عقلانیت ، سکولاریسم و آزادی مذهبی

استاندارد

بسم الله الرحمن الرحیم
جناب نوری زاد در پاسخ به بخش قبلی این نوشتار فرموده اند که عقل را ملاک این حق می دانند و انصاف و عدل
اگر مراد از عقل ، عقلانیت است باید بگویم که چنین پیشنهادی در تضاد با عقلانیت سیاسی و اجتماعی ست ، اقلیت های مذهبی فارغ از عقاید و سنت های فرقه ایشان وابستگی ها و حواشی سیاسی اجتماعی فراوانی دارند ، نه می شود وابستگی جریان ها و اقلیت های شیعی و تاثیر پذیری آن ها از جمهوری اسلامی را منکر شد و نه می شود وابستگی و تاثیر پذیری جریان های اهل سنت از حاکمیت سعودی و فضای عربستان را انکار کرد و نادیده گرفت . این یک قاعده ی پذیرفته شده و به تجربه اثبات شده است که همواره جریانات کوچک و در اقلیت خود را با سرچشمه  ی اصلی هماهنگ می کنند و از آن خط می گیرند و برای حفظ منافع آن تلاش می کنند . امروز تقریبا در هر کجای دنیا شما اقلیتی شیعی بیابید باید آن را نماینده و وابسته ی به جمهوری اسلامی قلمداد کنید ، عربستان ، لبنان ، بحرین ، یمن و …. و از طرف دیگر اقلیت های سنی در کشور هایی که در آن ها متصف به اقلیت بودن می شوند ( همچون ایران خودمان ) نوعا نماینده و تاثیر پذیر از عربستان سعودی به شمار می روند . با این حساب اعطای آزادی مذهبی از طرف عربستان به شیعیان به منزله ی باز گذاشتن بی حساب دست یک دولت خارجی در فضای سیاسی کشور خود است و همین حکم در مورد دولت ایران و آزادی مذهبی اهل تسنن و خواسته هایی همچون داشتن مسجد در پایتخت جریان دارد . اگر سخن از عقلانیت سیاسی ست من هم به حکومت سعودی حق می دهم که با فعالیت آزادانه ی شیعیان در کشور خود برخوردهای تحدید کننده و تهدید آمیز داشته باشد و هم به حکومت جمهوری اسلامی که با فعالیت آزادانه ی اهل تسنن در این حد و قواره ی افراطی و ساختارشکنانه مقابله کند . بماند که هر دوی این حکومت ها دغدغه و بیم و هراس دیگری هم از این فعالیت ها دارند ، از طرفی دولت سعودی به شدت نگران تاثیر پذیری جامعه ی خود از بنیاد گرایی و تحول خواهی ناشی از انقلاب ۵۷ در ایران است و از طرف دیگر دولت جمهوری اسلامی ایران به شدت نگران تاثیر شیوع تفکرات سلفی ( به طور خاص وهابیت ) در میان اهل تسنن و سرایت به آن به جو اهل تسنن ایران می باشد که هزینه های سنگینی را بر نظام و مردم وارد ساخته و خواهد ساخت ( نمونه اش فعالیت گروه هایی همچون جندالله به رهبری عبدالمالک ریگی ست ) .
با این حساب اگر انصاف به معنای قاعده ی طلایی اخلاق باشد که آنچه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند و آنچه نمی پسندی نه ، نویسنده گمان نمی کند در صدور حکم ممانعت و مخالفت با ساخت مسجد اهل تسنن در پایتخت ایران و اجازه ی برگزاری نماز جمعه در آن از دایره ی انصاف پا بیرون نهاده باشد . گذشته از این ها از لحاظ عقلانیت اجتماعی هم صدور چنین مجوزی مصائب و تبعات بسیار خواهد داشت که در ادامه ی این ئوشتار به آن ها اشاراتی خواهد شد .
و اما بعد ! پیش از این گفته ام که من هم جوهره و ماهیت جنبش سبز را سکولار می دانم و هم درون مایه ی تفکرات و اندیشه های افرادی همچون جناب نوری زاد را ، از همین رو از دوستانی که احیانا نوشته های پیشین حقیر در این باب را مطالعه نفرموده اند درخواست می کنم که نگاهی به آن ها داشته باشند در اینجا در سلسله مطالبی با نام تلاش های بیهوده
آیا با توسل به مبنا های سکولار و قائل شدن به لیبرالیزم سیاسی اجتماعی می توان به آزادی مذهبی قائل بود و تن داد !؟
پاسخ به این سؤال به شدت وابسته است به تجربه ای که جامعه ی هدف و مورد سؤال از حکومت دینی و حاکمیت نهاد دین پشت سر گذاشته است . سکولاریسم را باید بیشتر یک عکس العمل ، واکنش و دستاورد بشری دانست تا یک اندیشه ی مستقل و فارغ از تاریخ و واقعیات تاریخی . از همین روست که مدافعان سکولاریسم برای اثبات مراد و منظور خود همواره به بیان آفات و مصائب و خطرات حکومت ها و جوامع دینی اشاره می کنند نظیر خشونت های مذهبی ، تفتیش عقاید ، جنگ های فرقه ای ، تعصب و دگماتیسم ، خرافه گرایی ، علم ستیزی و تعارض با یافته های علمی بشری ، نهادینه شدن و تسلط روحانیت بر حکومت و در دهه های اخیر خطر بنیادگرایی و تروریسم سازمان یافته و …..
با این حساب میزان و نوع تجربه ی تلخ تاریخی که یک جامعه از حکومت دینی تجربه می کند در تصمیم گیری کوتاه مدت و بلند مدت نسبت به آزادی های مذهبی بسیار تأثیر گذار خواهد بود .
در مرحله ی بعد و پس از استقرار و حاکمیت حکومت سکولار و فرهنگ سکولار در جامعه پاسخ به سؤالی که گذشت به میزان بسیار شدید مرتبط خواهد بود با بیم و هراس و ترس از باز گشت گذشته و تجدید قوای نهاد دین برای باز پس گیری حکومت و نقش آفرینی فعال ، سهم خواه و تأثیر گذار در جامعه . اعلام سکولاریسم پایان ماجرا نیست و نهاد دین نهاد دست و پا بسته ای نیست که نتواند دوباره خود را احیاء کند و حق خود بازستاند ! از ابلاغ سکولاریسم توسط پهلوی اول در ایران تا استقرار حکومت دینی در سال ۵۷ توسط امام خمینی (ره) فقط ۲۷ سال فاصله است ! همین .
تفاوت در دو مؤلفه ای که گذشت اصلی ترین عامل ها در تفاوت آزادی های مذهبی در جوامع سکولار به حساب می آیند که به آن ها می توان میزان تکثر قومی فرهنگی مذهبی در جامعه را نیز اضافه نمود و با در نظر گرفتن سه عامل ذکر شده آزادی مذهبی در کشوری نظیر فرانسه را با کشوری نظیر ایالات متحده ی آمریکا مقایسه نمود .
از نگاه من اگر روزی روزگاری حاکمیتی سکولار در ایران بر سر کار بیاید نسبتش با سه مؤلفه ی ذکر شده به گونه ای خواهد بود که آزادی مذهبی را در حد اقل ممکن خواهد پذیرفت و از اعطای آزادی های گسترده ی مذهبی در ایران به شدت پرهیز خواهد نمود و به نوعی الگوی پهلوی اول را منتها در قامتی سخت تر و خشن تر پیاده خواهد کرد . اگر روزی روزگاری قرار باشد حکومتی اسما و رسما سکولار در ایران بر سر کار بیاید اولا به این سادگی ها نخواهد بود و مطمئنا تجربه های خشونت بار زیادی را متحمل خواهد شد و ثانیا فارغ بال و آسوده نخواهد نشست چرا که نهاد دین و مذهب در ایران بسیار قوی ، ریشه دار ، نهادینه شده ، دارای کارکردهای تخصصی و انحصاری و جذاب و گره خورده ی با زندگی و فرهنگ و سنت های این مرز و بوم است !
اگر روزی روزگاری سکولارها در ایران به حاکمیت برسند شاید از ترس شکل گیری مجدد جریانات بنیاد گرا و خواستار حاکمیت دینی مجبور بشوند نماز جمعه و جماعت شیعیان را تعطیل کنند اما مطمئن باشید که از حد اقل عقلانیتی برخوردار خواهند بود که اجازه ی برگزاری نماز جمعه ی اهل تسنن در پایتخت را صادر نکنند و بر مشکلات و تهدید های خود نیفزایند و از طرفی به جریان سلفی گری غالب و پیشرو در منطقه مجال جولان ندهند و از طرف دیگر زمینه را برای جنگ های فرقه ای و مذهبی و خشونت های میان شیعه و سنی با برانگیختن حساسیت ها ی طرف اکثریت ملتهب نسازند . آنچه که در ایران اتفاق خواهد افتاد بیشتر به سمت الگوی اروپایی ( فرانسوی ) متمایل خواهد بود تا الگوی آمریکایی ! همین

6 دیدگاه در “عقلانیت ، سکولاریسم و آزادی مذهبی

  1. مرتضي

    جناب دیانی عزیز!
    اولا: که چه خوب کردید که وه را راه انداخته اید…
    ثانیا: از شما که اینقدر ریشه ای بحث می کنید، این تحلیل کمی بعید می نمود.
    آخر به کدام مستمسک دینی استدلال می فرمائید که نماز جماعت یا جمعه اهل تسنن در تهران جایز نیست؟
    استدلالهای ناگفته برخی حضرات سیاسی را می دانم که برای حفظ نظام که اوجب واجبات است والخ…
    اما اینها دغدغه های برادرانی سیاسی و امنیتی است که قرآنشان با قرآن بنده و جنابعالی توفیر دارد.

    بفرمائید که مگر قرار نبود در همین مملکت کمونیستها که در زمان اول انقلاب مترادف لامذهب بلکه ضد مذهب ها بودند هم دفتر و دستک داشته باشند و آزاد باشند در تبلیغ و تحزبشان؟

    البته که الزامات اول انقلاب و توطئه ها و شرایط آن دوران را دخیل در شرایط امروز می دانم اما آنچه امروز می گذرد حکم اولیه است و اقتضای اول انقلاب حکم ثانوی یا بالعکس؟

    با سلام
    اگر به تیتر بحث توجه می کردید شاید بهتر بود
    عنوان مطلب عقلانیت . سکولاریسم و آزادی مذهبی ست و برای چنین نوشته ای نیاز به مسمسک دینی و یا رجوع به شعارهای اولیه ی انقلاب نیست
    موفق باشید
    همین

  2. محسن

    درود:

    اول: آن طور که من برداشت کردم نوشتهٔ شما دو بخش داشت یکی این‌که حکومت ایران در قبال اقلیت سنی‌مذهب چه برخوردی باید داشته باشد؟ و دوم این که یک حکومت سکولار احتمالی چه برخوردی با آزادی‌های مذهبی خواهد داشت؟ بخش اول توصیه و نظر شما بود و بخش دوم پیش‌بینی آینده (اشتباه می‌کنم؟). در بخش اول که استخوان‌های مرحوم ماکیاولی را در گور لرزانیدید. نوع نگاه شما یک اشکال مهم دارد یکی این که فقط تبعات احتمالی منفی را در نظر گرفته‌اید. در حالی‌که همین اجازهٔ نماز جمعه و مسجد در پایتخت تبعات احتمالی مثبت فراوانی دارد. مهمتر از همه جلب اعتماد اهل سنت. حکومت‌های ما مدت‌هاست که خود را از پشتیبانی اقلیت اهل سنت محروم کرده‌اند. این بیگانگی و گاهی اوقات خصومت بین حکومت و اهل سنت یکی از دلایل اصلی نابرابری‌های اقتصادی اجتماعی در کشور است. آمارهای مربوط به توسعهٔ اقتصادی اجتماعی ایران را نگاه کنید. مناطق سنی‌نشین با اختلاف بسیار در قعر جدولند. آسیبی که کشور از این طریق می‌خورد بسیار بیشتر از چند تا ترور کور امثال جندالله است. بهبود وجهه ایران در بین مسلمانان، بهبود رابطه ایران با کشورهای اسلامی و … هم می توان از نتایج مثبت دیگر آن باشد. اما در مورد بخش دوم؛ بله احتمالش بسیار زیاد است که اگر حکومت سکولاری بر سر کار آید آزادی‌های مذهبی را به شدت سرکوب کند و فکر می‌کنم بیشتر به تجربه‌های موفق کشورهای همسایه مثل ترکیه و آذربایجان و ازبکستان نظر خواهد داشت تا فرانسه و آمریکا که وضعیت بسیار متفاوتی دارند. البته من معتقدم تشکیل حکومت سکولار بدون حمایت و نقش‌آفرینی بخش‌هایی از روحانیت ممکن نیست و هر قدر این گروه نقش مهمتری در انتقال قدرت داشته باشد تفاهم سکولارها و اسلام‌گرایان محتمل‌تر است. از طرفی هم تجربهٔ یکصد سال مبارزه و کشمکش این دو تفکر در کشور و آسیب‌هایی که از این مسیر به کشور وارد شده بخش مهمی از هر دو طیف را به این نتیجه رسانده که باید دنبال راه‌هایی باشند که بتواند هر دو دیدگاه را راضی نگه دارد.

    دوم: بله زمینهٔ گرایش در بنیادگرایی در سنی ها بیشتر از شیعیان است ولی باز هم این زمینه بسیار ناچیز است. من ۵-۶ سال در ترکمن‌صحرا زندگی می کردم مصادف با ۱۱ سپتامبر و حملهٔ آمریکا به افغانستان که بحث القاعده و طالبان داغ بود. کلاً در آن مدت فقط دو تا هوادار القاعده دیدم. یکی آخوندی بود که در پاکستان درس خوانده بود و یکی هم یک دوست مهاجر افغانی. بنیادگراها هیچوقت نمی‌توانند از سطح یک اقلیت کوچک فراتر روند ولی وقتی به اکثریت اجازهٔ فعالیت داده نمی‌شود، اقلیت خودنمایی می‌کند. شما اگر ترکیب اعضای شناخته‌شده القاعده را ببینید اکثریت مطلق با افرادی است که در کشورهای بسیار بسته سیاسی-اجتماعی زندگی می‌کنند. از ۱۹ هواپیماربای ۱۱ سپتامبر ۱۵ نفر از عربستان سعودی بودند. اصولاً تفکرات تندرو در فضای محدودیت و اختناق بهتر رشد می‌کنند. آمریکائی‌ها به همین دلیل فضای سیاسی-مذهبی عراق را علی‌رغم تمام هزینه‌هایی که دارد تا آخرین درجه باز نگهداشته‌اند. تا بنیادگراها نتوانند کسی را به سوی خود جذب کنند.

    در مورد مطالب «تلاش‌های بیهوده» حیف شد که آن زمان نخوانده بودم. بسیار جالب بود. تبریک می گویم که که در اوج هیاهوی سیاسی توانستید وقایع پشت پرده را رصد کنید. واقعاً سخت است که در تحلیل‌های سیاسی جوگیر نشد و فریب ظاهر دعواها را نخورد. نکاتی هم دارم که بعداً اگر عمری باقی بود با شما مطرح می‌کنم.

  3. محسن

    اگر بخواهیم با استدلال شما پیش رویم حکومت باید تمام مساجد و حوزه‌های علمیه اهل سنت را تعطیل کند. نماز جمعه در کرمانشاه چه فرقی با نماز جمعه در تهران دارد؟ همهٔ خطراتی که شما اشاره می‌کنید را قبول دارم هرچند اغراق‌آمیز به نظر می‌رسد. ولی این که آزادی اقلیت را به این بهانه سلب کنیم زبونانه‌ترین راه حل است. حکومتی که با داشتن سازمان‌های اطلاعاتی و نیروهای مسلح و رسانه‌ها و پشتیبانی اکثریت و… نتواند بر فعالیت‌های اقلیت نظارت کند به زودی فروخواهدپاشید. آمریکا را نمی‌بینید ۱۱ سپتامبر هم آدم‌شان نکرده! ساخت مسجد در محل خرابی برج‌های دوقلو. آن‌ها راه درستی را انتخاب کرده‌اند حداکثر آزادی مذهبی ممکن ولی با نظارت و خط‌دهی. مشکلی که با القاعده دارند هم هیچ ربطی به مسلمانان خود آمریکا ندارد از بیرون تغذیه می‌شود اتفاقاً یکی از دلایل اصلی جنگ‌های اخیر هم همین است که نظارتشان را به خارج از مرزها و فوت‌وفنش را به شرقی‌ها هم یاد دهند.

    در مورد سکولاریسم هم که جالب بود. خودتان بریدید و دوختید. موضوع خیلی پیچیده‌تر از این حرف‌هاست. البته من این بخش از صحبت‌های شما را نمی‌توانم رد کنم یعنی الگوی جایگزینی ندارم ولی مطلب خیلی ساده‌نگرانه بیان شده. نسبت جنبش سبز، حکومت و جامعه ‌ایران با سکولاریسم و اسلام‌گرایی از آن مسائل عجیب و متناقض‌نماست.

    در کل خیلی خوشم آمد از این مطلب. هرچند با سرتاپای آن مخالفم!

    موفق باشید

    سلام و تشکر از حوصله ای که در خواندن نوشته به خرج دادید چند نکته محضرتان عرض می کنم
    اول :
    اینکه صحبت از شیعه و سنی نیست بلکه صحبت از میزان آزادی های مذهبی در حکومت سکولار فرضی در ایران است . با این حساب به نظر من شرایط به گونه ای بر این حکومت تحمیل خواهد شد که نه تنها نخواهد توانست به سنیان آزادی مذهبی بیشتری عطا کند بلکه بسیاری از آزادی های مذهبی شیعیان را نیز محدود خواهد کرد
    دوم :
    به نظر من خطر رواج تفکرات بنیاد گرایانه بیش از آنکه در میان شیعیان احساس شود در یکی دو دهه ی اخیر تفکرات اهل سنت را تهدید می نماید ، در خواست اعطای آزادی مذهبی بیشتر بدون نگاه به زمینه های بنیادگرایه در تفکرات اهل سنت معاصر نوعی بی دقتی و احساس زدگی و خامی ست از نگاه من البته !
    ُ
    سوم :
    میان کرمان شاه و تهران تفاوت هایی هست که نویسنده کمی به آن ها توجه داشته است و سعی کرده حرف به گزاف نزند ، هر چند اگر خطرات و آفاتی که گفته شد در کرمانشاه و کردستان و سیستان هم رونق گیرند چنین برخوردهایی در همان مناطق را هم ناگزیر می داند

    چهارم :
    در اینکه جنبش به اصطلاح سبز از ظرفیت های دینی فراوانی برای اهداف مبارزاتی و تبلیغاتی خود استفاده می کند شکی نیست اما این با این واقعیت که اندیشه ی این جنبش ماهتی سکولار داشته باشد تعارضی ندارد . نویسنده قبل تر از آنکه در یک خط چنین حکمی بریده باشد و دوخته باشد مفصل به این موضوع در سلسله مطالب تلاش های بیهوده اشاره داشته است که گویا شما زحمت ملال انگیز خواندن این مطالب را به خود نداده اید . ممنون می شوم که نگاهی هم به آن ها داشته باشید و از نکات و تذکراتتان بهره مندم سازید .
    پنجم :
    موفق باشید و سربلند
    همین

  4. سلام مسعود جان شرمنده تو عالم متاهلی فقط توانستم به وبسایتت سر بزنم و کامنت بذارم. خوشحالم که وه را راه اندازی کردی البته اگر بگذارند!!
    از سید امین احوال پرست بودم. ایشالله ببینمت. مخلصیم ما را از دعا فراموش نکن.

  5. با سلام و تبریک من قبلا خواننده مطالب شما بودم و حتی یک بار مجموعه تلاش بیهوده شما روبه طور مختصر کنفراس دادم. این نوشته شما مثل قبلی ها جالب و منطقی ……… و به نظرم می یاد که جامعه ایران به سمت سکولار شدن پیش می ره و بسته به خشونتی که حاکمیت در زمان حال از خود در مقابل جنبش سبز از خودش نشون می ده الگویی شاید شدید تر از الگوی فرانسویی اتفاق بیفه. 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *