بازخوانی یک نامه ی قدیمی

استاندارد

اشاره : آنچه می خوانید نامه ای ست که نزدیک به پنج سال پیش خطاب به آقای دکتر احمدی نژاد نوشته شده و آن روز ها در خون و دلقک منتشر شده بود . بازخوانی این نامه را امروز برای منتقدان و دشمنان ایشان ضروری می دانم ، کسانی که برق انتظار پایانی ناگوار برای رقیب و دشمنشان در چشم هایشان موج می زند . همین

ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران
جناب دکتر محمود احمدی نژاد
سلام علیکم
خسته نباشید ، خدا قوت

در دنیایی که یک ایرانی  که شما باشید برای رییس جمهورهای کشورهای غربی که فرسنگ ها آنسوتر از خاک این دیار بر تخت حکمرانی نشسته اند می تواند صفحه ها نامه بنویسد و می نویسد بی انصافی ست ما که همینجا بیخ گوش شما نشسته ایم و در سایه سار دولت شما نفس می کشیم این زحمت را به جان خودمان نخریم و برای شما نامه ای ننویسیم .

راستش خیلی وقت است که می خواسته ام برایتان نامه ای بنویسم اما هربار به مصلحتی از خیرش گذشتم ، حالا هم که دارم این کار را می کنم از گفتن خیلی حرف ها پرهیز می کنم که مبادا نقصان مایه با شماتت همسایه دوش بر دوش شوند و به قول مادر بزرگم دشمن شاد شویم که بد دردی ست این دشمن به شادی …. حتی برای اینکه حرفهایم را باکنایه بزنم یکی دوبار تصمیم گرفتم نامه ای طنز خدمتتان تقدیم کنم ، نامه ای که آغازش می توانست اینگونه باشد :

نامه ای
از رییس حزب باد
خدمت جناب احمدی نژاد
بی مقدمه !
یک دو جمله انتقاد
مرحمت زیاد ….

با اجازه تان
قبل هر چه حرف و هرچه نقل
من خودم
اعتراف می کنم
شاعری که این طرف نشسته است
-باز هم با اجازه ی شما
– حقیر ! –
عضو چند هیئت مدیره است
کار او
واردات شیره است
بعد
از محل واردات
صادرات بسته بسته زیره است …

و منظورم این بود که می دانم به زبان آوردن این حرف ها زیره به کرمان بردن است . شما بحمدلله خودتان صاحب کمالاتید و با اهل فضل و ادب و اخلاق حتی بیشتر از من روحانی رفت و آمد دارید . حتی شنیده ام و خوانده ام که در کاخ ریاست جمهوری اساتید تشریف می آورند و درس اخلاق برای شما و سایرهیئت دولتی ها برقرار می کنند . کنار اینها بگذارید این را که استاد اخلاق این چند ساله ی ما و تولیت حوزه ی علمیه مان که خیلی از این حرف ها را از او یاد گرفته ایم حالا دیگر معاون شماست و البته امام جماعت کابینه تان . با تمام این اوصاف این زیره آوری را بر ما ببخشایید . بگذارید به حساب جوانی ما ، خامی مان و کمی هم اگر توانستید و دلتان آمد احساس وظیفه …

و اما بعد :
قال علی – علیه السلام –
من مدحک بما لیس فیک فهو وقیع ان یذمک بما لیس فیک
کسی که تو را به خاطر شایستگی هایی که در وجودت نیست مدح می کند موجه است اگر تو را   سرزنش کند به خاطر عیب هایی که در وجودت نیست .

آقای احمدی نژاد !
این یک سنت الهی ست که تا آنجا که ما دیده ایم و شما بیشتر ! لابد ! محقق شده . می شود و خواهد شد . نا خود آگاه شعری قدیمی از استاد شفیعی کدکنی در گوشم زنگ می زند که :

پیش از شما
به سان شما
بی شمارها
با تار عنکبوت
نوشتند روی باد
کاین دولت خجسته ی جاوید زنده باد .
و اگر چند قرنی عقب تر بر گردیم با سیف فرغانی روبرومی  شویم که :
بادی که در زمانه بسی شمع ها بکشت / هم بر چراغدان شما نیز بگذرد
زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت / ناچار کاروان شما نیز بگذرد
بیش از دو روز بود از آن دگر کسان / بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد
در باغ ، دولت دگران بود مدتی / این گل ز گلستان شما نیز بگذرد
پیل قنا که شاه بقا مات حکم اوست / هم بر پیادگان شما نیز بگذرد ….

حالا من هم می خواهم به همین سبک ادامه دهم :
پیش از شما
– شمایی که آقای احمدی نژاد باشید –
خیلی حضرات مدح شدند / ستایش شدند / توصیف شدند / به القاب و صفاتی که شایسته اش نبودند / هورا کشیده شدند / تکبیر سرداده شدند / عکسشان ده ها برابر هیکل نحیف خودشان نقاشی شد / یاور علی شدند / صل علی آل علی / هاشمی یاور علی / و مخافانشان دشمن پیغمبر / بیست ملیون و بیشتر رای آوردند / حلوا حلوای مردم شدند / و سومین سید فاطمی / سلام بر سه سید فاطمی / خمینی و خامنه ی، خاتمی / فرشته ی نجات آزادی و فرهنگ این ملت / در سفرها / قایقی بر موج خروشان مردم / اندیشمند شدند / در شعارها و سخنرانی ها / دانشمند شدند / در شعارها  و سخنرانی ها / محبوب ملت شدند / در شعارها و سخنرانی ها / … / و در یک کلام :
/ مدح شدند بما لیس فیهم /
و بعد روی دیگر سکه :
دزد / غارتگر بیت المال / منافق / دشمن امام / طلحه و زبیر / چپاول گر اموال مردم / و ….
ودر یک کلام :
/ ذم شدند بما لیس فیهم /

آقایی که شما باشید !
جناب دکتر احمدی نژاد !
حالا قرعه ی این بازی به نام شما خورده ، نه کمتر از دیگران ، نه بیشتر، همان قصه ی همیشگی  البته حالا دوره ی خوش خوشان است ، تابستان است و زمان جیک جیک مستان ، چه حاجت به یاد زمستان !؟ هان !؟ برای خودتان قهرمان شده اید ، بوی رجایی می دهید و اخیراً بوی خمینی ، دسته گل محمدی شده اید که شهر ها اینچنین خوش آمدتان می گویند ، سومین شخصیت محبوب بعضی کشورهای عربی و فراتر از همه ی اینها چندوقتی ست که معجزه شده اید ! / معجزه ی هزاره ی سوم ! / خدا قبول کند / ان شاءالله / می کند یعنی !؟

شرمنده ! این که نوش جان می کنید باده ی خاص و نقل خلاص نیست ، خربزه ایست که قبل از شما خواجگان بسیاری بر سر چشمه ی دولت خورده اند حتی با پوستش ، شما که ساده نیستید باور کنید نه بزرگی بر سر این چشمه آمده نه بزرگی رفته ! خربزه ی مدح و تملق لرز دارد و متاسفم که هیچ از یک دولتی های ما استواریشان قد منارجنبان اصفهان هم نیست که سالها جم بخورند و بلرزند و فرو نریزند از نردبان این جهان تا سخت تر خواهد شکست بالاتر نشتن و عاقبت افتادنی بیشتر در کار نیست … شبیه به خاکستر سر سیگار ، هرقدر بیشتر ، نا پایداری اش هم بیشتر ، به یک نوازش انگشت بند است ، بلکه به یک فوت .. نکشیده اید ف دست که مردم که دیده اید … !؟

آقای احمدی نژاد !
خربزه مدح و تملق از آن اسم هایی ست که حواسمان نباشد مسما به بار می آورد . خودمانی بگویم خرمان می کند و خودمانی تر بزمان می کند
….

آقای رییس جمهور !
با شعر و شاعری چطورید !؟
حوصله دارید کمی هم پای  یکی ازشاعران این مرز و بوم بنشینیم !؟
مولانا عبدالقادر بیدل دهلوی
تا برایمان بگوید  :
غره نتوان زیست بر باد و بروت اعتبار / چینی فغفور را یک مو سفالی می کند
و باز  بگوید :
از قبول عام نتوان زیست مغرور کمال / آنچه تحسین دیده ای زین قوم دشنام است و بس
و باز بگوید :
شهرتت باد آفتی دارد / گرچراغی به زیر دامان باش
و باز بگوید :
بیدل این دنیا نه امروز امتحانگاه است و بس / تا جهان باقی ست زن می آزماید مرد را
و باز بگوید :
گر به خود افتد نگهت پشم ندارد کلهت / ننگ کلی تا نکشی در همه جا سر مگشا
و باز بگوید :
ایمن از حرف لباس خلق نتوان زیستن / بیشتر خونهای فاسد راست جولان زیر پوست
و باز بگوید :
اعتبارت هر قدر بیش است کلفت بیشتر / تیرگی بالد ز دریا چون فزون می گردد آب
و باز بگوید :
شهرت طلبان غره ی اقبال مباشید / سرهاست در اینجا که بلندی به سنان است
و باز بگوید :
به گمنامی قناعت کن که جاه بی حیا طینت / به سرها چرم گاوی می کشد تا کوس می سازد
و باز و باز و باز و باز ……
آقای دکتر لابد شما هم قبول دارید که خیلی باید حواسمان جمع باشد !؟ نه !؟

آقای دکتر خاکی که امروز باید به دهان متملقین پاشیده شود اگر چنین نشود فردایی نه چندان دور باید بر سر کرد و افسوس ندای واحسرتا سر داد . و باور کنید این حرف ها و شعارهایی که برای شما می دهند ، این معجزه خواندن هایتان ، این قهرمان سازی ها و … افسانه ای بیش نیست . ما همه مثل همیم کمی بالا و پایین . قل انما انا بشر مثلکم که نه به من یوحی و نه هیچ چیز دیگر و حواسمان باشد این چینی اعتبارتان  که شاید تا حالا چندین بار ! آنهم محکم به زمین خورده و نشکسته را نگهدارنه اش نیکو نگه داشته که به قول آن طاهر عریان همدانی : وگرنه صد قدح نفتاده بشکست و دعا کنیم برای اخر عاقبت به خیری خودمان در این زمانه ای که سنتش این است کسانی  که نام شراب از کتاب می شویند را بیاورد و بیاورد و بیاورد و چرخ بدهد و چرخ بدهد و چرخ بدهد و سرانجام کاتب دکان می فروششان بکند ، حافظ شیراز گفتنی :
حکم مستوری و مستی همه بر عاقبتست / کس ندانست که آخر به چه حالت برود
و
زاهد ایمن مشو از بازی غیرت زینهار / که ره از صومعه تا دیر مغان این همه نیست .
در رابطه با آخر عاقبت به خیری اگر خواستید از اساتید بزرگوار مفصل بپرسید . من فقط یک نکته اشاره می کنم . قال علی – علیه السلام –

لا تفرح بسقطه غیرک فانک لا تدری ما تحدث بک الزمان
از زمین خوردن دشمنانت شادمان مباش چه که تو نمی دانی زمان با تو چه خواهد کرد
و یادمان باشد آخر عاقبت به خیری فقط فردی نیست ، نوع گروهی و حزبی و دولتی اش هم سالهاست که ضرورت دارد .
از اینکه مزاحم شدم معذرت می خواهم . مجبورم این نامه را در وبلاگ شخصی ام بگذارم تا اگر احیانا بعضی نزدیکانتان که گاه گداری بنده نوازی ! می کنند و سری می زنند صلاح دیدند محضرتان ارایه کنند و اگر نه هم نه که لابد رموز مصلحت ملکی ست که خسروان دانند و به ما امر شده است : مخروش .
راستی امیرالمومنین می فرمایند :
من مدحک ذبحک / کسی که تو را مدح می کند در حقیقت تو را به قربانگاه می برد .
تیم حفاظتی شما در برابر این قصابها که شما را سلاخی می کنند کاری می کند !!!؟؟؟؟

یا علی مدد
عین القضات

تابستان ۱۳۸۵

اصفهان

6 دیدگاه در “بازخوانی یک نامه ی قدیمی

  1. فرشته

    سلام. وقت تان بخیر. من دارم دنبال آن پست وب لاگی شما می گردم که بعد از پایان انتخابات ۸۸ و باختن آقای موسوی نوشتید، تویش نوشته بودید آقای موسوی باید قبول کنید از احمدی نژاد باختید وقتی هواداران شما در میدان ونک سیب زمینی سر چوب می کردند هواداران احمدی نژاد روستا به روستا می رفتند و مردم را توجیه می کردند.
    این پست را هیچ جا پیدا نمی کنم. یکی از بهترین ها در آن دوره بود. امکانش هست دوباره بتوانم آن را بخوانم؟

  2. حلال الدین صفایی

    راستش از همان روزی که در خون و دلقک خوانده بودمش
    راستش با رفقایم که رفقای تویند در قم و اصفهان و دماوند خیلی روی همین مطالبت حرف میزدیم

    تازگی ها بعد از رو شدن این جریان همه اش می گفتم نامه مسعود دیانی را یادتان هست و الخ …

  3. سلام
    همچنان معتقدم عین القضات خون و دلقک استثنا بود و تکرار شدنی نیست.
    این نامه را سیو کرده بودم و داشتم. چندین بار هم خوانده بودم.
    خداکنه بتونی باز هم اینگونه بنویسی!

  4. فکر می کنم “خون و دلقک” تان را آنقدر دوست داشتید که دست و دلتان نمی رود اینجا چندان چیز جدیدی بنویسید.

    سلام
    به قول هنرمندا این ها همشون مثل بچه های آدمند ! منتها خب آدم یه حس دیگه ای به بچه ی تلف شده شد داره : )

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *