نلاش های بیهوده ۳

استاندارد

بسم الله الرحمن الرحیم
تلاش های بیهوده
بخش سوم
در بیهودگی تلاش های وحدت آفرین
دعوت به وحدت ندایی ست که این روزها هم از گلوی سیاستمداران معتدل بیرون می آید و هم از حنجره ی دردمندان اجتماع شنیده می شود ! جامعه ای پر از اختلاف ! پر از تنش ! پر از دعوا! پر از خشونت ! لبالب از نفرت و ستیز ! از جنگ ! از تفرقه ! از مرگ بر … ! از لعنت بر … ! از تمسخر ! از بی آبرو کردن ها ! از کشمکش ! از تکفیر و تفسیق ! از شایعه ! از بیانیه ! از آشوب و شورش ! از بازداشت های وسیع و زندانیان هر روزه ! از بد اخلاقی ! از بی اخلاقی ! از کشته های حقیقی و دروغین ! از سخنرانی های آتشین ! از شاخ و شانه کشیدن های حزبی و سیاسی ! و …. چنین جامعه ای هم بر سیاستمدارانی که نامشان رفت گران می آید و هم بر دردمندانی که غالبا نخبگان خاموش و بی سر و صدای جامعه را تشکیل می دهند و در میانه ی این هیاهو ها ترجیح داده اند که بسوزند و بسازند و سکوت پیشه کنند و گه گاه فقط با حلقه ای از نزدیکان خود سفره ی دل باز کنند و شبنم اشکی بر مژگان بغلتانند و هرم داغ شقایق های دلشان را نشان بدهند و آهی خانمان سوز از سینه های خسته شان بیرون کنند و از آرزوهای بر باد رفته و حسرت های مانده بگویند ! حسرتی که یکی از آن ها وحدت است ! وحدت میان دو طیفی که این خاموشان دردمند  هنوز ترجیح می دهند آن ها را یاران امام و انقلاب بنامند ! و پایان اختلافی که این دردمندان خاموش سعی می کنند به اختلاف در سلایق و منافع و سوء تدبیر ها تنزلش بدهند که چنانچه در دو بخش پیشین این نوشته اشاراتی آمد اینان دودهای از کنده بلند شده و آب های از سر چشمه گل آلود شده و خانه های از پای بست ویران شده را نمی بینند و هنوز در بند نقش ایوان از آشتی و مسالمت و وحدت سخن می گویند و برای رسیدن به این آرمان همه تلاش خود را به خرج می دهند تا در نهایت کسی همچون صاحب این قلم با همه ی احترامی که برای این دغدغه ها و نگرانی و صاحبان آن ها قائل است این تلاش ها را تلاش های بیهوده بنامد ! یکی از این تلاش های بیهوده تلاش برای وحدت آفرینی میان دو طرف نزاع !
وحدت حول چه محوری !؟
وحدت محور می خواهد ! محوری که هر دو طرف قبولش داشته باشند ! محوری که هر دو طرف تفسیر مشابهی از آن داشته باشند ! محوری که هر دو طرف برایش حرمت و احترام قائل باشند و او هم برای هر دو طرف حرمت و احترام قائل باشد ! محوری که دور از دست نباشد و با کمترین هزینه بتوان همه را بر سر سفره ی آن نشاند و بزرگ منشانه فتیله ی شعله ی اختلافات را پایین کشاند ! صاحب این قلم برای خود این حق را قائل است که از صاحبان تلاش های بیهوده بپرسد که وحدتی که شما عزیزان دو طرف این نزاع را به آن فرا می خوانید قرار است حول چه محوری شکل بگیرد !؟ وحدت بی محور که نمی شود !؟ می شود !؟
پاسخ : اشتراکات حداکثری در برابر اختلافات حداقلی !
پاسخی کاملا معقول و منطقی که می توان در برابر همچون منی ارائه کرد و نشانه های آن را امید وارانه نشانه رفت ،  این طبیعی ترین پاسخی ست که می توان به این سوال اولیه و پیش پا افتاده داد ، وحدت را بر نقاط مشترک فراوان بنا می کنیم و در زیر خیمه ی این مشترکات حد اکثری همه با هم جمع می شویم و گرد و غبار خستگی ناشی از اختلاف ها را از تن می تکانیم و اسب های چموش تفرقه افکن را بیرون خیمه لجام می زنیم و پوزبند بسته به میخشان می کشیم ! دو طرف این دعوا هنوز هم با هم آنقدر مشترکات فراوان دارند که نقاط اختلاف را به هیچ بگیرند و دست در دست هم دهند به مهر و آبد کنند آباد کردنی ها را ! دو طرف این دعوا مسلمانند ! دو طرف این دعوا ایرانی اند ! دو طرف این دعوا شیعه اند و حب اهل بیت در دل دارند ! دو طرف این دعوا انقلابی اند و سابقه ی مبارزه و مجاهده در پرونده ی خود دارند ! دو طرف این دعوا هم سلولی ها و هم زندانی های دوران طاغوت هم هستند ! دو طرف این دعوا یاران امامند ! دو طرف این دعوا حتی با هم نسبت های خویشاوندی فراوان دارند ! دو طرف این دعوا حتی با هنوز هم با هم در بسیاری موارد شریک اقتصادی اند ! دو طرف این دعوا خاطرات مشترک فراوان دارند ! خاطراتی که بسیاری از آن ها در سینه ها مانده است و مردم هنوز هم که هنوز است از آن بی خبرند ! دو طرف این دعوا همکار هم بوده اند ! در دانشگاه ها ! در نهاد ها ! در وزارت خانه ها ! در اشغال لانه ها ! در جنگ ! در مبارزه با منافقین ! در خانه نشین کردن خائنین ! در مقاطع حساس ! در پافشاری بر حقوق مسلم ! برای دو طرف این دعوا هنوز هم مراسم ختمی هست که هر دوی آن ها در آن شرکت کنند و به احترام هم از جای برخیزند و دست بر سینه بگذارند ! به حرمت مسلمانی دو طرف این دعوا هنوز هم نماز عید فطری هست که بشود از کنار هم ایستادن و  صف بستن و دست در دست هم فشردن و تقبل الله گفتن اینان به هم عکس ها گرفت و دل ها خوش کرد ! برای دو طرف این دعوا هنوز هم امام حرمتی دارد که حتی در بحرانی ترین شرایط و ملتهب ترین روزها ( مثلا یک روز پس از مناظره ی کذا !!! ) بر یک دیوار تکیه داد و همدیگر را تاب آورد و به هم سلام کرد و جواب سلام هم را داد و با هم دست داد و دعوا نکرد ! هنوز هم هستند علمای بزرگ و روحانیون عالیقدری که تقوای خود را به رخ همه کشیده باشند و بی طرفی خود را به همه اثبات کرده باشند و مورد اعتنا و استناد هر دو طرف باشند ! گیریم که این دو گروه در ولایت فقیه مشکل داشته باشند ! گیریم که این دو گروه در پیوند میان دین و سیاست مشکل داشته باشند ! گیریم که این دو گروه در بودن و نبودن نهادی مانند شورای نگهبان اختلاف داشته باشند و اختلافاتی که دانم و دانید ! یعنی این همه اشتراکات فراوان ! این همه خاطرات ملموس و نزدیک ! این همه هم نفسی ! این همه همراهی ! این همه مقدسات مشترک ! این همه مقبولات مشترک ! حتی دشمن مشترک نمی تواند این دو طیف را به وحدت فرا بخواند و آن ها را به زیر خیمه ی مسالمت و آشتی و وحدت فرا بخواند !؟ حرف ها می زنید که …..
نه ! نمی شود !
یعنی  علی القاعده و منطقا باید اینگونه باشد که شما می گویید ! هرچه که نقاط اشتراک بیشتر باشد باید زمینه برای وحدت هم فراهم تر باشد اما شرمنده ام که بگویم در این محاسبه یک غفلت بزرگ و یک اشتباه مبنایی کلان رخ داده است و آن اینکه به قواعد حوزه های دینی ، اعتقادی ، فلسفی و ایدئولوژِک اعتنا نشده است ! آن نکته ی کوچک و نیم خطی که از نگاه این عزیزان مغفول مانده است این است که اتفاقا در حوزه هایی که نامشان رفت اشتراکات فراوان نه تنها وحدت آفرین نیستند که خود عامل تشدید تنش ها و نزاع ها و جنگ ها و کشمکش ها هستند ! همین !
بیایید با مبنای این دوستان یک الگویی از میزان تنش و مدارا و وحدت بر اساس دو متغیر اشتراکات و تنش ها و نزاع ها پیش بینی کنیم . به این گونه که در یک نمودار این گونه پیش بینی  شود که هر چقدر که نقاط اشتراک زیاد تر شوند تنش ها و نزاع ها کم می شوند و بالعکس ! بر اساس این پیش فرض باید این گونه پیش بینی شود که مثلا یک مسلمان شیعه ی دوازده امامی پایبند به تمامی اصول در مواجهه با یک فرد مشرک ( چند خدا ) نسبت به یک فرد کافر ( بی خدا ) به دلیل اشتراک در اصل خداباوری  ارتباط بهتری داشته باشد و تنش کمتری در رابطه با او داشته باشد ! در مرحله ی بعد او باید نسبت به آدم دین دار نسبت به یک انسان بی دین  ارتباط بهتر و تنش کمتری داشته باشد ! در مرحله ی بعد او باید نسبت به پیروان ادیان ابراهیمی در مقایسه با ادیان غیر ابراهیمی مواجهه ی بهتر و تنش کمتری داشته باشد ! در مرحله ی بعد او باید نسبت به فرق اسلامی ( مثلا اهل تسنن ) نسبت به سایر پیروان ادیان ابراهیمی از روابط بهتر و تنش کمتری برخوردار باشد ! بر طبق این قاعده این فرد باید در مواجهه با شیعیان چند امامی نسبت به اهل تسنن از خود مدارا و نرمش و میل به اتحاد بیشتری نشان بدهد ! در مرحله ی بعد در مواجهه با یک شیعه ی دوازده امامی مخالف انقلاب نسبت به آن شیعه ی چند امامی باید انتظار نرمش و مداراو زمینه ی وحدت بیشتری را انتظار داشت و هلمّ جرّا …….
اما فکر می کنم شما هم با نویسنده موافق باشید که آنچه که در واقع تحقق یافته است و می یابد دقیقا برخلاف این پیش بینی بر اساس آن مبنا است ! یعنی اتفاقا هرچقدر اشتراکات زیاد تر می شوند تنش ها هم بیشتر می شوند و خشونت ها غلیظ تر می گردند و آتش جنگ ها شعله ورتر می گردند ! مقایسه بکنید تنش هایی که بین مسلمانان و بوداییان به عنوان مثال در طول تاریخ شکل گرفته است و امکان شکل گیری آن هست با تنش ها و نزاع هایی که میان مسلمانان و مسیحیان یا یهودیان شکل گرفته و امکان شکل گیری آن هست ! اصلا بیایید و در یک نگاه استقرایی و آماری بررسی کنیم میزان جنگ ها و نزاع ها و خشونت هایی مثلا در طول تاریخ اسلام را و ببینیم در این میان چند جنگ و چه میزان خشونت میان کفار و مسلمین ، چند جنگ و چه میزان خشونت میان مشرکین و مسلمین ، چند جنگ و چه میزان خشونت میان مسلمین و پیروان ادیان غیر ابراهیمی ، چند جنگ و چه میزان خشونت میان مسلمین و پیروان ادیان ابراهیمی و چند جنگ و چه میزان خشونت میان خود مسلمین و فرق و مذاهب گوناگون آن یاتفت می کنیم !؟ ایا هنوز هم با نویسنده هم سخن نشده اید که در این عرصه ها هرچقدر اشتراکات بیشتر شده اند اتفاقا خشونت ها و تنش ها و نزاع ها هم فراوان تر شده اند !؟
اشتراکات فراوان مادر تنش ها و نزاع های فراوانند !
در عرصه هایی که نامبرده شد همانند بسیاری دیگر از عرصه های انسانی و طبیعی اشتراکات بیش از ان که مایه ی وحدت و تعامل و همراهی و همدلی باشند تنش آفرینند و تشنج ساز ! این اشتراکات فراوانند که بحث ها را آب و تاب می دهند و جدل ها را پر رنگ می کنند ! این اشتراکات فراوانند که برای یک موضوع هزار شقّ و قسم می آفرینند ! این اشتراکات فراوانند که خواص هر گروه را نگران و بیم ناک از تاثیر و تاثّر ها بر مریدان و عوام می کنند ! در اشتراکات فراوان است که بیم فریب خوردن و گمراه شدن و لغزیدن می رود ! بسیار محتمل تر است که یک سنی شیعه بشود تا این که یک سنی بخواهد مسیحی بشود یا بودایی بشود یا حتی کافر بشود و مسلم است که مفتی سنی نسبت به شیعه حساسیت بیشتری به خرج بدهد تا یک یهودی و بودایی و کافر حتی و دست آنان را در دست خود به گرمی بفشارد و قهقهه سر بدهد و به ضیافت دعوتشان کند و در ورود و خروج به کشور بر آن ها آسان بگیرد اما نسبت به شیعه با این همه نقطه ی مشترک آن بکند که می دانیم و می دانید و بر عکس شیعه هم نسبت به سنی !
در سایر عرصه های زندگی هم همینجور است ، حسابش را بکنید چشم و هم چشمی ها و تنش ها و رقابت هایی که محتمل است میان دو عروس یک خانواده که با هم هم رشته هستند در مقایسه با دو عروسی که در دو رشته ی کاملا متفاوت و بیگانه از هم درس می خوانند ! آیا این جا هم مشترکات به وحدت بیشتر مدد می رسانند یا تنش و نزاع !؟
در میان ما طلبه ها افراد زیادی هستند که هنگام ازدواج بسیار مصرّند که با کسی ازدواج کنند که نه خود او  درس حوزوی خوانده باشد و نه پدرش و نه حتی برادرش یا مادرش !؟ چرا !؟ مگر علی القاعده نباید این گونه باشد که یک طلبه با طلبه ی دیگر خواه عروس باشد یا پدر زن و یا … به حکم مشترکات فراوان رابطه ی بهتر و گرم تر و موضوعات صحبت بیشتر و علایق نزدیک تری داشته باشند ! پس چرا این گروه از طلبه ها چنین خواسته ای دارند و به پیشنهاد هایی از این دست پاسخ منفی می دهند !؟ من به خاطر این که خودم از همین دست طلبه ها بودم می گویم ترس از تنش ! ترس از دخالت ! ترس از بحث و جدل و نزاع ! ترس از گفت و گو !!!
آری ! ترس از گفت و گو ! مشترکات فراوان زمینه ی گفت و گو را فراهم می سازند و گفت و گو آغاز گر ماجراهای فراوان و تنش های بی شمار است ! در گفت و گوست که آدم ها اصول و مقدسات هم را به چالش می کشند و بر هم خنجر نقد وارد می کنند و نقاط ضعف هم را به رخ می کشند ! در گفت و گوست که یکی تاب از دست می دهد و بر دیگری می شورد ! در گفت و گوست که حامی یکی می تواند به حامی دیگری بدل شود و مرید یکی به مرید دیگری تبدیل گردد ! در گفت و گوست که یکی می تواند دیگری را به دروغ گویی ، به بی سوادی، به مغالطه ، به انحراف ، به قیافه گرفتن و هزار چیز دیگر متهم کند ! حالا که پدر همسر من مثلا یک مهندس است اختلافامان نهایت در حد این است که بیرون که می رویم برای تفریح جوجه به سیخ بزنیم یا جگر و الا نه من در کار او دخالت می کنم و نه او در کار من ( شما بخوانید دوری و دوستی در ساحت های تخصصی !!! )
از این نگاه درک کنید که چرا تمرکز سیاست خارجی ما در سال های اخیر مبتنی بر ارتباط با کشورهایی ست که اتفاقا از لحاظ مبانی فکری و دینی و اندیشه ای پایین ترین نقاط اشتراک را با ما دارند ، کشورهایی مانند روسیه ، چین ، ونزوئلا ، بولیوی و سایر کشورهای آمریکای جنوبی ، در ارتباط با این کشورها دولت ما ترسی از تهاجم فرهنگی ندارد ! در ارتباط با این کشورها موضوعاتی برای بحث و گفت و گو در ساحت اندیشه و مبنا وجود ندارد در نتیجه تنش و نزاعی هم در نمی گیرد و گفت و گو ها در همان مباحث اقتصادی و صنعتی خلاصه می شود و در پایان هم لکم دینکم و لی الدین ! حتی برای سیاست خارجی ما آسان تر است که با کشورهای غربی و شرقی روابط برقرار کند تا کشورهای اسلامی ! و البته در دیگر کشورهای اسلامی هم همینگونه است ! برای آن ها هم حتی ارتباط با دشمنی مانند اسراییل پذیرفته تر و آسان تر است تا ارتباط با دوستی مانند ایران با این همه نقاط مشترک !
تفاوت سیاست مداران و دیگران
سیاست مداران برای وحدت منتظر تقاط اشتراک فراوان نمی مانند ، آن ها از آب کره می گیرند و به راحتی با دشمن دیروز دست آشتی و وحدت می دهند و او را دوست خود می خوانند ، کار که در دست سیاست مدار باشد سهل و آسان می شود ! سیاست دوست و دشمن نمی شناسد ! سیاست مسلمان و یهودی و مسیحی و بودایی و شیعه و سنی نمی شناسد ! سیاست کاری به این ندارد که حتی این فردی که تو می خواهی اورا برادر خطاب کنی و دستانش را در دستت محکم و گرم بفشاری همان کسی ست که دیروز خون برادران تو را به زمین ریخت و خانواده ات را بی خانمان کرد . برای سیاست مدار دو چیز مهم است : ۱- منفعت ۲- مصلحت . اما اینجا کار در دست سیاست ورزان و سیاست مداران نیست و به خاطر همین هم کاری از دست اینان بر نمی آید خواه سبز باشند و خواه هر رنگ دیگری ! و خواه پدر خوانده های سیاست !  ماهیت نزاع در اینجا اگرچه رنگ و بوی سیاسی به خود گرفته است اما ماهیتی غیر سیاسی دارد ، ماهیتی ایدئولوژِک ! ماهیتی فلسفی ! ماهیتی دینی حتی ! وقتی دود نزاع از دل چنین آتش هایی بیرون آمدند مشترکات حکم هیزم دارند ! و اینجاست که آنگونه که سعدی بزرگ سروده است
آب را قول تو با آتش اگر جمع کند
نتواند که کند عشق و شکیبایی را
من هم می گویم سیاستمداران شاید بتوانند آب و آتش را با هم به وحدت برسانند اما اختلافاتی از این دست را هرگز !
راستی به جای این همه صغری و کبری از نظر شمای خواننده مثلا اگر در سوی اصول گرای این جریانات هستید فکر می کنید با افرادی مانند آقایان خاتمی یا موسوی یا کروبی یا سروش یا مجتهد شبستری قرابت بیشتری دارید یا فردی مانند هوگو چاوز و اگر در طرف سبز ماجرا هستید فکر می کنید با افرادی مانند آقایان احمدی نژاد ، مصباح یزدی ، مرتضوی و …. حس قرابت بیشتری دارید یا فردی مانند باراک اوباما ….. !!!؟؟؟؟

ان شاء الله ادامه دارد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *