تلاش های بیهوده ۱

استاندارد

بسم الله الرحمن الرحیم

آنچه که در این روزها که امتدادشان به ماه ها می رسد می گذرد ، دلهای بسیاری را رنجانده است و قلب های عزیزی را به درد آورده است ، نرگس چشم بسیار کسان را به شقایق آمال و آرزوهایشان نگران ساخته و غم خفتن دهقان ها  و رعیت های مصیبت زده و آب گرفتگی مزرعه  خواب در چشم ترشان شکسته است . از همین جماعت است دوست عزیزم محسن حسام مظاهری که این روزها انذار یک تولد شوم را فریاد برداشته است و دیگرانی که نام و یادشان در اینجا نمی گنجد .
این جماعت این روزها بی تابانه و دردمندانه به دنبال راهی برای گریز و فرار و نجات از چنگ آنچه ما را تهدید می کند می گردند و این در و آن در فراوان می زنند و عقلا را به میدان و وجدان ها را به بیداری و طرف های دعوا را به خویشتنداری و سیاستمداران را به کیاست و تدبیر و عالمان دینی را به ایفای نقش وحدت آفرین و سربازان را به متانت و فرماندهان را به انصاف فرا می خوانند تا مگر بتوانند از تولد مولود شومی که ستاره شناسان آسمان جامعه رصدش کرده اند و از تولدش خبر داده اند جلوگیری کنند . نویسنده ی این سطور اما اگرچه خود را با اینان هم دل و هم درد می یابد اما تلاش هایی از این دست را تلاش هایی بیهوده می داند که راه به جایی  نخواهند برد ، دوره ی آبستنی آن مولود شوم که به سر آید لاجرم متولد می شود و آنچه کاهنان پیشگو و ستاره شناسان آسمانی که نامش رفت پیش بینی کرده بودند اتفاق خواهد افتاد و سبوها بشکند و پیمانه ها برزید . تلاش هایی از این دست ، تلاش هایی بیهوده اند . همین
تلاش برای ایجاد آشتی و مصالحه میان دو طرف دعوا تلاشی بیهوده است ! تلاش برای دعوت یکی به کوتاه آمدن و دست از رویه ی فعلی اش برداشتن تلاشی بیهوده است ! تلاش برای حل سوء تفاهم ها و سوء ظن ها تلاشی بیهوده است ! تلاش برای گستراندن سفره ای که همگان از آن بهره مند شوند تلاشی بیهوده است ! تلاش برای ایجاد محیطی آزاد و فراگیر که دو طرف ماجرا را در خود تاب بیاورد و هر طرف دیگری را تلاشی بیهوده است !  تلاش هایی مبتنی بر خیر خواهی و بی طرفی تلاش هایی بیهوده است و تلاش های بیهوده  آن چنانکه هاجر در تقلّای میان سراب و سراب به آب رسید محتاج معجزه اند و معجزه در گرو آن که خدا از ما روی برنگردانده باشد .
من این تلاش ها را تلاش هایی بیهوده می نامم چرا که به جدّ معتقدم آنچه که رخ داده است بر اثر سوء تفاهم و سوءظن اتفاق نیفتاده است که با میانجی گری و ریش سفیدی و شیخوخیت حل شود ، آنچه که دارد رخ می دهد بر اثر جهل و سوء تدبیر و سوء مدیریت نیست که که با چاشنی تدبیر و عقلانیت و تغییر مدیریت حل شود ، آنچه که رخ می دهد در  اثر سپردن امور به افراطیون نیست که عقلا و معتدلین به میدان بیایند و آب آرامش بر آتش فتنه بریزند ، دعوا میان اشخاص نیست که اشخاص تعیین کننده ی ادامه یافتن و نیافتن آن باشند ! نه هیچ کدام از این ها نیست ….
این نکته را باید فهمید که راز فهم و کلید ورود به چیستی پدیده های اخیر فهم این جمله ی معروف است که : (  فقط دشمنان هستند که حرف هم را بی کم و کاست می فهمند ) و الصاقی به این جمله این نکته که دو طرف این دعوا نه رقیب ! نه متفاوت در سلیقه ها و مبانی و منافع ! که دشمن همدیگر هستند  و میدان ، میدان دشمنی ست و نزاعی همه جانبه و ستیزی فراگیر که از بالا دست آغاز شده و دیر یا زود به فرودست خواهد رسید ! خدا به خیر کند ….
باید از این حصار های خیرخواهانه و ژست های معتدلانه و قیافه های بی طرفانه بیرون آمد و پیش هر یک از دوطرف ماجرا نشست و همدلانه – تاکید می کنم همدلانه – حرف ها و دفاعیات و نقطه نظرات او را شنید تا این سخن بر ما آسان بشود که داستان داستان دشمنی ست و این کاری بوده است که نویسنده ی این سطور در این ایام انجام داده است و امروز به خود جسارت این را می دهد که با صراحت آن را بلند فریاد بردارد و تلاش های خود و دوستانش را بیهوده بنامد .
آنچه که دارد رخ می دهد نزاع دو طرف ماجرایی ست که تمام هستی و حیثیت هم دیگر را نشانه رفته اند و هیچ یک از دو طرف جز به سرکوب و نابودی طرف مقابل رضایت نمی دهد . مطمئنا در وهله ی اول این جمله بر بسیاری از افراد گران خواهد نمود و از دوطرف این ماجرا کسانی پیدا خواهند شد که با استناد به رویه ی خود یا کسی دیگر از این اتهام برائت بجویند و نویسنده را به افراط و غلو و بزرگ نمایی متهم کنند ، ملالی نیست ! اما نویسنده آن ها را دعوت می کند که در میانه ی صفحه ای سفید خطی سیاه بکشند و در هر نیمه از صفحه ی حالا دو نیم شده مدعیات ، مقدسات ، مبانی فکری ، منافع ، اصول ، سلیقه ها ، ارزش ها ، اهداف وآرمان ها ، چشم انداز و …. طرفین ماجرا را بنویسند و سپس در پایان و در جمله ای نتیجه وار بنویسند که هر یک از این طرفین به چه چیزی رضایت می دهند ! و بعد ما حصل را با حیثیت و هستی طرف مقابل بسنجند و به این سوال پاسخ دهند که آیا در صورت تحقق آنچه که یک طرف به دنبال آنست برای طرف مقابل چه اتفاقی خواهد افتاد !!!؟؟؟ به عنوان نمونه می پرسم آیا طرف سبز ماجرا به چیزی جز حذف ولایت فقیه و حاکمیت یک حکومت سکولار رضایت خواهد داد !؟ آیا طرف سبز ماجرا به چیزی جز اصلاح بنیادین قانون اساسی و کم کردن اختیارات رهبری و نهادهایی همچون شورای نگهبان رضایت خواهد داد !؟ آیا طرف سبز ماجرا به چیزی جز کم کردن حیطه ی نفوذ نهادهایی همچون سپاه پاسداران انقلاب رضایت خواهد داد !؟ آیا طرف سبز ما جرا به چیزی جز تغییر در ساختار قوه ی قضاییه و رویکرد آن رضایت خواهد داد !؟ آیا طرف سبز ماجرا به مرجعیت و حوزه علمیه هم برگ سبز نشان خواهد داد و برگ تضمینی به آنان خواهد داد که سر سپرده ی فقه باقی بماند و پا از دایره ی آن بیرون نگذارد !؟ آیا طرف سبز ماجرا در ماهیت فکری خود سکولاریته شدن جامعه را امری شوم می پندارد و برای مقابله با آن تمام قد قیام می کند !؟ آیا طرف سبز ماجرا به اصولی که طرف مقابل برای خود حریم ممنوعه تعریف کرده است و زیر پا گذاشتن آن را مساوی با فاجعه می شمارد و تمام فلسفه ی وجودی خود را برآن استوار کرده است وقعی می گذارد !؟
در طرف دیگر ماجرا چه می گذرد !؟ آیا منظومه ی فکری و مبانی نظری طرف ضد سبز ماجرا در خطاب کردن جریان سبز به نان جریان سکولار به اشتباه رفته است !؟ آیا جریان ضد سبز با توجه مبانی و اصول خود می تواند نامی جز منافق و ملتقط بر جریان سبز بگذارد !؟ آیا جریان ضد سبز در ماهیت خود و با نگاه به فلسفه ی وجودی خود می تواند به آزادی اندیشه تن بدهد و چند صدایی را اصیل بشمارد و به کثرت و تنوع دینی سیاسی احترام بگذارد !؟ آیا جریان به اصطلاح راست می تواند بر رگه های سکولار مبانی نظری جریان سبز پرده بیندازد و از آن ها چشم پوشی بکند و بگوید که ان شلاءالله گربه است !؟ جریان ضد سبز به کدام یک از خواسته های جریان سبز می تواند تن بدهد که به نوعی انتحار دست نزده باشد و تیشه به ریشه ی خود نزده باشد !؟
اینجاست که نویسنده معتقد است بر خلاف تلاش های خیر خواهانه و مسالمت جویانه هیچ راهی برای مسالمت وجود ندارد ، نزاعی سخت درگرفته که اگرچه جامه ی سیاسی به تن دارد اما ماهیتش سیاسی نیست ، آنچه که دوستان من همچون محسن حسام عزیز از آن بیم ناکش و تولدش را شوم می پندارند دیر یا زود ، چه بخواهیم و چه نخواهیم اتفاق خواهد افتاد و پر هزینه هم اتفاق خواهد افتاد و خونین هم اتفاق خواهد افتاد و فرسایشی هم اتفاق خواهد افتاد و شاید بشود این تولد این مولود شوم را اندکی به تعویق انداخت اما نمی شود او را سقط کرد ! جامعه ی ما آبستن نزاع همه جانبه ای ست که میان دین مداری ( به منعنای خاص کلمه ) و سکولاریسم اتفاق خواهد افتاد و این در حالی ست که در تمام این سال ها دو طرف ماجرا بر قوت و عدّه و عَدّه ی خود افزوده اند ، از یک طرف نهاد دین با در دست گرفتن حاکمیت به شدت خود را تقویت کرده و حوزه های نفوذ خود را گسترش داده ، به انواع و اقسام ابزارها دست یافته ، وضعیت اقتصادی خود را سامان داده و در ساحت نیروی انسانی هم در جنبه ی تشکیلاتی و هم در جنبه ی غیر تشکیلاتی به موفقیت های فراوان دست یافته است ! نهاد دین در جامعه ی امروز ما یک فرانهاد مسلط بر همه ی شئون جامعه است و مسلم هیچ گاه حاضر نخواهد شد که از این تسلط تام و تمام چشم پوشی کند و. متواضعانه تخت خود را به نهادی غیر دین واگذار کند . در طرف دیگر هم توسعه ی تکنولوژیک جامعه ، رواج علوم انسانی دانشگاهی و بروز چهره های شاخص روشنفکری ، در دست داشتن دولت به مدت هشت سال ( و به عبارتی شانزده سال !!! ) در دست جریان اصلاحات ، نا کار آمدی های حکومت دینی در بعضی از عرصه ها ، گسترش رسانه های مدرن همانند ماهواره ها و اینترنت و بسیاری علل و عوامل دیگر روند سکولارسیون جامعه ی ایران را تسریع کرده است و زمینه را برای سکولاریسم فراهم کرده است ( نویسنده به تفاوت میان سکولاریسم به مثابه ی یک مکتب و سکولارسیون به مثابه ی یک فرایند اجتماعی آگاه است ) .
این دو جریان در کمال دشمنی با یکدیگر اتفاقا حرف هم را بسیار خوب می فهمند ! هیچ سوء برداشت و سوء تفاهمی در کار نیست ! این دو جریان به عمق استدلال های هم آگاهند ! اندیشمندان این دو جریان با ( ف ) یک نظریه تا فرحزاد آن نظریه پیش می روند اگرچه صدها صغری و کبری پنهان داشته باشد . باور کنیم هیچ کس مانند آقای مصباح یزدی حرف آقای سروش را نمی فهمد و هیچ کس مانند آقای سروش هم حرف آقای مصباح را ! میان دین مداری و سکولاریسم آشتی متصور نیست و هرگونه فعالیت مسالمت آمیز به نفع سکولاریزاسون تمام خواهد شد بی هیچ حرف و شائبه ای !
ما جرا آن چنانکه آقای شهبازی در نوشته ی خود اشاره کرده اند و دیگرانی از این دست به فردی همچون آقای احمدی نژاد بر نمی گردد و پیشنهاداتی از آن دست که ایشان داده اند که آقای احمدی نژاد کنار گذاشته شوند در کمال ساده انگاری ست ! داستان داستان احمدی نژاد نیست ! داستان ، داستان نبردی تمام عیار میان دو جریان است که ماهیتا با یکدیگر و در نزاع و دشمنی و درگیری و ستیزند و از قضا هر دوی این جریان امروز به قوتی دست یا فته اند که می خواند وارد گود شوند و دست در کمر هم بیندازند و پشت هم را به خاک بمالند ! در این میان چه راه چاره ای !!!!؟؟؟؟ این که به یک طرف پیشنهاد تسلیم در برابر دیگری بدهیم !؟
در میانه ی این دعوا حتی مسلمات اخلاقی هم جایگاهی ندارد و کاری از پیش نمی برند ! دیشب روحانی بزرگوار و عزیزی میهمان منزل ما بود که هم به واسطه ی نسب و هم به واسطه ی سبب و هم به واسطه ی تعلق فکری زیاد از آنچه که در میان جریانی اصول گرایان می گذرد آگاه است . این روحانی عزیز دیشب در میان گفتگوهایمان در توجیه عملکرد خود و دوستانش به فتوای محرمانه ای را از بزرگی از علمای تهران اشاره کرد ( که البته آن عالم بزرگوار به تندروی مشهور است و البته مریدان فراوان هم دارد ! ) که بر اساس آن برای رای نیاوردن فردی همچون آقای خاتمی در انتخابات ( مثال آقای خاتمی را دوست روحانی ما بیان کرد ) حتی افترا زدن به ایشان هم جایز است ! خواهش می کنم بحث اخلاقی و فقهی چنین حرفی را کنار بگذارید !؟ چنین فتوایی حکایت از چه چیزی دارد !؟ جز یک نبرد تمام عیار که در نگاه این عالم بزرگوار یک طرفش را دین گرفته است و یک طرفش را کفر و نفاق !؟ مباحث ارزشی را کنار بگذاریم ، به راستی آیا این عالم دینی فارغ از تند روی هایش در شناخت ماهیت جریان اصلاحات و نهایت آن اشتباه کرده است !؟ ایا او اشتباه کرده است که با قدرت گرفتن جریان اصلاحات دین به حاشیه خواهد رفت !؟ فقه از ارج و قرب خواهد افتاد !؟ امر به معروف و نهی از منکر تعطیل خواهد شد !؟  حجاب در جامعه کم رنگ می شود و آزادی پوشش جای آن را می گیرد !؟ ادیان و فرقه های دیگر گسترش خواهند یافت ( بخوانید فرقه های ضاله ) نقش علما کم رنگ خواهد شد و هزاران پیامد دیگر ! اگر انصاف بدهیم می بینیم آن عالم بزرگوار اتفاقا جریان اصلاحات را از بسیاری از طرفداران آن بهتر فهمیده است و می داند که این ( ف ) امروز قرار است به کدام فرحزاد ختم شود و اینجاست که همدلانه باید فتوای او را فهمید !!!
من این را می گذارم کنار سخن یکی از روشنفکران فحل و عالمان برجسته علوم انسانی و فلسفی کشور که چندی پیش در جمعی خصوصی گفته بود اگر من به قدرت برسم همه ی نمادهای دینی را از کشور جمع می کنم ! جز یکی دو مسجد بزرگ در هر شهر همه ی مساجد را تعطیل می کنم ! لباس از تن روحانیون – جز معدودی – در می آورم ، برگزاری مراسم محرم و صفر را به شدت محدود می کنم و …..!!!  با شناختی که من از این شخصیت فحل و اندیشمند دارم هم می دانم که بی حساب و از سر احساسات حرف نمی زند ! او به نقش دین در جامعه ی فعلی کشور بسیار آگاه است و می داند برای رسیدن به اهدافی که برای خود و جامعه ترسیم کرده است راهی جز تن دادن به سکولاریسم و کشیدن دین از  یک فرانهاد به پایین وجود ندارد . با این حساب آیا هنوز هم دغدغه ی رهبر انقلاب برای اسلامی کردنم علوم انسانی و ضرورت تغییر سریع و گکسترده در ساختار دانشگاهی آن غیر قابل هضم می نماید !؟
سکولاریزاسیون بر خلاف جریان مقابلش یک طیف گسترده است که در نهایت آن روشنفکر و اندیشمندی که سخنش رفت قرار دارد و در این سوی طیف دوستانی که هنوز باورشان نمی شود که در این فرایند ( قبول کردن و تن دادن به سکولاریته قرار گرفته اند ) نمونه ی بارز این گونه دوستان محمد نوری زاد است که در این یکی دوسال هرچه گاه نوشته هایش را زیر و رو بکنید نشانی جز پذیرفتن سکولاریزاسیون و اصرار بر تسریع آن نمی یابید . آنچه که نوری زاد می گوید تفاوت ماهوی با سخن آندیشمندی که نامش رفت ندارد و البته نوری زاد نماد بسیاری از کسانی ست که در باطن برای پاسخ به اهداف ، آرمان ها و دغدغه های خود راهی جز سکولاریزاسیون نمی یابند اگرچه اسم و رسمش را بزک کنند . یادتان نرود که صاحبان چنین نگاهی در خود حوزه های علمیه هم کم نیستند که هیچ اتفاقا فراوان هم هستند !
انتخاباتی که گذشت آغاز جدی نبرد این دو جریان بود . سکولارزاسیون علم خود را به دست کسی داد که توان مقاومت در برابر حاکمیت دینی را داشته باشد ! تا کی و کجا مهم نیست ! این نبرد آغاز شده و باید بود تا صبح دولتمان بدمد که این هنوز از نتیاج سحر است ! در این میان بی طرفی امری موهوم است یا باید یک دین مدار تمام عیار باشی که در این صورت راهی جز اتخاذ شدید ترین مواضع و رویکردها بر علیه جریان مقابلت نداری ! و یا یک طرفدار سکولاریته هستی اگرچه معتقد باشی که مثلا باید سرعت آن را کم کرد و هزینه هایش را پایین آورد و به جای حرکت های رادیکالی به رویه های سابق مانند اصلاحات رو آورد و یا رهبری جریان را به کس دیگری واگذار کرد و یا اینکه حتی به نقد درون جریانی هم پرداخت ( چنانچه بعضی از همین دوستان در نوشته های خود به آن پرداخته اند ! ) و ….. اما به هر حال  صورت مسأله تغییری نمی کند ! تو یک سکولاری ! اگرچه بخواهی با پنبه سر دین مداری را ببری !!!!!
انقلاب مخملی راست بود ! کودتا هم ! فعالیت های براندازانه راست بود ! سرکوب های شدید هم ! اندیشمندان و دانشگاهیان مروج سکولاریسم و سکولاریزاسیون راست بودند ! به زندان انداختن  و حبس و تهدید و تعزیرشان هم ! داستان علوم انسانی غربی حقیقت داشت ! ضرورت بازنگری و  تغییر آن هم ! من همینقدر می دانم که دین مداران به حسب تعلقات دینی و ایمانی خود و همچنین پیوستگی های شدید عاطفی ناشی از آن و مقدس دانستن امور مورد بحث و نزاع و در کنار همه ی این ها منافع فراوان مالی و اعتباری ( قدرت ) به راحتی در این نزاع تسلیم نخواهند شد ! برای این جریان آخر خطی وجود ندارد ! آنچه که دوستان آخر خط می پندارند تازه آغاز ماجرای دین مداران است که شهادت ! معنا می شود ! و کشتن و کشته شدن احدی الحسنیین می شود ! در نگاه دین مداران نفاق از کفر و قتل بدتر است ( النفاق اشد من الکفر / النفاق اشد من القتل ) و البته دین مداران جریان مقابل را مصداق بارز نفاق می دانند ! دین مداران طرف مقابل را از منافقان زمان رسول الله و اهل بیت – علیهم السلام – پست تر و شوم تر می شمرند و مطمئنا حاضر نخواهند شد به آنان مجال فعالیت بدهند . از نگاه دین مداران یک دره کوتاه آمدن از مواضع حقّه ی خود تکرار وقایعی ست مانند کربلا ! از نگاه دین مداران حکومت اسلامی  آرمانی ست که اهل بیت – علیهم السلام – داشته اند ! از نگاه دین مداران ولایت فقیه ولایت رسول الله است ! از نگاه دین مداران فقه فلسفه ی زندگی ست و همه ی شئون حاکمیت باید با آن تعیین شود ! از نگاه دین مداران در غرب چیزی جز خیانت نیست ! در غرب چیزی جز جنایت نیست ! از نگاه دین مدارن علوم غربی سراسر ظلمت و تاریکی ست ! از نگاه دین مداران اندیشه ی غربی به دنبال شهوت رانی و توحش است ! از نگاه دین مداران غرب نماد طاغوت است ! از نگاه دین مداران تساهل و تسامح بی معناست و قائلین به آن در مرداب نفاق ! از نگاه دین مداران ولایت فقیه رکن رکین اسلام است و آن ولایت یک فرد نیست بلکه ولایت فقاهت است و ….. راستی جریان سبز کدام یک از این جمله ها را قبول دارد !؟ هان !؟
به گفته ی صائب تبریزی:
پیش عاقل در بلا بودن به از بیم بلاست / مرغ زیرک می کند در حلقه های دام رقص
تلاش های خیر خواهانه حداکثر کاری که می توانند بکنند این است که وقوع این ماجرا را به تعویق بیندازند و این استخوان را لای زخم نگه دارند و این خار را در چشم تحمل کنند ! توصیه ی جریان دین مدار به متانت و صبر و آرامش و سکوت و تسلیم در برابر خواسته های جریان سبز هم امری ست غیر همدلانه و ناشدنی ! توصیه ی جریان سبز هم به فعالیت های زیرپوستی و بی سر و صدا هم همینگونه ! چرا که دین مداران به خوبی اثبات کرده اند که همه ی این جریانات را رصد می کنند و از ماهیت آن آگاهند و دور نمی خورند و قیچی نمی شوند ! ما می مانیم و خودمان و تلاش های بیهوده مان ! راستی ما کجای این جریان هستیم !؟ این پرسشی ست که باید صادقانه به خودمان جواب بدهیم ! صاحبان تلاش های بیهوده  باید تکلیفشان را با خودشان مشخص کنند ! صاحبان تلاش های بیهوده در هر دو اردو تعلقات و دلبستگی هایی دارند که آن ها را مصداق لا الی هؤلاء و لا الی هؤلاء قرار داده ! صاحبان تلاش های بیهوده سرگردانند و بی حاصل ! صاحبان تلاش های بیهوده باید بنشینند و خارج از بحث های لفظی تکلیف خودشان را در این دوگانه مشخص کنند که دین مدارند یا سکولار ( اگرچه سکولار دیندار ) اگرچه احتمال می دهم که بسیاری از آن ها تکلیف خودشان را این سوال مشخص کرده اند اما حقیقت آنست که صاحبان تلاش های بیهوده متعلق به اردوگاه سکولارها هستند اگرچه خودشان قبول نداشته باشند و یا نخواهند اعتراف بکنند و برای بی طرفی خود بخواهند به سیاست یکی به نعل و یکی به میخ تمسک بجویند ! از نظر نویسنده بهترین ملاک برای تمییز اینکه چه کسی متعلق به کدام طرف است نظر دین مداران است آن هم بنیادگرا ترین آن ها ! هرکسی را که آنان بر او علامت سوال گذاشتند و یا خط کشیدند بدانید که زیرکانه و دقیق فهمیده اند اگرچه تقسیم بندی های سیاسی و کلیشه ای جامعه چیز دیگری بگوید ! بر خلاف همه ی آن چه که دیگران می گویند باور کنید در جناح دین مداران اتفاقا کار در دست عقلا ست . همین 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *