تلاش های بیهوده ۲

استاندارد

بسم الله الرحمن الرحیم
قبل از خواندن :
۱-    این نوشته و قبل و بعد آن در صدد ارائه تحلیل های جامعه شناسانه از وقایع قبل و بعد از انتخبات در ایران نیست ! پس خواهشا با چنین انتظاری خوانده نشود .
۲-    هیچ یک مفاهیم به کار رفته در این نوشته بار ارزشی ندارند و صرفا سعی شده مفاهیم بار تخصصی و علمی خود را داشته باشند
۳-    در این نوشته سعی شده صرفا رویکرد تحلیلی توصیفی به کار برده شود پس خواهشمند است منتظر رویکرد انتقادی در این متن نباشید
۴-    برتراند راسل در تاریخ فلسفه ی خود هنگام بحث از تصویر سقراط از نگاه گزفنون و انتقاد از  تصویر گزفنونی از سقراط می نویسد که: (  نقل سفیه از قول عاقل هرگز دقیق نیست ! من به شدت علاقه مندم که نظریاتم توسط سرسخت ترین دشمنانم اما عقلای آن ها نقل شود ) نویسنده امیدوار است که فارغ از این که سرانجام در میانه ی این دعوا به کدام طرف خواهد پیوست در تقریر اندیشه های نظریه پردازان دو طرف مصداق سفیه نباشد !
۵-    برخی از خوانندگان این نوشته ها با استناد به مواضع فردی خود بر نویسنده خرده می گیرند که دچار افراط و تفریط شده است ! از نگاه من چنین خرده گیری هایی عذر بد تر از گناه است و بیانگر آنست که چنین افرادی در هر دو طرف ماجرا به جریاناتی پیوسته اند که از عمق مبانی و اصول و در نهایت تبعات و الزامات آن ها بی اطلاعند !
۶-    نویسنده به وحدت تاکتیکی میان بعضی از گروه های مختلف در مبانی در هر دو سمت دعوا آگاه است ! اما وحدت تاکتیکی در هر دو سو اولا زمانمند است و با پایان دوره ی زمانی خود به نزاع تبدیل خواهد شد و ثانیا حکایت از دشمنان مشترک در مبانی و اصول دارد که نمونه ای از آن در نوشته ی زیر خواهد آمد
۷-    این متن به منظور ادای پاره ای از توضیحات و اصرار بر بیهوده خواندن تلاش هایی که در قسمت اول به آن ها اشاره شد به یاری خدا ادامه دارد
۸-    منابع نویسنده در تحلیل و توصیف مبانی دو طرف رسانه های رسمی نیستند . همین

تلاش های بیهوده
بخش  دوم
صاحبان تلاش های بیهوده به دنبال ترسیم و تحقق فضایی هستند آمیخته از صلح و سازش و تعامل و گفت و گو ! فضایی که اختلاف ها به تنش و نزاع ختم نشود و اندیشه ها و تفکرات و جریانات گوناگون در کنار هم به نوعی هم زیستی مسالمت آمیز دست پیدا کنند ، تحقق  جامعه ای که کثرت را زینت می پندارد نه شینت ! جامعه ای که اختلاف را رحمت می داند نه لعنت ! تحقق فضای اجتماعی سیاسی که اختلافات فکری و مبنایی به خشونت های قهری ختم نمی شوند و هیچ جریانی به دنبال حذف و فنای جریان دیگر نیست ، تحقق جامعه ای که اندیشه ها  اقتدار و مقبولیت و کارآمدی خود را در همان ساحت اندیشه اثبات می کنند و به ابزار هایی از سنخ ابزار های در دست قدرتمندان  چشم ندارند ! صاحبان تلاش های بیهوده دغدغه هایی انسانی و اخلاقی دارند و در میانه ی این دعواها و ستیز ها و تنش های سخت بی تابانه مشتاق آشتی و مهر و محبتند . صاحبان تلاش های بیهوده به قصد میانجی گری وارد معرکه ها می شوند و بر خود تبعات این میانجی گری و بی طرفی را می پذیرند و خطرات و تهدید هایش را به جان می خرند ، جزاهم الله خیرا ….
صاحبان تلاش های بیهوده اما یک نکته ی کوچک ولی کلیدی را مغفول داشته اند و آن اینکه قائل به اهداف و آرمان هایی از آن دست که در اول همین نوشتار از آن ها سخن به میان آمد خود طرف این دعواست نه میانجی آن ! آنچه که از آن سخن رفت بیان دیگری از کثرت گرایی ( پلورالیسم ) است و قائل به کثرت گرایی چه بخواهد و چه نخواهد به مبانی و ناموس اندیشه ای دین مداران ( انحصار گرایان ) حمله برده است و بر صورت آنان خش زده است و پنجه کشیده است . مثال صاحبان تلاش های بیهوده مثال آن کسی ست که به قصد آشتی و صلح وارد معرکه ای می شود اما پس از چند لحظه ی کوتاه خود با یکی از طرف های دعوا گلاویز می شود و علیه او می شورد و اینجاست که ما قصد لم یقع و ما وقع لم یقصد ! شما بخوانید تلاش های بیهوده ! همین .
انواع کثرت گرایی ( پلورالیسم )
کثرت گرایی ( پلورالیسم ) انحاء و اقسام گوناگون دارد که در این متن به آن ها اشاره خواهد شد و سعی نویسنده بر آنست که نشان دهد چگونه قائل شدن به هر یک از اقسام کثرت گرایی ، انسان را به طرف دعوا تبدیل می کند و او را به نبرد با دین مداران قائل به انحصار گرایی می کشاند ! البته بسیار محتمل است که صاحبان تلاش های بیهوده به علت فعالیت تخصصی در حوزه هایی غیر از عرصه های فلسفی دقیقا ندانند که به کدام یک از انحاء کثرت گرایی معتقدند و یا حتی در پنهان به آمیزه ای از همه ی آن ها معتقد باشند اما این در ادعای نویسنده خللی وارد نمی کند ! انحصار گرایان هیچ گونه کثرت گرایی را بر نمی تابند و کثرت گرا هر قیافه ای که به خود بگیرد و با هر لحن و لهجه ای که به کارزار بیاید به دشمنی و ستیز با آنان آمده است . صریح بگویم که از نگاه دین مداران ( انحصار گرایان ) صاحبان تلاش های بیهوده همان گرگ داستان شنگول و منگول و حبّه ی انگور هستند که بر دست خود آرد می ریزند و تُن صدای خود را زنانه می کنند تا گرگی شان پنهان شود ! متاسفانه باید بگویم که من هم فارغ از این که در نهایت در کدام طرف این نزاع قرار بگیرم با انحصارگرایان هم سخنم و این تشبیه را می پذیرم ! می شود گرگ کثرت گرایی را با انواع و اقسام حیله ها بزک کرد تا بره های انحصار گرایی را فریب دهد و سرانجام در نهایت غفلت آن ها را بدرد و به نیش بکشد !راستی فریاد بزرگان دین مدارا( انحصار گرا ) را نمی شنوید که آهای ! هشیار باشید ! فریب گرگ در لباس میش را نخورید ! ….  باور کنید این فریاد آگاهانه ترین فریادی ست که با توجه به مبانی آنان شنیده می شود . باور کنید ….
پلورالیسم معرفتی ( بنیادین )
کثرت گرایی معرفتی ریشه در نسبیت فهم و معرفت دارد ( به انواع و اقسام تقریرهایش ) کثرت گرایی معرفتی ( بنیادین ) بر این اصل استوار است که فهم یگانه حقیقی و مطلق – فهم واحد مطابق با واقع – یا اساسا بی معناست و متصور نیست و یا اینکه دست یابی به آن امکان پذیر نمی باشد ! بر پایه ی بعضی از تقریر های پلورالیسم بنیادین همه ی مدعیان معرفت تنها بهره ای از حقیقت دارند . برخی دیگر به تاثیر عوامل غیر معرفتی بر معرفت اصرار می ورزند و از این راه بر نسبیت فهم و معرفت استدلال می کنند . برخی رویکردهای هرمنوتیکی را پیشه ی خود می کنند و برخی بر ادعای خود استنادات تاریخی را گواه می آورند . پرداختن به این موضوع در رویه ای علمی هدف این نوشتار نیست و از عهده ی آن هم بر نمی آید . اما پلورالیسم بنیادین می تواند بهترین توجیه کننده ی کثرت گرایی دینی اجتماعی سیاسی و فرهنگی باشد . هنگامی که فهم مطلق و یگانه ای وجود نداشت از لحاظ معرفتی هم عرضی پیش می آید و هرکسی با این نهیب به خود که آنچه درک کرده است و به آن معتقد است همه ی حقیقت نیست و دیگران هم از حق و حقیقت بهره ای دارند به نوعی تواضع و احترام به دیگران می رسد و بنا را بر تحمل و تسامح می گذارد . در چنین فضایی کثرت گرایی هم رویه ای معرفتی ست و هم رویه ای اخلاقی و تربیتی . به گفته ی لسان الغیب ، حافظ شیراز
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
با این مبناست که دموکراسی توجیه پیدا می کند و ازشاخه ی همین درخت است که جوانه ی لیبرالیزم معرفتی سر می زند . پلورالیسم معرفتی در ارتباط مستقیم با خطاپذیری ( fallibilism ) است و توجه انسان ها به خطاپذیری اندیشه ها و اعتقاداتشان آنان را از جزمیت و تعصب بر حذر می دارد و به خضوع در برابر هم می کشاند و آن ها را به گفت و گو دعوت می کند . تمامی تلاش های نواندیشان و روشنفکران معاصر ایرانی با صبغه ی معرفت شناسانه و غلبه ی گفتمان هرمونوتیکی – خصوصا هرمونوتیک گادامری –تلاش برای بومی کردن کثرت گرایی جان هیک ، کوشش های بسیار برای به رخ کشیدن قبض و بسط های تئوریک در شریعت و اموری از این دست ناظر به همین سخن است . نواندیشان دینی و روشنفکرانی که به برخی از آثار و رویکردهایشان اشاره شد عمیقا دریافته اند که تحقق آزادی ، مردم سالاری ، تسامح و تساهل ، دوری از خشونت های مذهبی و …. جز از پلورالیسم معرفتی ساخته نیست و هیچ یک از تلاش هایی که برای جمع میان انحصار گرایی معرفتی و آرمان های روشنفکرانه ای نظیر آزادی و مردم سالاری و مدارا انجام می شود راه به جایی نخواهند برد چه این انحصار گرایی دینی باشد چه غیر دینی !
پلورالیسم معرفتی مادر سکولاریسم است ! وقتی دین ( بسته به تقریر از کثرت گرایی می شود خواند قرائت دینی یا تجربه ی دینی و یا معرفت دینی ) تنها بهره ای از حقیقت دارد نه  مطلق و یگانه ی حقیقت را منطقا توجیهی برای اینکه بخواهد مدار و محور و حاکم بر همه ی امور دیگر قرار بگیرد . بر این مبنا دین به حیطه ی تخصصی خود یعنی معنویت یا عرفان و اخلاق بر می گردد و از تخت فرانهادی و سلطه ی بر سایر ساحت های بشری به پایین کشیده می شود و پایش در حد گلیم خودش کشیده می شود . نمی شود قائل به پلورالیسم معرفتی بود و از حکومت دینی دم زد ! شما بخوانید نمی شود قائل به پلورالیسم معرفتی بود و سکولار نبود ! البته با همین مبنا معقول است که بگوییم می شود پلورالیسم بنیادین را پذیرفت اما دین دار بود ، آن هم دین داری راستین و حقیقی  ( فکر می کنم با این توضیح مشخص می شود که چرا دراین نوشته  ، دین مداری را معادل انحصارگرایی قرار داده ایم نه دین داری را )
صاحبان تلاش های بیهوده می توانند کثرت گرایی خود را بر این شالوده استوار کنند و در جایگاه  خودش به دفاع از این مبنا برخیزند ، اما فقط و فقط حواسشان باشد که به محض چنین عملی به نبردی تمام عیار با دین مداران برخاسته اند و از جایگاه میانجی گری و بی طرفی به طرف دشمنی و نزاع کوچ کرده اند ! از نگاه انحصارگرایان قائل شدن به چنین مبنایی بزرگترین گناه معرفتی ست که یک فرد می تواند مرتکب شود . صاحب چنین اندیشه ای را از نگاه دین مداران می شود یک فاسق معرفتی نامید ! صاحب چنین مبنایی اگر آگاهانه آن را پذیرفته باشد و به تبعات منطقی آن آگاه و ملزم باشد در آستانه ی ارتداد و تکفیر و خروج از دین قرار دارد ! از نگاه دین مداران چنین مبنایی تیشه را بر ریشه ی دین می گذارد و همه ی مدعیات دینی را به چالش می کشاند ! از نگاه دین مداران ( انحصار گرایان ) تصور تؤمان داشتن چنین مبنای معرفتی و ادعای دین داری مسخره ترین و کاریکاتوری ترین حالتی ست که یک نفر می تواند به آن بگیرد ! از نگاه دین مداران چنین مبنایی سرانجام به کفر معرفتی ختم می شود و قائل به آن مصداق کافر معاند با خدا در همه ی آیات قرآن است . شاید اقتضائات سیاسی امنیتی تا کنون اجازه ی علنی شدن و رسانه ای شدن این سخنان را نمی داده و نمی دهد اما به هرحال دین مداران ( انحصارگرایان ) از ( ف ) چنین مبنایی چنین فرحزادی در می آورند ! و در چنین فرحزادی چه تصوری از صلح و آشتی و مسالمت و تسامح و مدارا متصور است خاصه آنکه میانجی این دعوا خود چنین ( ف ) یی در دل داشته باشد !!!؟؟؟
پلورالیسم روشی
کثرت گرایی  روشی اما شیوه ی سیاستمداران است ! پلورالیسم روشی در نگاه اولیه با انحصار گرایی معرفتی الزاما تعارضی ندارد ! یعنی اساسا سیاستمدار به این حرف ها و بحث های انتزاعی توجهی ندارد ، سیاستمدار چه بسا انحصار گرایی دینی و معرفتی را امری بدیهی بداند و در اینکه دین حقیقی و صراط مستقیم و معرفت حقیقی یکتا و در دسترس است وحتی همینی ست که او به آن رسیده است و بدان ایمان می ورزد ذره ای شک و تردید روا ندارد . اما سیاستمدار پیش از آن که دغدغه ی دین داشته باشد دغدغه ی سیاست و مملکت داری دارد . سیاستمدار کارآزموده و عاقل در یک جامعه به دنبال ایجاد ثبات و آرامش و امنیت فراگیر به منظور پیشرفت آن جامعه است . سیاستمدار زیرک می داند که تصور اینکه همه ی اختلاف های فکری و عقیدتی و مبنایی در یک جامعه به نفع حقیقت انحصاری و یگانه کنار روند تصوری محال و ناشدنی ست . از همین رو سیاستمدار می داند اگر در روش قائل به حدی از پلورالیسم و کثرت گرایی نباشد و به تنوع ها و اختلاف عقیده ها وقعی ننهد و آن ها را محترم نشمارد و به آن ها اجازه ی فعالیت ندهد عرصه را بر خود تنگ نموده است و کار را برای تدبیر امور ملک دشوار نموده است و البته این تجربه ای ست که بسیاری از سیاستمداران از تاریخ آموخته اند . از این نگاه پلورالیسم روشی ، حافظ قدرت سیاستمداران و ضامن بقای آنان است و با همین توجیه به آنان توصیه می گردد (برای نمونه نگاه کنید به نامه ی اخیر عبدالکریم سروش به رهبر انقلاب اسلامی البته با تاکید بر آزادی به مثابه ی روش ) پلورالیسم روشی در ظاهر با انحصار گرایی دینی منافاتی ندارد و حتی می تواند و معقول است که در خدمت حکومت دینی و حاکم دینی هم در بیاید و اتفاقا ضامن بقا و توسعه ی قدرت و محبوبیت و نفوذ او باشد . حتی می شود به نمونه های بسیاری از این کثرت گرایی روشی در شیوه ی رهبران دینی سیاسی انقلاب اشاره کرد و با استناد به آن پلورالیسم روشی را پذیرفت ! پلورالیسم روشی به دلیل ماهیت سیاسی خود البته قابل کنترل است و بستگی دارد باد سیاست از کدامن سو بوزد و فراز و نشیب های امواج دریای سیاست اقتضای چه چیزی را داشته باشد . به همین دلیل شما در دوره ای شاهداعطای آزادی جریانات متکثر فرهنگی اندیشه ای اجتماعی  در جامعه از سوی مردان سیاست هستید و در دوره ای شاهد سیاست های تحدید کننده . باید دید سیاست چه چیزی را اقتضا می کند ! به عنوان نمونه این طبیعی و پذیرفته شده است که مردان سیاست در هنگام وقایعی همچون جنگ و یا  نا آرامی های داخلی و اموری از این دست فتیله ی کثرت گرایی روشی را پایین بکشند و در برهه هایی نظیر انتخابات و یا دوره های فشار اقتصادی سیاسی و همانند آن این فتیله را تا حد ممکن شعله ور سازند ! صاحبان تلاش های بیهوده می توانند کثرت گرایی توصیه ای خود را در همین قالب نهادینه کنند ( که ظاهرا برخی کرده اند و اینکه مدام تکرار می کنند که امور را بدست عقلا برگردانید یعنی زمام امور را بدست سیاستمدارانی این چنینی برگردانید ! ) اکثریت کسانی که امروزه به عنوان عقلا از سوی این افراد نامیده می شوند به دلیل همین اتخاذ روش پلورالیشتی در ساستمداری شان است ، از بزرگانی همچون جناب هاشمی رفسنجانی تا افرادی مانند دکتر ولایتی ، دکتر قالیباف ، دکتر رضایی و افرادی با همین منش و سلوک سیاسی که به کثرت گرایی کنترل شده به نفع سیاست معتقدند .(  نویسنده در این مقطع تردیدی بسیار جدی دارد که آیا می تواند نام مهندس موسوی را هم در زمره ی قائلین به همین پلورالیسم روشی به نفع سیاست ذکر کند یا نه ! ؟ از طرفی آنچه که از نزدیکان و اقربای ایشان می شنود دال بر این است که ایشان آدمی به شدت دینی و ایدئولوژیک و از لحاظ معرفتی انحصار گرا ست و از همین روست طعنه ها و کنایه های افرادی همچون دکتر سروش به ایشان در ایام انتخابات و از طرف دیگر هرچقدر که نویسنده بیانیه های ایشان را به عنوان سندهای رسمی منتسب به ایشان واکاوی و تحلیل می کند نمی داند که چگونه می شود جز با کثرت گرایی معرفتی این سخنان را توجیه کرد !؟ همین نکته درباره ی جناب کروبی بسیار پر رنگ تر و غلیظ تر صدق می کند ! )
پلورالیسم روشی اما در نگاه دین مداران یک ایراد بزرگ دارد ! و آن این که در پلورالیسم روشی سیاست جایگزین دین شده است !! و این جایگزینی خود سر آغاز نوعی سکولاریسم است !!! دین مداران انحصار گرا مدعی اند که در دین مداری ( حکومت دینی ) قرار بود که مهار سیاست به دست دین باشد نه مهار دین به دست سیاست ! دین مداران منطقا مجازند که این سوال را مطرح کنند که با عقیده ی به انحصار گرایی دینی و معرفتی چرا باید جریانی که خود را حق می داند و نماینده ی حقیقت به جریانی که در سمت و سوی باطل قرار دارد مجال بدهد و با او مسامحه بکند و از برخورد با او بپرهیزد !؟ دین مداران معتقدند فرمان چنین کاری نه در دست سیاست که باید در دست شریعت قرار بگیرد ! بله ! به عنوان مثال کافر ذمی  بنابر آنچه در فقه اسلامی آمده با پرداخت جزیه در حالت تحقیر شده می تواند در لوای جامعه ی اسلامی زندگی کند اما نمی تواند رسانه داشته باشد ! تبلیغ بکند و از آزادی بهره مند باشد ! در باره ی جریانات دینی انحرافی که حتی همین قدر هم از نگاه دین مدران پذیرفته نیست ! آن ها از مردان سیاست که ادعای همفکری با آنان را دارند این سوال را مطرح می کنند که به چه مجوز دینی و منطقی به جریانات و تفکراتی که مصداق عناوینی همچون کفر ، ارتداد ، التقاط ، نفاق ، شرک و … هستند احترام می گذارید و با آن ها مماشات می کنید و حضورشان را در جامعه ی دینی و حتی حکومت دینی تحمل می کنید و به آن ها اجازه فعالیت و توسعه می دهید !؟ دین مداران ( انحصار گرایان ) زیرکانه آگاهند که پلورالیسم روشی در نهایت به پلورالیسم معرفتی ختم خواهد شد چرا که سیاست را بر تر از دین گرفته است ! دین مداران به شدت با سیاست مدارانی این چنین مشکل دارند و آن ها را با انواع و اقسام لقب ها و طعنه ها و کنایه ها صدا می زنند ! تنها جایی که دین مداران با صاحب پلورالیسم روشی برخورد نرم تری دارند و در برابر آن طغیان نمی کنند جایی ست که این کثرت گرایی از سوی رهبر انقلاب اعمال شود ! دین مداران به دلیل علقه و دلبستگی شدید به رهبری انقلاب ، این گونه اعمال را به جبر زمانه و مظلومیتی همچون مظلومیت امیرالمؤمنین و سایر ائمه تعبیر می کنند و معتقدند رهبری انقلاب خار در چشم و استخوان در گلو و برای باقی ماندن اصل اسلام و انقلاب به چنین وضعیتی تن داده اند و اتفاقا در همین حال هم همه ی تقصیرات را متوجه سیاستمداران قائل به پلورالیسم روشی می دانند و معتقدند اگر این گونه افراد واداده و منفعل و ترسو و قدرت طلب به وظیفه ی خود عمل می کردند رهبری مجبور به چنین تصمیم گیری هایی نمی شد و به همین خاطر است که باید افرادی همچون جناب دکتر احمدی نژاد جایگزین دیگر رجال سیاسی شوند !( دکتر احمدی نژاد مصداق سیاستمداری ست که خود از دل همین روش های کثرت گرایانه به سیاست و قدرت رسیده است اما در عمل هیچ اعتقادی به کثرت گرایی روشی ندارد و آن را مایه تاسف و نشانه ی وادادگی و ضعف و انفعال می داند )
به هر حال پلورالیسم روشی شیوه ی مردان سیاست است و مستلزم لیبرالیزم روشی و آغاز گر نوعی سکولاریسم خفی که دین ابزار سیاست می شود همانگونه که لیبرالیزم و پلورالیزم ابزار دست سیاست مدار هستند . همه ی این ها ورق هایی هستند که در دست قماربازان قهّار سیاست قرار دارند و این اوست که تعیین می کند که در کدام وضعیت کدام ورق را رو کند ! دین را !؟ لیبرالیزم را !؟ یا حتی خشونت را !  اما از  بزگواران و عالمان دینی و دین مدار که دغدغه ی سیاست ندارند که بخواهند بادسنج سیاست در اتاق خود بگذارند و مدام به دما سنج تنش و محبوبیت نگاه بکنند هم آیا می شود چنین انتظاری دشت !؟ عالم دین مدار بی خیال همه ی دغدغه های سیاست مردان زمزمه می کند :
رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار
کار ملک است آن که تدبیر و تأمّل بایدش
قائلین به پلورالیسم روشی به نوعی در یک جنگ نرم با دین مداران به سر می برند که آتش زیر خاکستر است ، در حال حاضر هر دوی این ها دشمنان مشترک دارند اما دیر یا زود خاکستر ها را باد خواهد برد و تفاوت در مبانی این دو گروه بر هم آشکار می شود و نبردی دوباره آغاز می شود . همانگونه که خاکستر های آقای هاشمی و موسوی و کروبی و دیگران را پس از سال ها باد برد و آتش اختلاف در مبانی و رویکردها بر همگان علنی شد دیر نیست که خاکستر بقیه ی حضرات سیاست مدار را هم باد ببرد ! پلورالیسم روشی اگرچه در لباس دینی اما جوهره ی سکولار دارد و دین مداران این را به خوبی درک می کنند و با صاحبان آن برخورد خواهند کرد .

پلورالیسم دینی شده
جمع بین انحصار گرایی دینی و معرفتی و کثرت گرایی تنها دغدغه و شیوه ی سیاست مداران نیست ! بسیارند دین دارانی که آن ها هم دغدغه ی چنین جمعی را در دل و رؤیای تحقق جامعه ای آرمانی از آن دست که یادش در آغاز همین نوشته ذکر شد را در سر دارند ، این گروه از دین داران به لحاظ معرفتی انحصار گرا هستند اما در جمع میان انحصار گرایی و کثرت گرایی معتقدند که اتفاقا آموزه ها کثرت گرایانه ( پلورالیستی ) از خود متن دین استخراج می شوند و خود دین به آن ها احترام می گذارد و آن را اصیل می شمرد ! این گروه از دین داران در حقیقت میان یک گزاره ی معرفت شناسانه و یک گزاره ی اخلاقی تمایز قائلند و معتقدند عقیده ی معرفت شناسانه به انحصارگرایی جواز برخوردهای محدود کننده با دیگر تفکرات و جریانات فکری فرهنگی اجتماعی و سیاسی نیست و بر این عدم جواز به سنت های دینی و سیره ی اولیای دین و پیشوایان معصوم و زبدگانی از علما استناد می کنند ! این گروه از دین داران معتقدند که اساسا دین داری حقیقی و ایمان راستین هنگامی محقق خواهد شد که انسان در میان کثرت های گوناگون ، عارفانه و عاشقانه دین داری را انتخاب کند و در این انتخاب از آزادی مطلق بهره مند باشد ، از این نگاه دین آزادانه ترین انتخابی ست که آدمی در طول حیات خویش می تواند تجربه بکند و در این انتخاب هرگونه به کار بردن زور و یا اعمال قهر آمیز و خشونت و اجبار با ذات دین داری در تنافی ست . این گروه از دین داران معتقدند که دین با کثرت های بیرونی ( اختلاف و تکثر در اصل دین ) مدارا می کند و به کثرت های درونی ( اختلافات درون دینی ) احترام می گذارد و با شعار اختلاف امّتی رحمه در مقابل آن ها آغوش باز می کند . این گروه از دین مداران معتقدند باید اصل را بر محبت و مدارا قرار داد چرا که از بهار محبت است که خارها گل می شود و دل ها متمایل به دین می گردند ، این گروه از دین دران برآنند که پیامبر هم اگر توفیقی در نشر و گسترش دین داشت از همین راه بود و آیاتی از قرآن کریم و روایاتی از معصومین – علیهم السلام – را گواه بر این مطلب می آورند .
این گروه از دین داران حتی به نوعی از حکومت دینی هم قائلند ! حکومت دینی که بتواند از دین وجهه ای انسان دوستانه و بشری و کارآمد به نمایش بگذارد ، حکومت دینی که بتواند بر قلب ها حکومت بکند ، حکومت دینی که بر خلاف همه ی تجربه های تاریخ از حکومت دین داران به روش های افراطی و محدود کننده و تغتیش عقاید و برخوردهای قهری با مخالفان خود دست نزند ، حکومت دینی که مدارا و گفت و گو را سرلوحه ی کار خود قرار دهد ، حکومت دینی که در برخی احکام خشن و قهری دین که موجب تنفر دل ها و رویگردانی انسان ها از دین می شود به نفع خود دین بازنگری بکند ، حکومت دینی که در عمل اثبات کند راه نجات و رستگاری و سعادت انسان ها از دین داری می گذرد ، حکومت دینی که از خود بزرگ منشی و کرامتی نشان می دهد که در لوای خود سرسخت ترین مخالفان دین هم اجازه ی فعالیت و زیست انسانی دارند ، حکومت دینی که اعمال شرعی را بر مردم اجبار نمی کند بلکه در این امر رویه های تربیتی و اقناعی در پیش می گیرد ، در این حکومت دینی حجاب اجباری نیست ! در این حکومت دینی کسی به خاطر اعتقاداتش به زندان نمی رود ! در این حکومت دینی آزادی بیان در حد اعلا متصور است ، در این حکومت دینی کسی سنگسار نمی شود ! در این حکومت دینی کسی به جرم ارتداد بر سر دار نمی رود ! در این حکومت دینی دست دزد از بدن قطع نمی شود ! در این حکومت دینی مواجهه ی با دیگر کشورها و فرهنگ ها متفتوت می شود و گفت و گوی تمدن ها رخ می دهد ، در این حکومت دینی روحانیون از قدرت های بی حد و حصر و امتیازات فراوان بهره مند نیستند ، در این حکومت دینی انتقاد در همه ی سطوح پذیرفته شده است ف در این حکومت دینی به دستاوردهای بشری – بر اساس توصیه ی خود دین – توجه فراوان می شود و از همین رو منشورهایی همچون منشور حقوق بشر محترم شمرده می شود و ….
چنین تقریری از دین و دین مدارای و چنین جمعی میان انحصار گرایی و کثرت گرایی هم به شدت جذاب و انسانی ست و هم طرفداران و علاقه مندان فراوان دارد و نویسنده آگاه است که صاحبان تلاش های بیهوده میل شدیدی به اقامت در زیر این خیمه از دین و دین داری و دین مداری دارند ( برای نمونه نگاه بکنید به این و این ) طرفداران چنین نظریه ای از آن جا که دل مشغولی های فراوان در ساحت هایی نظیر ادبیات ، هنر ،  فلسفه ، عرفان و اخلاق دارند بیشتر تفسیرهایی انسان محورانه و انسان دوستانه از دین ارائه می دهند ( شاید در تعبیر دقیق تر بشود گفت تفسیرهایی اگزیستانسیالیستی از دین ) و اگر از حکومت دینی هم دم می زنند و دفاع می کنند با چنین تفسیر و تصوری ست . نمونه ی بارز از داشتن چنین تفاسیر و دیدگاه هایی را می توان در جناب سید محمد خاتمی جستجو کرد و البته در میان بیانیه ها و گفته های جناب مهندس موسوی و جناب کروبی هم رگه هایی از این تفسیر به چشم می خورد ، لازم به ذکر است که در میان نسل جدید حوزویان و طلاب فاضل حوزه های علمیه نیز چنین سبک و سلوکی طرفداران فراوان دارد اگرچه این گروه بیشتر بر آنند تا در تقسیم بندی های سیاسی و مرز کشی های جناحی قرار نگیرند و به این رویه رنگ و بوی سیاسی ندهند و حتی تا آن جا که می توانند با نهان روشی  جریان های بنیاد گرایانه را تحت تأثیر خود قرار دهند .
صاحبان تلاش های بیهوده می توانند چنین منزل گاهی را برای خود انتخاب کنند و از چنین منظری با دیگران سخن بگویند و دغدغه های اخلاقی دینی و انسانی خود را مطالبه کنند و از پرتو همین دیدگاه دم از آرامش و مصالحه و مدارا بزنند اما این نکته را هرگز از یاد نبرند که قائل به چنین دیدگاهی در خط مقدم نبرد با دین مداران ( انحصارگرایان ) قرار دارد و از اتفاقا از نگاه دین مداران چنین اندیشه و مبنایی از همه ی آن چه که تا کنون ذکر شده است خطرناک تر و مهلک تر و ضد دینی تر است .
این که صاحبان چنین دیدگاهی چقدر می توانند در توجیه دیدگاه خود به موفقیت برسند و چقدر می توانند در شیوه ای قرینه گراینه بر مدعیات خود شواهدی دینی ارائه کنند و بالاتر از همه چقدر می توانند در برابر شواهد نقض کننده و خلاف ایستادگی نمایند حرف دیگری ست . این قدر هست که چنین تفکری خود آغاز کننده ی یک جنگ تمام عیار با قرائت رسمی از دین و دین مداری ست و آغاز کننده ی یک نبرد هیچ گاه میانجی آن نخواهد شد !
دین مداران معتقدند چنین تفکری با دینی کردن پلورالیسم  در حقیقت دین را تکه تکه کرده است و مصداق یؤمن ببعض و یکفر ببعض قرار گرفته است ! دین مداران معتقدند چنین تفکری مبنایی اومانیستی دارد و دین را برای بشر می داند نه بشر را برای دین ! دین مداران کعتقدند که چنین تفکری ذات دین را سکولار کرده است ! ( این تعبیر البته در کلام اندیشمندان متمایل به جناح سبز هم به چشم می خورد ! برای نمونه جستجو کنید فقه سکولار از دیدگاه دکتر سعید حجاریان )دین مداران معتقدند دینی که دینی این چنین دینی وارونه و تقلبی ست و حکومت دینی که بر پایه ی چنین تفسیری از دین ارائه شود هم همینگونه است ( برای نمونه نگاه کنید به خطبه های نماز جمعه رهبر معظم انقلاب در ماه رمضان گذشته و صحبت از جمهوری اسلامی تقلبی ! ) از نگاه دین مداران در چنین تفسیری از دین روش های صحیح و مورد پذیرش دین در استنباط احکام و آموزه ها کنار گذاشته شده و با پیش فرض هایی غیر دینی و حتی ضد دینی ! به دین مراجعه شده است ! از نگاه دین مداران فقه و شریعت که محور دین هستند در این تفکر به حاشیه رانده شده اند و این به معنای مثله کردن دین است . قائلین به چنین تفکری از نگاه دین مداران گناهی نابخشودنی مرتکب شده اند و صریحا در زمره ی دشمنان قرار می گیرند .
پایان راه های مسالمت آمیز
رهبری انقلاب اسلامی در خطبه ای که در چند سطر پیش به آن اشاره شد با تقسیم بندی اختلافات و تکثرها به سه حیطه ی اختلاف در منافع ، اختلاف در سلایق و اختلاف در مبانی رویکرد فعلی نظام را در مواجهه با هریک از این شیوه ها تببین کردند . از نگاه ایشان تنها جایی که راه حل مسالمت آمیز متصور نبود حیطه ی اختلاف در مبانی ست . شما می توانید دقیقا همن نگاه را در اندیشمندان و نظریه پردازان جریان سبز هم جستجو کنید ( به شرطی که تنها منبع خبری تان رسانه ها نباشند و به برخی از خلوت ها دسترسی داشته باشید ) اندیشمندان جریان سبز هم همچون رهبری انقلاب اسلامی به این نتیجه رسیده اند که در هنگام اختلاف  های بنیادین و مبنایی در سطحی که در طی این نوشته تقریر شد دیگر راه میانه و مسالمت آمیزی متصور نیست ! برای نویسنده کاملا توجیه شده است که چگونه یکی از برجسته ترین اندیشمندان و متفکران و روشنفکران متمایل به جریان سبز صریحا با وجود منش اخلاقی زبانزد عام و خاص صریحا اعلام کند که در تمامی تجمعات و آشوب های پس از انتخابات به همراه خانواده اش حضور داشته و پس از این هم حضور خواهد یافت چرا که به این نتیجه رسیده است که تمامی راه های مسالمت آمیز برای برخورد با انحصار گرایان به بن بست رسیده است ! و یا فرد دیگری از چهره های برجسته ی سیاسی همین جریان صریحا بیان کند که زدن پایه های  صندلی رهبری ( از طریق پلورالیسم روشی و حضور در مجلس ششم ) راه به جایی نبرده است باید رفت و خود پاها را قلم کرد !!! اعتراف به پایان راه های مسالمت آمیز از سوی بزرگان دو طرف نزاع اگرچه تلخ و ناگوار است اما گریز ناپذیر است ! مگر اینکه یک طرف پرچم سفید بالا ببرد و ….  باور کنید هیچ پرچم سفیدی برافراشته نخواهد شد و به این زودی ها هیچ تفکری تسلیم تفکر مقابل نخواهد شد و از مواضعش عقب نشینی نخواهد کرد ! انچه که برافراشته شده پرچم های سرخ و سیاه است که ……

ان شاء الله ادامه دارد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *