن روی آورند و نام و یاد آن جا را به نام امام غایب سند زنند . چنین رویکردی اگرچه به احتمال قوی و به گواهی تجربه پذیرش عوام و حتی بسیاری از خواص را به دنبال خواهد داشت اما در حقیقت چیزی جز تهی کردن یک آموزه ی ایمانی از جوهره ی خود و تزریق سم کاری انحراف به رگ های باور و اعتقادات صحیح دینی نیست

ششم : عاطفه گرایی کنترل نشده

در این که ” ولایت ” در فرهنگ معارف شیعی ریشه در تعلقی عاطفی و از سر عشق و مهر و عاطفه به ” ولی ” دارد حرفی نیست ، در این هم که یک شیعه ی واقعی شیعه ای ست که عاشقانه و عارفانه پروانه وار گرد شمع ولایت بگردد حرفی نیست . با این وجود عاطفه گرایی کنترل نشده آفت کلی فرهنگ شیعه و به طور خاص آموزه ی مهدویت بوده و هست . فکر می کنم عبارت ” عاطفه گرایی کنترل نشده ” خود گویای مراد نویسنده از چند و چون این آفت باشد . می شود حدس زد وقتی مهار یک موضوع به دست عواطف تربیت نشده ای سپرده می شوند که به صورت جدی ریشه در باورها و نگرش های فردی و زمینه های روحی روانی و شخصیتی و حتی جنسیتی افراد دارد و سپس بروز و ظهور این عواطف تجمیع گردد و انبوه سازی شوند و این انبوه و تجمیع خود تولید ادبیات گفتمان داشته باشند نتیجه چه خواهد بود و آن چه که شیوع پیدا خواهد کرد با آن چه در منابع اصیل بر آن تأکید شده است چقدر فاصله خواهد داشت .

هفتم : سیاست زدگی

یارکشی و بهره کشی از اعتقادات و عواطف  دینی در نزاع ها و رقابت ها و کشمکش های سیاسی هم در ادیان مختلف و هم در زمان ها و مکان های مختلف قرین به سابقه است . مهدویت شیعی هم یکی از همین دست معارف اعتقادی – عاطفی ست که بارها و بارها در عرصه ی بازی های سیاسی به آن تمسّک شده است و از آن سوء استفاده شده است . برخورد سیاسی با معتقدات و عواطف دینی اگرچه آثار کوتاه مدتی به دنبال خواهد داشت اما نتایج شوم بلند مدتی نیز بر جای خواهد گذاشت که خود را جز در مرور زمان نشان نخواهد داد . سیاست زدگی چونان موریانه ای ست که از درون ستون های خانه را می جود و سست می کند تا از پس سال ها با کوچکترین ضربه ای فرو ریزد . مطالعه ی تاریخ فرق و مذاهب ادیان گوناگون فهرستی از معارف مسخ شده را پیش روی شما قرار خواهد داد که ماحصل همین سیاست زدگی ها و سیاسی بازی ها و سیاسی کاری هایند .

هشتم : گرته برداری

تلاش پژوهشگران مطالعات تطبیقی در ادیان به خصوص در اسل های اخیر به خوبی نشان داده است که اندیشه ی منجی موعود ، اندیشه ای فراگیر و همگانی ست . از زرتشت گرفته تا هندو و بودا و ادیان چینی و از فرقه های مختلف مسیحی و یهودی تا فرقه ها فرق و مذاهب متعدد اسلامی و حتی ادیان نوپدید  گونه های مختلفی از اندیشه ی منجی موعود را ارائه و ترویج می کنند . وسوسه انگیز ترین و البته به همان میزان پر آفت ترین میل در میان کسانی که از منظری اعتقادی ( نه برون دینی ) به این حوزه ی علاقه ی خاصی دارند آنست که با نشان دادن نقاط اشتراکی میان این گونه های متعدد ، همه ی این گونه ها را یک کاسه کنند و قرائت دگی ادیان را به نفع قرائت خود مصادره و تفسیر نمایند و آن را گواهی بر میزان اتقان مدعای دین و مذهب خود قلمداد کنند . در این جا مراد خطای روشی انجام گرفته در این رویکردها نیست که البته باید در جای خود به آن  پرداخته شود . مراد نتیجه ای ست که از پی چنین اشتباه روشی صورت می گیرد و آن گرته برداری و تأثیر پذیری یک آموزه ی اصیل از گونه های دیگر است . این گرته برداری مطمئنا در فضایی که سال هاست از آن به دهکده ی جهانی تعبیر می شود ودر آن  داد و ستدهای فرهنگی به بالاترین سطح تاریخ بشری رسیده است اوج می گیرد و از همین رو حفاظت از اصالت آموزه های مهم دینی نظیر اندیشه ی منجی موعود اهمیت ویژه ای پیدا می کند . اگر حتی آستانه ی تحمل ها در جامعه به حد مطلوبی برسد پژوهشگران توانمند در عرصه ی نقد متون و تاریخ ادیان خواهند توانست گرته برداری هایی که در طی سالیان در آموزه های مختلف انجام شده است را رد یاب کنند و این گونه سره را از ناسره و اصیل را از غیر اصیل بازشناسانند . این سخن ادعای تازه ای با خود ندارد ! پیش از این شهید مطهری نمونه هایی از گرته برداری از فرهنگ مسیحی در آموزه های شیعی نظیر فرهنگ عاشورایی ، آموزه ی نجات و … را رد یابی و به اصحاب دین و اندیشه متذکر شده بود .

نهم : سلیقه گرایی

در ادبیات گفتمان مهدویت گاهی اوقات با سنت ها و به تعبیر دقیق تر بدعت هایی مواجه می شوید که ریشه ای جز در یک سلیقه ی فردی شخصی ندارند و از همین رو هر چه جستجو می کنید تا منبع و مأخذی اصیل برای این سنت و بدعت بیابید به در بسته می خورید . به عنوان نمونه شاید شما هم بر سفره هایی نشسته باشید که بشقابی خالی برای امام زمان در نظر گرفته باشند و یا گرد میزی که صندلی خالی برای حضرت گذاشته باشند . شاید شما هم افرادی را دیده باشید که در هنگام عبور از درها ابتدا تعارفی به دست راست خود می کنند در حالی که دست راستشان خالی ست و در حقیقت تعارف به حضرت می کنند . یا مثلا حتی زوج های جوانی که کارت دعوت مراسم جشن ازدواج خود را به نام شخص امام زمان می نویسند و بعد آن را در چاه جمکران می اندازند و بسیاری از نمونه های دیگر که دیده ایم و دیده اید . همه ی این مواردی که ذکر شد و ذکر نشد ریشه در یک علت دارند و آن دخالت سلیقه ی شخصی در مواجهه با یک آموزه ی دینی ست .  نمونه هایی که ذکر شدند نتیجه ی ورود سلیقه ی شخصی به آموزه ی ” حضور ” است . حضوری که این بار بر سر سفره و در جلسه و هنگام عبور از در و مراس عروسی و …. تعریف می شود و معنا می یابد . مشکل اساسی این جاست که این سلیقه های فردی در طی مسیر اشعه ، به کلیشه و تابو تبذدیل می شوند و سپس همچون دیگر بدعت ها و سنت های خرافی و غلط به جزمیت می رسند و برای خود آن چنان جایگاهی پیدا می کنند  که مواجهه با آن ها مردانی می طلبد که زهره ی شیر داشته باشند و سینه ای آماده ی داغ ها و درفش ها .

دهم : تعجیل گرایی

در تعجیل گرایی یا همان شعار مصطلح ” ظهور نزدیک است ” گویا ما با یک واژه ی مبهم مواجهیم و ان مراد از ” نزدیک ” در این عبارت و عباراتی نظیر به آنست . مادام که مفهوم ” نزدیک ” در این گونه عبارات ناظر به کاربرد قرآنی آن در عباراتی نظیر ” قریب ” برای یوم الفصل دارد ، جای حرف و حدیثی نیست و انصاف باید داد که در فرهنگ شیعی ، واقعه ی ظهور با همین نگاه قریب و نزدیک دانسته شده است ، معنایی که یقینا با معنای عرفی و ظاهری آن تفاوت های جدی دارد . به کاربردن معنای عرفی و دم دستی واژه ی ” نزدیک ” برای ظهور اما این روزها متأسفانه بازار گرم خود را دارد ، این آفت را ساده نگیریم و فراموش نکنیم که چنین کاربردی فقط منحصر به مستند ” ظهور نزدیک است ” نیست و حتی در گفتار مخالفان و منتقدان آن نیز به چشم می خورد . این رویکرد تفاوت چندانی با وقت تعیین کردن  وقّاتون  ندارد . عملی که به شدّت در اندیشه ی شیعی نسبت به آن هشدار داده شده است و از آن منع گردیده است . در این که چه آفات و آثار منفی بر این رویکرد مترتّب خواهد شد سخن فراوان می توان گفت . از لوث کردن اندیشه ی مهدویت تا بر هم زدن معادلات صحیح زندگی معقول،  تا تبدیل کردن رسانه ی دین به چوپان دروغ گو ، تا آماده سازی زمینه ها و بستر های اجتماعی برای شیّادان سوء استفاده گر،  تا رواج رویکردهای تخدیری در اجتماع ، تا تحریک احساسات و عواطف مثبت و منفی مردم و ایجاد شکاف و ده ها پیامد تجربه شده و قابل حدس و پیش بینی دیگر از نتایج چنین رویکردی نسبت به مقوله ی مهدویت بوده و هست .

یازدهم : تمرکز گرایی افراطی

دین ، مجموعه ای ست ذو ابعاد با معارف ، آموزه ها و عواطف مختلف در ساحت های مختلف فردی و اجتماعی ، اعتقادی و اخلاقی و عبادی و فقهی و عقلانی و احساسی و عاطفی . دین مجموعه ای از هزاران آموزه ی ریز و درشت در ساحت هایی ست که از آن ها نام برده شد و در این میان اگر هر کدام از این آموزه های خرد و کلان به هر دلیلی مورد بی اعتنایی قرار گیرند و به فراموشی سپرده شوند و یا بالعکس به صورت افراطی مورد توجه قرار گیرند و تمام پتانسیل دین را معطوف به خود سازند ، دینی که رائه خواهد شد دینی ست نا سالم و بدون هارمونی و هماهنگی که نه دیگر کارکرد صحیح خود را در جامعه خواهد داشت و نه طراوت و رونق و جذابیتی که در یک دین پویا انتظار می رود را می توان در چهره ی آن دین مشاهده کرد . به نظر می رسد یکی از آفات ادبیات گفتمان ظهور و مهدویت در جامعه ی کنونی ما این تمرکز گرایی افراطی بر اندیشه ی ظهور منجی موعود و غلبه ی گفتمانی آن بر دیگر حوزه های دینی ست . به زبان آوردن این جمله احتمالا به مذاق بسیاری خوش نخواهد آمد اما دین همه ی دین است با همه منابعش ، همه ی اصولش ، همه ی معارفش ، همه ی منابعش ، همه ی حوزه های ورودش وهمه ی دغدغه ها و خواسته هایش . دین بی اخلاق فردی همانقدر دین نیست که دین بی اخلاق جمعی ، دین بی فقه همانقدر دین نیست که دین بی اخلاق ، دین بی قرآن همانقدر دین نیست که دین بی ولایت ، دین بی معنویت همانقدر دین نیست که دین بی عقلانیت و حکمت . دین مجموعه ای به هم تنیده و هماهنگ و مرتبط و سازوار از همه ی این حوزه ها و ساحت های گوناگون با یکدیگر است که پر رنگ کردن غلیظ یکی و به حاشیه راندن مابقی در شناخت و تبلیغ دین ، نتیجه ای جز شناخت و تبلیغ یک دین وارونه با ابعادی ناهماهنگ و کاریکاتور گونه نخواهد داشت خواه آن بعد مورد توجه و تمرکز قرار گزفته قرآن باشد یا سنت و یا ولایت و یا در نوشته ی ما مهدویت .

سخن پایانی : نقطه ی کلیدی

در باب آفت شناسی ادبیات گفتمان ظهور و مهدویت در وضعیت فعلی جامعه بیشتر از این ها سخن می توان گفت و مواردی همچون تطبیق گرایی ، عوام زدگی ، قرائت منطقه ای و محلّی ، مکتب گرایی و … را نیز اضافه کرد . من اما بر آنم که بسیاری از آفاتی که به تفصیل یا اجمال به آن اشاره شد در روزگار ما ریشه در نقطه ای دارند که مادام که آن نقطه ی کلیدی مورد توجه قرار نگیرد و به آن چنان که باید و شاید پرداخته نشود این گونه آفات نه تنها رو به بهبودی و اصلاح نخواهند رفت بلکه روز به روز بر تعداد و تنوع آن ها افزوده خواهد شد .

به زعم نویسنده نقطه ی کلیدی آفت زا و آسیب پرور در ادبیات گفتمان مهدویت و ظهور در وضعیت کنونی ما یک چیز است و آن عبارت است از متولیان این ادبیات گفتمان در سطح جامعه . مراد از متولیان ادبیات گفتمان ظهور و انتظار ، تولید کنندگان و اشاعه دهنگان اصلی این ادبیات می باشند که چگونگی و جهت گیری و محتوای این ادبیات را تعیین می کنند ، به آن توجیه می بخشند و آن را بر فضای جامعه مسلط می کنند . در حال حاضر دو متولی در حوزه ی مذکور وجود دارد که منشاء بسیاری از آفات و صدمات بوده و هستند : یکی قشر گرایان سنتی که انجمن حجتیه یکی از نمادها و جریان های مشهور آن می باشد و دیگری بنیادگرایان انقلابی که مستند ظهور نزدیک است به این جرگه تعلق دارد و قرائتی بنیادگرایانه از ظهور ارائه می دهد . این دو جریان اگرچه در ظاهر دو قطب مخالف را باید تشکیل دهند اما ریشه داشتن قرائت بنیاد گراینه در قرائت انجمن حجتیه امری ست که مورد توجهی بسیاری از پژوهشگران و صاحب نظران معاصر است . حقیقت آنست که اگرچه پس از انقلاب اسلامی توسط امام راحل ، در بازخوانی بسیاری از آموزه ها و حوزه های دینی حرکتی عظیم شکل گرفت و تلاش شد از دین خرافه زدایی و بدعت زدایی گردد ، منطق و عقلانیت و روز آمدی و کارآمدی به عرصه ی دین و دین داری بازگردانده شود ، جنبه ی تخدیری از دین زدوده شود و دینی فعال و پویا و پر جنب و جوش در عرصه ی زندگی فردی و جمعی و منطقه ای و جهانی ارائه شود و اگرچه این نگاه هوشمندانه از سوی امام در بسیاری از ساحت های دینی نظیر فقه ، فلسفه ، عرفان ، حکومت و سیاست ، روحانیت و … جریان پیدا کرد و مسلط شد اما حوزه ی گفتمان مهدویت همچنان در انحصار متولی قدرتمند قبل از انقلاب خود یعنی طیف سنتی مخالف انقلاب اسلامی و به طور خاص مرتبط با انجمن حجتیه باقی ماند و متأسفانه نه تنها تلاشی از سوی فضلا و اندیشمندان حوزوی مکتب امام برای فتح این حوزه و ایجاد گفتمانی تازه از مهدویت متناسب با عرفان و فقاهت وعقلانیت امام انجام نشد بلکه  ضرورت پرداختن به آن در کنار بسیاری از ضرورت ها و نیازهای مبرمی که انقلاب در حوزه ی دین و اندیشه با آن مواجه بود فراموش گردید و از همین رو جریان مذکور متولی بلا منازع این ادبیات شد به گونه ای که حتی با کمال تأسف در بسیاری موارد به خصوص در سال های اخیر جریان انقلابی پیرو امام به مصرف و اشاعه ی تولیدات جریانی پرداخت که بارها و بارها در ساحت های دیگر دینی با نگاه امام به مقابله و ستیز برخاسته بود .

ادبیات گفتمان این جریان با جریان امام راحل در آموزه ی ظهور و مهدویت و انتظار همانقدر متفاوت است که ادبیات گفتمان این دو جریان در باب رابطه ی میان دین و سیاست ، همانقدر متفاوت است که اولویت بندی این دو جریان از اولویت های جوامع اسلامی ، همانقدر متفاوت است که نوع نگاه این دو جریان به جوهر و پوسته ی دین ، همانقدر متفاوت است که نگاه این دو جریان به آموزه ی جهاد ، به مسأله ی تقریب ، به ادبیات گفتمان عاشورا ، به عقلانیت و حکمت و فلسفه و ….

از همین رو من راه حل اساسی را ورود مشتاقانه و شجاعانه ی  فضلا و اندیشمندان حوزوی به حوزه ی مسائل مهدویت می دانم و بر آنم که این حوزه نیازمند به یک آسیب شناسی جدی از همان دست آسیب شناسی هایی ست که شهید مطهری در باب گفتمان عاشورا و حماسه ی حسینی انجام داد . همین

5 دیدگاه در “علف های هرز

  1. سلام. همان طوری که تذکر دادید توجه به موضوع مهدویت و مسائل مربوط به آن در حال حاضر از جنبه های گوناگون اهمیت یافته است. پیشنهاد می کنم اگر شبهات احمد الکاتب را در این باره ملاحظه نفرموده اید، نگاهی به آن بیندازید. مطالعه این کتاب، ضرورت آسیب شناسی در باره موضوع مهدویت را در سطح منطقه ای و بین المللی نیز به خوبی نشان می دهد. موفق باشید.

  2. درمرداین مستندفرمایشات حضرت علامهمصباح راهگشاست ولی من هنوز معنی این افت ازجانب بنیاد گرایان انقلابی را نمیدانم ایا کدام بنیاد گرایان انقلاب ایا خودمان را مثل روشنفکرها جدا کنیم مشکل حل میشود؟
    بروزم با خطبه ای برای امروز بازخوانی خطبه ای غریب از امام حسین

  3. ۱-به نظرم غربزدگی زیرمجموعه ای از گرته برداری می تواند باشد و با عرض شرمندگی برای این هر دو نتوانستم مصداقی در ذهنم بیابم. لطفا می توانید با مثالی برایم روشن تر کنید مطلب را
    ۲-معاصر گرایی را هم حاصل تعجیل گرایی می دانم و فکر کنم می شد در یک مجموعه با هم بیایند.
    ۳- و یک پیشنهاد: می شود هر گزاره را بسط داد و یک سلسله مقاله از آن در آورد،چرا که به نظرم هر کدام از گزاره هایی که مطرح کردید به خودی خود جای تحلیل و بررسی بیشتری دارد.
    ۴- پاراگراف آخر بحثتان را خطاب به خودتان بخوانید.
    ۵-همین!

    سلام و ممنون از بذل توجه
    درباره ی سه نکته ی اول باید عرض کنم که پاسخ به نقد ها و یا بسط موضوعات فراتر از میزان حق التحریر دریافتی ست و خود حق التحریر جداگانه ای می طلبد که اگر بانی اش پیدا بشود در خدمتیم .
    درباره ی نکته ی چهارم هم عجالتا به عرض می رسانم که اصولا بنده چنین عادتی ندارم . همین

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *