Archive for the 'سیاسی اجتماعی' Category

تکاثر

فروردین ۲۲ ۱۳۹۱ Published by under سیاسی اجتماعی

پیش از خواندن : آنچه می خوانید نوشته ای ست که چندی قبل برای نشریه ی اعتصام نوشته بودم  در شماره ی بهاری که هرگز چاپ نشد . همین

بر آنچه در روزهای کنونی جامعه ی ما می گذرد نام های گوناگونی می توان نهاد : حرص، طمع، دنیا زدگی ، مال اندوزی و شاید ده ها نام دیگر . من از میان همه ی این نام ها اما نام تکاثر را برای چنین وضعیتی برگزیده ام .

تکاثر همان چیزی ست که یک روز خودش را در بازار طلا نشان می دهد، روز دیگر در بازار ارز. یک روز غول هزار سر بازار مسکن می شود یک روز افعی سیاه چمبره زده بر مایحتاج خوراکی مردم . یک روز رنگ اختلاس به خودش می گیرد، روز دیگر ننگ احتکار. یک روز گرانی به بار می آورد ، روز دیگر بی سر و سامانی .

تکاثر از کثرت می آید . یعنی زیاده خواهی . یعنی افزون طلبی . زیاده خواهی در مال و ثروت . زیاده خواهی در اولاد و اموال . نه در حد معقول و مشروع . تکاثر یعنی افزایش جویی های پی در پی . تکاثر یعنی افزون طلبی دیوانه وار و پایان ناپذیر . تکاثر یعنی دست به هر کاری زدن برای رسیدن به پول بیشترو در این راه – راه شوم تکاثر – به هر خیانتی دست زدن  و به هر جنایتی تن دادن .  جنایت و خیانتی که گاه از قتل انسان های بی گناه نیز ننگین تر می شود . تکاثر دنیا دوستان و زراندوزان فقر مستضعفان و مستمندان را به دنبال خواهد داشت و فقر مرگ خاموش است . با هر گرانی، با هر کم فروشی، با هر بی سر و سامانی در بازار بنیان خانواده ای فقیر به لرزه می افتد، دست پدر خانواده ای خالی تر می شود، ازدواج دختر و پسر جوانی تا افق های محال به تأخیر می افتد. آبروهای عزیزی به خاک ریخته می شود، دست های نیازمندی به سوی این و آن دراز می شود . سفره های بسیاری خالی می شود . دردهای فراوانی بی درمان باقی می مانند و در همه ی این مصیبت هایی که نامشان رفت و نرفت اهالی قبیله ی تکاثر مقصرند . پول هایی که در جیب آن ها می رود از آسمان نباریده است . بسیار کسان که فقیر می شوند تا آنان بر ثروتشان افزوده شود .

تکاثر همان حقیقت دنیاست . همان بازی عجوزه ی هزار داماد. همان که دوستی اش سرچشمه ی همه ی خطا ها بود : ” حب الدنیا رأس کلّ خطیئة ” . همان که خداوند ما را به دانستنش فرا می خواند : ” اعْلَمُوا أنَّمَا الْحَیاهُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزینَةٌ وَتَفاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَتَکاثُرٌ فِی الْأمْوالِ وَالْأوْلادِ ” تکاثر همان لهو و لعب بازی های کودکانه ی بی حاصل است . همان تجمل پرستی پوشالی . همان فخر فروشی احمقانه و همان زیاده خواهی جنون آمیز .

در نگاه قرآنی تکاثر همگام با تفاخر است . زیاده خواهی برای فخر فروشی . برای قیافه گرفتن. برای چشم و هم چشمی. برای کلاس گذاشتن . برای پیروزی در رقابت دنیا زدگی . کی ماشین بهتر سوار می شود و کی خانه ی بزرگتر دارد . کی لباس گران تر بر تن کرده و کی صفر حساب های بانکی اش بیشتر از دیگری ست . جاهلیت شاخ و دم ندارد و تفاخر از آن جا که ریشه در جاهلیت دارد لاجرم به حماقت می انجامد . چه در زمان جاهلیت پیش از اسلام در شبه جزیره ی عربستان باشد چه در جاهلیت مدرن در منطقه ای از ایران یا هر کجای دیگر از این کره ی خاکی که انسان های دنیا زده و دنیا دوست در آن زندگی می کنند . تکاثر همسایه ی حماقت است . حماقتی که سرانجام به  ” حتی زرتم المقابر ” ختم می شود . فخر فروشی به تعداد مرده ها همانقدر احمقانه و مسخره است که فخر فروشی به جنس سنگ قبر مرده ها . همانقدر حماقت آمیز است که فخر فروختن به محل خاک کردن مرده ها . همانقدر مسخره است که فخر فروختن به هزار و یک چیز دیگر که اهل تکاثر به آن می بالند و می نازند و برای همدیگر و برای مردم متوسط و مستضعف قیافه می گیرند .

نتیجه ی تکاثر (همان چیزی که هر بار برای جامعه بحران می افریند ؛ همان چیزی که سر و گوش ها را می جنباند که کی دلار بخرند، کی سکه ، کی ماشین بخرند کی خانه ، کی بخرند، کی بفروشند تا در همه ی این اوضاع و احوال سود زیادتر برده باشند و بر ثروتشان افزوده شود ) غفلت است. یک غفلت بزرگ. یک فراموشی خانمان سوز . خداوندفرمود : ” الهیکم التکاثر ” زیاده خواهی و افزون طلبی در مال و اموال شما را از یاد خداوند باز داشت و این آغاز همه ی بدبختی ها بود .

خدا مردانی را دوست داشت که در بازار مکاره ی دنیا یوسف ذکر خدا را با ثمن بخس معامله نکنند : ” رجال لا تلهیم تجارة ولا  بیع عن ذکر الله ” . اهل تکاثر اما خدا را در این میانه به باد فراموشی سپردند و این آغاز همه ی مصیبت ها بود . وقتی که تیتر روزنامه ها از گرانی و کم فروشی و نایابی کالاها می گفتند این نام و یاد خدا بود که از هر گوهری نایاب تر بود . زمانی که دلالان از گران شدن همه چیز سخن می گفتند اما ایمان ارزان بود، انسانیت ارزان بود . اخلاق ارزان بود . و همه ی این ارزانی ها به خاطر این بود که یاد و ذکر خدا در کار نبود . اگر انبار داری که انبارش را برای احتکار مایحتاج مردم آماد می کرد لحظه ای – فقط و فقط لحظه ای – به یاد خدا می افتاد. اگر سرمایه داری که قصد کرده بود با شایعه ای دروغین سرمایه اش را ده ها برابر کند لحظه ای به آسمان نگاهی انداخته بود . اگر ….

یاد خدا که نباشد ثروت بعضی ها صدها برابر می شود همان گونه که فقر بعضی ها صدها برابر . این اما همه ی ماجرا نیست . نبود یاد خداوند زندگی را به مرداب نکبت و منجلاب ذلت تبدیل می کند و این وعه ی خداوند و سنت الهی ست : ” و من اعرض عن ذکری فان له معیشة ضنکا ” و همانا آن که از یاد و ذکر من روی گردان شود زندگانی اش با نکبت و بدبختی گره خواهد خورد . گران فروش، شایعه ساز ، محتکر و همه ی اهالی تکاثر از یاد خدا روی گردانده اند و لاجرم به نکبت موعود مبتلا خواهند شد .

نکبت چیز عجیب و غریبی نیست . همان اختلافات خانوادگی ست. همان دعواها و بگو مگوهای پایان ناپذیر همیشگی ست. همان آتش خانمان سوزی ست که نمی فهمد خانه و خانمانی که می سوازند و خاکستر می کند چقدر ارزش دنیایی دارد. همان زندگی ست که به اندازه ی یک پیاله زهر مار تلخ و جگر سوز می شود . همان خیانتی ست که روی محبت خانوادگی سایه می اندازد و آنقدر می ماند تا به کینه و نفرت بدل شود . همان بی ادبی و بی حرمتی ست که حریم پدر و فرزندی نمی شناسد . نکبت همان بیماری های لا علاجی ست که هربار طاقت آدم را طاق می کنند . نکبت همان اضطرابی ست که تسلیم قرص های آرام بخش نمی شود . همان بی قراری و آشفتگی و پریشانی که آدم ها را دیوانه می کند . نکبت همان چیزی ست که با بودنش آدم ها با همه ی ثروتشان از زندگی سیر می شوند . آنقدر سیر که حتی دست به دامان مرگ بشوند و ننگ خودکشی را به جان بخرند .

تکاثر که آمد یاد خدا می رود . یاد خدا که رفت آرامش قلب ها می رود . آن چه به جان ها آرامش می داد یاد خدا بود : ” الا بذکرالله تطمئن القلوب ” . دل که آرام نبود مال و منال هرچقدر می خواهد باشد . مایه ی مصیبت می شود . مایه ی دعوا. مایه ی اختلاف . یاد خدا که نبود یاد شیطان جایش را می گیرد . شیطان که زمام امور را بدست گرفت آتش دشمنی ها و فتنه ها و اختلاف ها را شعله ور می کند . شیطان برادر را به جان برادر می اندازد و صدای فرزند را بر پدر و مادر بلند می کند . شیطان محبت و صفا را از خانه ها می برد و جایش را به کینه ها و نفرت ها می دهد . شیطان آدم ها را بدبخت می کند و تکاثر یعنی خدا را از خانه بیرون کردن و شیطان را به خانه میمهان کردن .

همه ی این ها را گفتم تا گفته باشم بعضی وقت ها، بعضی خبر ها فقط درباره ی چند عدد و رقم نیستند و آثار بعضی فراز و نشیب ها فقط به حوزه ی اقتصاد و بازار محدود نمی شود . یک قدم اشتباه در مسیر زیاده خواهی و تکاثر زندگی را تا مرز سقوط و تباهی پیش خواهد برد . راستی شما می دانید فصل آینده قرار است چه چیزی گران شود ؟ به فکر نیستید  حالا بخرید و زمان گرانی بفروشید و چند برابر سود کنید ؟

۶ responses so far

پس از تازیانه

شهریور ۲۷ ۱۳۹۰ Published by under سیاسی اجتماعی

باید انگار درباره ی غزل تازیانه چیزی بنویسم و این از پلشتی زمانه است . در مقدمه ای که بر تازیانه نوشته شده من به اشتباه جرم خانم توحیدلو را اهانت به رییس جمهور دانسته ام که از قرار معلوم این گونه نبوده و نیست .  من به خاطر این نقل قول اشتباه از آقای رییس جمهور و قوه ی قضاییه عذر خواهی می کنم .

و اما بعد ! آنچه از قرائن و شواهد بر می آید آن است که توحیدلو شلاق خورده ، منتها به گونه ای که درد جسمانی نداشته باشد . این بر وقاحت و حماقت خوابیده در پس اجرای این حکم می افزاید نه اینکه از آن چیزی کم کند ، آنقدر که در دست دوستان اصولگرا پتکی بدهد تا بر فرق امثال من بکوبند که چرا بر آشفته ای و احساساتی عمل کرده ای و از این قبیل چیزها . من اگر می خواستم احساساتی عمل کنم آنقدر در روزهای بعد از انتخابات با چشم های خودم صحنه های فجیع غیر انسانی و غیر اخلاقی دیده بودم که هر کدام از آن ها مثنوی هفتاد من کاغذ طلب می کرد . اجرای این حکم بوی حماقت می دهد ، بوی فتنه می دهد ، بوی توطئه می دهد ، رفقا چرا نمی خواهند این را بفهمند پرسشی ست که این روزها توی ذهن من مدام وول می خورد .

از نظر من اجرای این حکم نشانه ی کاهش قدرت و اعتبار رهبری در میان مجموعه های تحت نظارت و فرمان ایشان است ، نظام حاکمیت در تمام این سال ها یک نماد عقلانیت مقتدر داشت و آن رهبر انقلاب بود ، من شک ندارم رهبر انقلاب با شنیدن این خبر بیشتر از من و امثال من بر آشفته ، بیشتر از من و امثال من عصبانی شده ، بیشتر از من و امثال من فریاد زده ، حتی احتمال می دهم از این همه حماقت و بلاهت طاقتش طاق شده باشد و به عاملانی که آبروی او و نظام تحت رهبری اش را این گونه به سخره می گیرند ناسزا نیز گفته باشد . برای عده ای درون حاکمیت اما دیگر این ها اهمیتی ندارد . راحت و آسوده هم هستند چون زور عقلا به آن ها نمی رسد ، آن ها ماندگاری نظام را در گرو همین رفتارهای خشن خود می دانند و عمیقا بر این باورند که اگر می خواستند به توصیه های عقلا گوش کنند امروز نظام هفت کفن پوسانده بود . این شکاف و تفاوت نگاه را عریان تر و واضح تر می توانید در پیگری پرونده ی کوی دانشگاه و مجتمع سبحان و کهریزک و امثالهم رصد کنید .

برای رفقای به اصطلاح حزب اللهی ام عمیقا متأسفم . این فریاد را باید آن ها می زدند ، آن ها باید بر آشفته می شدند ، آن ها باید مدعی می شدند ، آن ها باید شعر می گفتند ، آن ها باید اعتراض می کردند ، مخالفان آن ها که از خدا خواسته با آغوش باز از چنین حماقت هایی استقبال می کنند . تا وقتی این جماعت دندان های نظام را شمرده باشد اوضاع روز به روز بدتر خواهد شد و هر دم از این باغ بری و تازه تر از تازه تری خواهد رسید .

همه ی این نوشته ها ، همه ی این شعرها ، همه ی آن پیام هایی که منتشر شدند و نشدند چند روز دیگر از یاد خواهند رفت . در تاریخ اما یک جمله خواهد ماند : جمهوری اسلامی بر گرده ی منتقدان سیاسی خود تازیانه می نشاند ، آن روز دیگر رفقای حزب اللهی نیستند تا در ذیل این جمله ناسزا بگویند ، تهدید کنند یا به توجیه های صد من یک غاز رو بیاورند و از آرامی یا سختی ضربات بگویند . من نگران زیاد شدن این تک جمله ها در بازخوانی تاریخ زمانه مان توسط آیندگان هستم . تا وقتی قدّاره بندهای غضب کرده در سایه ی این نظام آسوده و راحت هر غلطی دلشان بخواهد می کنند و تا وقتی تازیانه در دست آنان باشد غزل تازیانه نیز بر زبان من خواهد بود . بی هیچ عذر خواهی و بی هیچ شرمندگی . همین

۲۴ responses so far

علف های هرز

اردیبهشت ۲۲ ۱۳۹۰ Published by under سیاسی اجتماعی

اشاره : آنچه که می خوانید نوشته ای است از من در حاشیه ی مستند ” ظهور نزدیک است ” که در پرونده ی ویژه ی شماره ی جدید همشهری آیه به چاپ رسیده است . همین

ساخت و اشاعه ی مستند ظهور نزدیک است باز هم مثل همیشه موجی از اعتراض ها و جوابیه ها و بیانیه ها و تذکّر ها و تأسّف ها را به دنبال داشت . بی شک در این مورد خاص علاوه بر حساسیت های مذهبی که در میان اهل علم و اندیشه ی جامعه مان کم و بیش وجود دارد زمینه ها و مدعیات سیاسی اثر تأثیر عمده ای داشت . پشتوانه ی بسیاری از اعتراضات به مستند ظهور نزدیک است ارا باید در ختلافات موجود در فضای ملتهب سیاسی جامعه جستجو کرد . التهابی که زبانه ی شعله های آن به عرصه های گوناگون نظیر هنر و علم و ورزش و صنعت و … هم کشیده شده است . نقد های سیاست زده اگرچه شاید از مدعیات و احتجاجات به حقی بهره می برند اما اصالت ندارند و تابع جذر و مد های گسترده ی دریای موّاج و توفانی سیاست اند ، تاریخ مصرف دارند و به معلول و مصداق نظر دارند تا ریشه و سرچشمه .

Continue Reading »

۵ responses so far

بازخوانی یک نامه ی قدیمی

اردیبهشت ۱۶ ۱۳۹۰ Published by under سیاسی اجتماعی

اشاره : آنچه می خوانید نامه ای ست که نزدیک به پنج سال پیش خطاب به آقای دکتر احمدی نژاد نوشته شده و آن روز ها در خون و دلقک منتشر شده بود . بازخوانی این نامه را امروز برای منتقدان و دشمنان ایشان ضروری می دانم ، کسانی که برق انتظار پایانی ناگوار برای رقیب و دشمنشان در چشم هایشان موج می زند . همین

Continue Reading »

۵ responses so far

آب و نان و کام

شهریور ۲۸ ۱۳۸۹ Published by under سیاسی اجتماعی

توضیح: این یادداشت، در شماره‌ی جدید نشریه‌ی «هابیل» (شماره‌ی ۵ معکوس) و در پاطوق نشریه که موضوع‌اش «ما و جنسیت و امر جنسی» است، منتشر شده. انتشار مجددش در این وبلاگ را برای دریافت نظرات و نقدهای مخاطبان محترم مفید دیدم ( این توضیح را به علت تنبلی عینا از اینجا دزدیدم ! همین ! )

بسم الله الرحمن الرحیم

اول :

سخن گفتن از نیاز جنسی همانقدر سهل و ملموس و آسان است که انگار خواسته باشی از تشنگی حرفی به میان آورده باشی و از خنکای آبی گوارا و زلال یادی کرده باشی و یا از گرسنگی بگویی و طعم داغ نان را مزمزه کنی . کلک صنع خلقت با ناز خویش نقش انسان را پر از نیاز کشیده است و اینگونه تا نام و نشانی از انسان باقی ست می توان از نیاز های انسانی سخن گفت و درباره ی آن ها به تأمل نشست و با یار آشنا سخن آشنا گفت . انسان ها به حکم اشتراک انسان بودنشان یار آشنای همدیگرند و نیاز جنسی یکی از سخنان آشنایی که اگرچه بسیار ترجیح داده می شود گفته نشود و یا در پرده گفته شود اما حتی با لب خاموش هم سخن آشنا ، سخن آشناست !

Continue Reading »

۳۲ responses so far

عقلانیت ، سکولاریسم و آزادی مذهبی

مرداد ۲۳ ۱۳۸۹ Published by under سیاسی اجتماعی

بسم الله الرحمن الرحیم
جناب نوری زاد در پاسخ به بخش قبلی این نوشتار فرموده اند که عقل را ملاک این حق می دانند و انصاف و عدل
اگر مراد از عقل ، عقلانیت است باید بگویم که چنین پیشنهادی در تضاد با عقلانیت سیاسی و اجتماعی ست ، اقلیت های مذهبی فارغ از عقاید و سنت های فرقه ایشان وابستگی ها و حواشی سیاسی اجتماعی فراوانی دارند ، نه می شود وابستگی جریان ها و اقلیت های شیعی و تاثیر پذیری آن ها از جمهوری اسلامی را منکر شد و نه می شود وابستگی و تاثیر پذیری جریان های اهل سنت از حاکمیت سعودی و فضای عربستان را انکار کرد و نادیده گرفت . این یک قاعده ی پذیرفته شده و به تجربه اثبات شده است که همواره جریانات کوچک و در اقلیت خود را با سرچشمه  ی اصلی هماهنگ می کنند و از آن خط می گیرند و برای حفظ منافع آن تلاش می کنند . امروز تقریبا در هر کجای دنیا شما اقلیتی شیعی بیابید باید آن را نماینده و وابسته ی به جمهوری اسلامی قلمداد کنید ، عربستان ، لبنان ، بحرین ، یمن و …. و از طرف دیگر اقلیت های سنی در کشور هایی که در آن ها متصف به اقلیت بودن می شوند ( همچون ایران خودمان ) نوعا نماینده و تاثیر پذیر از عربستان سعودی به شمار می روند . با این حساب اعطای آزادی مذهبی از طرف عربستان به شیعیان به منزله ی باز گذاشتن بی حساب دست یک دولت خارجی در فضای سیاسی کشور خود است و همین حکم در مورد دولت ایران و آزادی مذهبی اهل تسنن و خواسته هایی همچون داشتن مسجد در پایتخت جریان دارد . اگر سخن از عقلانیت سیاسی ست من هم به حکومت سعودی حق می دهم که با فعالیت آزادانه ی شیعیان در کشور خود برخوردهای تحدید کننده و تهدید آمیز داشته باشد و هم به حکومت جمهوری اسلامی که با فعالیت آزادانه ی اهل تسنن در این حد و قواره ی افراطی و ساختارشکنانه مقابله کند . بماند که هر دوی این حکومت ها دغدغه و بیم و هراس دیگری هم از این فعالیت ها دارند ، از طرفی دولت سعودی به شدت نگران تاثیر پذیری جامعه ی خود از بنیاد گرایی و تحول خواهی ناشی از انقلاب ۵۷ در ایران است و از طرف دیگر دولت جمهوری اسلامی ایران به شدت نگران تاثیر شیوع تفکرات سلفی ( به طور خاص وهابیت ) در میان اهل تسنن و سرایت به آن به جو اهل تسنن ایران می باشد که هزینه های سنگینی را بر نظام و مردم وارد ساخته و خواهد ساخت ( نمونه اش فعالیت گروه هایی همچون جندالله به رهبری عبدالمالک ریگی ست ) .
با این حساب اگر انصاف به معنای قاعده ی طلایی اخلاق باشد که آنچه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند و آنچه نمی پسندی نه ، نویسنده گمان نمی کند در صدور حکم ممانعت و مخالفت با ساخت مسجد اهل تسنن در پایتخت ایران و اجازه ی برگزاری نماز جمعه در آن از دایره ی انصاف پا بیرون نهاده باشد . گذشته از این ها از لحاظ عقلانیت اجتماعی هم صدور چنین مجوزی مصائب و تبعات بسیار خواهد داشت که در ادامه ی این ئوشتار به آن ها اشاراتی خواهد شد .
و اما بعد ! پیش از این گفته ام که من هم جوهره و ماهیت جنبش سبز را سکولار می دانم و هم درون مایه ی تفکرات و اندیشه های افرادی همچون جناب نوری زاد را ، از همین رو از دوستانی که احیانا نوشته های پیشین حقیر در این باب را مطالعه نفرموده اند درخواست می کنم که نگاهی به آن ها داشته باشند در اینجا در سلسله مطالبی با نام تلاش های بیهوده
آیا با توسل به مبنا های سکولار و قائل شدن به لیبرالیزم سیاسی اجتماعی می توان به آزادی مذهبی قائل بود و تن داد !؟
پاسخ به این سؤال به شدت وابسته است به تجربه ای که جامعه ی هدف و مورد سؤال از حکومت دینی و حاکمیت نهاد دین پشت سر گذاشته است . سکولاریسم را باید بیشتر یک عکس العمل ، واکنش و دستاورد بشری دانست تا یک اندیشه ی مستقل و فارغ از تاریخ و واقعیات تاریخی . از همین روست که مدافعان سکولاریسم برای اثبات مراد و منظور خود همواره به بیان آفات و مصائب و خطرات حکومت ها و جوامع دینی اشاره می کنند نظیر خشونت های مذهبی ، تفتیش عقاید ، جنگ های فرقه ای ، تعصب و دگماتیسم ، خرافه گرایی ، علم ستیزی و تعارض با یافته های علمی بشری ، نهادینه شدن و تسلط روحانیت بر حکومت و در دهه های اخیر خطر بنیادگرایی و تروریسم سازمان یافته و …..
با این حساب میزان و نوع تجربه ی تلخ تاریخی که یک جامعه از حکومت دینی تجربه می کند در تصمیم گیری کوتاه مدت و بلند مدت نسبت به آزادی های مذهبی بسیار تأثیر گذار خواهد بود .
در مرحله ی بعد و پس از استقرار و حاکمیت حکومت سکولار و فرهنگ سکولار در جامعه پاسخ به سؤالی که گذشت به میزان بسیار شدید مرتبط خواهد بود با بیم و هراس و ترس از باز گشت گذشته و تجدید قوای نهاد دین برای باز پس گیری حکومت و نقش آفرینی فعال ، سهم خواه و تأثیر گذار در جامعه . اعلام سکولاریسم پایان ماجرا نیست و نهاد دین نهاد دست و پا بسته ای نیست که نتواند دوباره خود را احیاء کند و حق خود بازستاند ! از ابلاغ سکولاریسم توسط پهلوی اول در ایران تا استقرار حکومت دینی در سال ۵۷ توسط امام خمینی (ره) فقط ۲۷ سال فاصله است ! همین .
تفاوت در دو مؤلفه ای که گذشت اصلی ترین عامل ها در تفاوت آزادی های مذهبی در جوامع سکولار به حساب می آیند که به آن ها می توان میزان تکثر قومی فرهنگی مذهبی در جامعه را نیز اضافه نمود و با در نظر گرفتن سه عامل ذکر شده آزادی مذهبی در کشوری نظیر فرانسه را با کشوری نظیر ایالات متحده ی آمریکا مقایسه نمود .
از نگاه من اگر روزی روزگاری حاکمیتی سکولار در ایران بر سر کار بیاید نسبتش با سه مؤلفه ی ذکر شده به گونه ای خواهد بود که آزادی مذهبی را در حد اقل ممکن خواهد پذیرفت و از اعطای آزادی های گسترده ی مذهبی در ایران به شدت پرهیز خواهد نمود و به نوعی الگوی پهلوی اول را منتها در قامتی سخت تر و خشن تر پیاده خواهد کرد . اگر روزی روزگاری قرار باشد حکومتی اسما و رسما سکولار در ایران بر سر کار بیاید اولا به این سادگی ها نخواهد بود و مطمئنا تجربه های خشونت بار زیادی را متحمل خواهد شد و ثانیا فارغ بال و آسوده نخواهد نشست چرا که نهاد دین و مذهب در ایران بسیار قوی ، ریشه دار ، نهادینه شده ، دارای کارکردهای تخصصی و انحصاری و جذاب و گره خورده ی با زندگی و فرهنگ و سنت های این مرز و بوم است !
اگر روزی روزگاری سکولارها در ایران به حاکمیت برسند شاید از ترس شکل گیری مجدد جریانات بنیاد گرا و خواستار حاکمیت دینی مجبور بشوند نماز جمعه و جماعت شیعیان را تعطیل کنند اما مطمئن باشید که از حد اقل عقلانیتی برخوردار خواهند بود که اجازه ی برگزاری نماز جمعه ی اهل تسنن در پایتخت را صادر نکنند و بر مشکلات و تهدید های خود نیفزایند و از طرفی به جریان سلفی گری غالب و پیشرو در منطقه مجال جولان ندهند و از طرف دیگر زمینه را برای جنگ های فرقه ای و مذهبی و خشونت های میان شیعه و سنی با برانگیختن حساسیت ها ی طرف اکثریت ملتهب نسازند . آنچه که در ایران اتفاق خواهد افتاد بیشتر به سمت الگوی اروپایی ( فرانسوی ) متمایل خواهد بود تا الگوی آمریکایی ! همین

۶ responses so far

تلاش های بیهوده ۶

مرداد ۲۲ ۱۳۸۹ Published by under سیاسی اجتماعی

بسم الله الرحمن الرحیم
محمد نوری زاد در بند هشتم از آخرین نوشته ی خود مطلبی آورده است که برای من حائز اهمیت ، سؤال بر انگیز و کمی تا قسمتی ابری شک آفرین است و آن اعتراض به عدم موافقت با برگزاری نماز جمعه ی اهل سنت در تهران است . من از چند زاویه قصد دارم به این مطلب نگاه کنم .
اول : اگر محمد نوی زاد را از نزدیک نمی شناختم و نمی دانستم که او توان سیاست بازی را ندارد و مرد سیاست نیست و توان آن را ندارد که اجازه ندهد آنچه در دلش می گذرد بر زبانش جاری نشود و از چشمانش خوانده نشود با خواندن این مطلب به طور قطع اعلام می کردم محمد نوری زاد کما فی السابق بسیجی از خود گذشته ی نظام و رهبری ست که با از جان گذشتگی و زیر پا گذاشتن آبروی خود قصد ادای دین به انقلاب و ارزش ها را دارد ! برای اهل فن ( اهل بخیه ! )  پر واضح است که ارائه ی چنین پیشنهادی از طرف شخصیتی همچون او آن هم بلافاصله پس از حضور  در قم و دیدار با دو تن از مراجع سبز ( آقایان بیات زنجانی و صانعی ) در کنار تاختن بی مهابا به سایر مراجع و روحانیت حوزه چه توابعی برای جنبش سبز می تواند داشته باشد . جریانی که از امتیازات و نقاط قوت خود در یکسال گذشته به جلب نظر مراجع سنتی همچون آقایان وحید خراسانی ، صافی گلپایگانی ، شبیری زنجانی و جریاناتی همچون مکتب تفکیک و حوزه ی نجف اشاره می کند لابد می داند که چنین پیشنهادات تند و افراطی  چه تاوان و هزینه ای برای آن ها خواهد داشت ! آیا از مرجعی که اتفاقات یک سال و اندی گذشته را تاوان اجازه ی اعلان اذان بی شهادت به ولایت در کردستان می داند !!! می توان انتظار سکوت و بی تفاوتی در مقابل پیشنهاد اقامه ی نماز جمعه ی اهل سنت ( تند ترین و افراطی ترین پیشنهاد و خواسته ی مطرح شده در سال های اخیر را ) داشت !؟ ماجرایی خواهد شد برای خودش که باید نشست و نگاه کرد ! خب محمد نوری زاد سیاستمدار نیست و سبزهایی که از قلم آتشین او لذت می برند و مدام آتشش را تند تر می پسندند باید در پای لرز این خربزه هم بنشینند و از طرف او پاسخ بشنوند که رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار !؟ کار ملک است آنکه تدبیر و تأمّل بایدش ! از نگاه من اگر از زاویه ی سبز به این صحبت نگاه کنم حرفی بود در غایت مصلحت نابینی ، اگرچه پیش از این نیز جریان اصلاحات جسته و گریخته تمایل خود را به استفاده از پتانسیل اهل تسنن اعلام کرده بود اما همواره این گونه تبلیغات در آستانه ی انتخابات مطرح می گردید و آن هم نه اینقدر صریح و واضح و تند و بی پروا ! به هر حال باید نشست و باقی ماجرا را نظاره کرد


دوم :
اما از این حاشیه ها که بگذریم ،  در پس این خواسته ، مسئله ی مهم و بغرنجی مطرح است که باید آن را به بحث و تبادل رأی و نظر گذاشت و درمورد آن اندیشید و تأمل کرد ! و آن این که چنین خواسته ای را چگونه می توان توجیه کرد !؟ آیا باید از استدلال ها و آموزه های درون مذهبی برای توجیه و دفاع از چنین خواسته ای بهره جست !؟ آیا اصول اخلاقی تجویز کننده ی چنین پیشنهادی خواهند بود و آیا می توان از استدلال های اخلاقی در دفاع از این خواسته استفاده کرد !؟ آیا با دیدگاه سکولار می توان به چنین تقاضایی تن داد !؟ آیا با دیدگاه لیبرال می شود از تقاضای اقامه ی نماز جمعه ی اهل تسنن در تهران دفاع کرد و به آن رضایت داد !؟ آیا چنین پیشنهادی با دموکراسی سازگار است و پرسش هایی از این دست . پاسخ نویسنده به این پرسش ها منفی ست و چنین تقاضایی را یا به اعتراضی خشمگین و کور تقلیل می دهد و یا تصوری خام ، آرمانی و رؤیایی از آزادی ، اخلاق ومذهب  …..

به یاری خدا ادامه دارد ….

همین

مطالب مرتبط :

بدمستی با محمد نوری زاد ( دوسال پیش )

۹ responses so far

آش و لاش

آبان ۱۷ ۱۳۸۸ Published by under سیاسی اجتماعی

بسم الله الرحمن الرحیم
قبل التحریر : این ، آخرین نوشته ی من در خون و دلقک است ، پس اگر احیانا کمی طولانی خواهد شد به حکم آخرین و واپسین بودنش مرا ببخشید . همین

ایران ، رو به افغانستان پیش می رود و افغانستان جای دوری نیست ! افغانستان جغرافیایی همینجا بیخ گوش ماست در شمال شرقی ایرانمان و افغانستان سرنوشتی آفتاب فردای ما که از مشرق آینده مان طلوع خواهد کرد ! افغانستان سرنوشت جامعه ای است که در آن تلاش های وحدت آفرین به مهر محتوم بیهودگی داغ شوند ، سرنوشت ملتی ست که فریادهای مسالمت جویانه و آشتی طلبانه در گلو خفه شوند ، افغانستان آینده ی کشوری ست که در آن همه ی راه ها به اعمال خشونت علیه همدیگر ختم شود ، افغانستان جایی ست که فتواهای دینی بر ارتداد و طرد و لعن دیگری رقم خورد ، افغانستان جایی ست که سرنوشت ها در کف خیابان ها تعیین می شود ، افغانستان جایی ست که همه بر حقند ! افغانستان جایی ست که طرف مقابل تو باید کشته شود ، باید به زندان برود ، باید اعدام شود ، باید خرخره اش جویده شود ، باید آتش بگیرد ، باید …..
افغانستان جای دوری نیست ! نه افغانستان جغرافیایی و نه افغانستان سرنوشتی ! افغانستان جایی ست که برادر دیگر برادر نیست ! افغانستان جایی ست که همگان به خون هم تشنه اند ، افغانستان جایی ست که چشم ها بارقه ی انتقام دارند ، افغانستان جایی ست که عالمان دینی و مبلغان مذهبی طلایه داران جنگ و اعمال خشونت باشند ، افغانستان جایی ست که هر کسی می تواند برای دیگری حکم قتل و ترور صادر بکند ، افغانستان جایی ست که گروه های مخفی و علنی اش  شهاب ثاقب انتحار را در آسمان امنیت و آرامش جامعه منفجر کنند ، افغانستان جایی ست که کسی دیگر امید به آن نداشته باشد که اهداف و آرمان ها و آرزوهایش از روند های قاونی و تدریجی و آرام محقق شود .
افغانستان جایی ست که ارزش جان آدمی رنگ می بازد ، افغانستان جایی ست که آرامش و امنیت و آزادی در زیر پای جریانات درگیر له می شوند ، افغانستان جایی ست که هر کسی به هر نحوی که بتواند احساسات طرف مقابل را جریحه دار کند و مقدسات او را به بازی بگیرد ، افغانستان جایی ست که هر که تندرو تر ، هر که خشن تر ، هر که بی پرواتر ، هر که گستاخ تر ، هرکه هتاک تر ، هر که عربده کش تر ، هر که بی ادب تر ، هر که وقیح تر ، هر که مقدس تر ، هر که آزادی خواه تر ، هر که جسور تر و هر که رهاتر باشد مقبول تر است ، معروف تر است ، مشهور تر است ، محبوب تر است ، مؤثّر تر است ، پیش رو تر است .
افغانستان سرنوشت ملتی ست که در هیئت های مذهبی اش مداح و سخنرانش حکم قتل صادر کنند و از بی باکی خود برای کشتن و دریدن طرف مقابل بگویند و در دانشگاهش فریاد می کشم می کشم دانشجویانش طنین انداز شود ، افغانستان سرنوشت ملتی ست که در هیاهوی جریانات درگیر ، خانه اش ، اتوبوسش ، بانکش ، دانشگاهش ، مغازه اش و دفتر کارش در آتش کینه می سوزد و خاکستر می شود و هر کدام از دو طرف دیگری را متهم به این جنایت می کند و انگشت اتهام را بر صورت دیگری می کشد و فردا روز دوباره روز از نو روزی مردم خاکستر نشین از نو .
افغانستان سرنوشت ملتی ست که کارخانه ی حق و باطل سازی دارند ! سرنوشت ملتی که مدام عینک هایی تولید می کنند که هر کس بر چشم بزند خود را حسین می بیند و طرف مقابل را یزید ، عینک هایی که البته رنگ دسته هایش با هم متفاوت است ! افغانستان سرنوشتی جای دوری نیست و این راه که می رود اگر به افغانستان نرسد ما را به پاکستان می رساند و شاید آش را حتی آنقدر شور کند که حوصله ی نظامیان را هم سر ببرد و سرانجام ما را به کودتای خود مشرف ! سازند ….
افغانستان جایی ست که انرژِی حاکمیت مرکزی آنقدر در نزاع های فرسایشی تلف شود که اقتدار فراگیر او بر همه ی کشور از میان برود ، افغانستان دیروز ، فردای ایرانی ست که از سیستانش گرفته تا خوزستانش و از کردش گرفته تا ترکش اوضاع را آنقدر مهیا ببینند که بار دیگر فریادهای قومیتی و جدایی طلبانه سر بدهند و مرکز را با این بحران مواجه کنند که به اندرونی اش  بپردازد یا به بیرونی اش !؟ افغانستان امروز آینده ی ملتی ست که فرسایش و نزاع و ستیز داخلی هایش لبخند بر لبان خارجی هایش می نشاند ، بیگانگی که آنقدر حوصله دارند که صبر پیشه کنند تا آنروزی که این جریانات به جان هم افتاده آنقدر یکیدیگر را تضعیف کنند ، آنقدر یکدیگر را تکفیر کنند ، آنقدر یکدیگر را تهدید کنند ، آنقدر یکدیگر را بکشند که دیگر رمق در پیکرشان نماند ، افغانستان سرنوشت ملتی ست که اگر روزی روزگاری ابرقدرتی را به زانو در آورده اند فرداروزش اما در مقابل ابر قدرتی دیگر به زانو بیفتند و سر به خاک به تسخیر و تسلیم بسایند .
افغانستان جایی ست که صاحبان تریبونش ، چهره های شناخته شده اش ، آدم های اسم و رسم دارش ، شخصیت های صاحب وجهه اش ، عالمان دینی اش ، نمایندگان و منتخبان مردمش ، سیاستمدارانش ، دانشگاهیانش و …. همه و همه ، فقط و فقط اوج هنرشان سرازیر کردن خشونت و تنش به متن جامعه باشد ، افغانستان جایی ست که سیاستمداران بی هنر و بی عرضه ای که توان حل اختلافات و پایان دادن به چالش ها را در بین خود ندارند مدام مجبور باشند مردم را به عرصه بکشند و هوادارن خود را به خیابان ها بکشند و پز جمعیت خود را به طرف مقابل بدهند و تند بودن شعارها و رفتارهای آنان را به رخ حریف بکشند تا او را بترسانند و حساب کار را به دستش بدهند .
افغانستان جایی ست که کسی به فکر پیشرفت نیست و مهم نیست که در پس این هیاهو ها و دعواها و درگیری ها و بگیر و ببندها و زد و خوردها و حیدری ها و نعمتی ها و آشوب ها و اغتشاش ها و تکفیرها و بزغاله ها و گوساله ها و می کشم ها و کشتند ها و هتک حرمت ها و پاره کردن ها و مرگ بر ها و افشاگری ها بر اقتصاد مردم چه می گذرد ، بر صنعت کشور چه می گذرد ، بر فرهنگ و آموزش جامعه چه می گذرد ، بر توسعه و پیشرفت کشور چه بلایی می آید و مهم نیست که کشور در مقایسه با دیگر کشورها چه وضعیتی پیدا می کند .
افغانستان جایی ست که صورت مسئله ها پاک می شوند و مهم ” حق ” می شود ! حقی که هر کسی با خود و در خود و از خود می بیند و به همین خاطر مجاز می شود که به بهانه ی این حق طلبی و حق جویی و حق گویی هر بلایی که می خواهد و نمی خواهد نه بر سر خودش که بر سر جامعه روا داشته شود ، افغانستان جایی ست که زمامدارانش در توجیه اعمال خود اصل توسعه را انکار می کنند و در مذمت پیشرفت سخن می گویند و به واژه سازی روی می آورند و خود را تافته ی جدا بافته می کنند و از بیخ منکر همه چیز می شوند .
افغانستان جایی ست که همه در نطفه ی هم شک می کنند ! افغانستان جایی ست که همه در لقمه ی هم شک می کنند ، افغانستان جایی ست که همه در علقه و علاقه ی هم شک می کنند! افغانستان جایی ست که همه متهمند ، افغانستان جایی ست که دعوت به آرامش و وحدت انگ بی خاصیتی و ترس و انفعال به همراه دارد ، افغانستان جایی ست که باید کشت و درید و شعار داد و فحش داد و ناسزا گفت و بیانیه نوشت و نامه های تند سرگشاده نوشت .
افغانستان سر نوشت ملتی ست که ناشکری می کنند و زیاده خواهی پیشه می کنند ! ناشکری از خدایی که برای آنها همه ی نعمت های ارضی و سماوی را مهیا ساخته است و آنقدر این سفره را پهناور و رنگارنگ گسترانیده بود که حتی می توانستند دیگر ملت ها را هم بر سر سفره ی آن بنشانند اما هر کسی این سفره را فقط و فقط در تصرف خود می خواست و حضور دیگران را بر سر این سفره بر نمی تابید .
افغانستان جغرافیایی همین نزدیکی هاست و افغانستان سر نوشتی دارد برای پذیرایی از ما آب و جارو می کند .
در افغانستان سرنوشتی همه چیز به مذبح خواهد رفت ، اول آرامش ، اول امنیت ، اول اخلاق ، اول سلامتی ، اول پیشرفت ، اول استقلال ، اول غرور ملی ، اول آزادی ، اول هویت ، اول خانواده ، اول علم و دانش ، اول فرهنگ ، اول هنر ، اول قدرت ملی ، اول عزت ملی ، اول همزیستی مسالمت آمیز ، اول انسانیت و اول تر از همه ی این ها دین و دین داری ! چرا که آنروزی که افغانی های سرنوشتی و نسل بعد از آن ها بنشینند و به خود بیایند و بر مصائب خود مویه کنند و حیرت زده به دنبال ریشه ی مشکلات باشند اولین انگشت اتهام را به سمت دیانت و دین داری نشانه خواهند رفت و دست به دست هم می دهند تا ریشه های این درخت را از سر زمین خود به در آرند و بیرون بیندازند و البته در افغانستان سر نوشتی ریشه های درخت دین آنقدر فرسوده و سست خواهند بود که این کار زحمت زیادی نطلبد ، در افغانستان سرنوشتی از آنجا که بیشتر مناقشه ها رنگ و بوی دین به خود گرفته است و حتی نزاع های منفعت جویانه و سلایق شخصی و بی تدبیری ها و بی بصیرتی های صنفی و تسویه حساب های اهل قدرت همه و همه در پوشش دین انجام شده است لاجرم نتیجه ی همه ی این ها هم به پای دین نوشته خواهد شد و نسل های بعدی افغانستان سرنوشتی راه را فقط و فقط در خشکاندن این چشمه می بینند .
در رقم زدن افغانستان سرنوشتی همه کم و بیش مقصرند و گاه حتی آنکه محق تر ، مقصر تر هم بوده است ، چرا که ارزش ها متعالی تری را بر احقاق حق خود و طایفه ی همراهش مقدم نکرده است .
افغانستان سرنوشتی مولود ساختار و ادبیات حاکمیتی ست که رخنه های عظیمی در ساختارها ی خود دارد ، افغانستان سرنوشتی همانقدر معلول تفکر ی ست که دین را به مثابه ی یک ایدئولوژِی در می آورد که تفکری که سکولاریسم را به مثابه ی یک ایدئولوژِی لحاظ و ترویج می کند و سرانجام نبرد و ستیز قهری ایدئولوژِی ها را در کشور رقم می زند  ، افغانستان سرنوشتی ، سرنوشت افغانی هاست . همین
بیهوده سخن می گوییم ! بیهوده ! بیهوده فریاد می زنیم ! بیهوده ! بیهوده گریه می کنیم ! بیهوده ! برای کسان آنچه که ما را برآشفته می سازد حکم بازی رایانه ای را دارد که مجوز ورود به مرحله ی بالاترش صادر نمی شود جز با ضرب و جرح و کشتن بیشتر و عاشورای امسال حضرات را به مرحله ی جدید تری رهنمون شد .
آخرین بودن این نوشته جایی برای بی صراحتی نمی گذارد ، من بر خلاف همه ی آنچه که رسانه های رسمی و منتسب به حاکمیت می گویند حوادث تلخ روز عاشورا مستقیما مربوط به بیگانگان نمی دانم ، اگر منظور از ربط به بیگانگان وجود عوامل نفوذی ست که این عوامل محتملا در متن حوزه های علمیه هم وجود دارند ، محتملا در بسیج و شبیه آن هم رخنه می کنند ، حتی در ساختارهای اطلاعاتی و امنیتی هم ، کشف چنین نیروهای نفوذی و سرنخ هایی از این دست حاکی از نفوذ است نه چیز دیگر . اگر سوت و کف زدن در روز عاشورا ما را چنین بر آشفته است و هتک حرمت این روز داغ بر دلمان گذاشته است باید بدانیم که این نه حاصل بغض و کینه ی جوانان حاضر در آن صحنه که حاصل عرفی شدن و دنیوی شدن  دین در جامعه ی ماست  که هر دم از این باغ بری می رسد و تازه تر از تازه تری می رسد ، در روند عرفی شدن حساسیت های دینی رنگ می بازند و دین ابزاری می شود  تابع عرف ، هتک حرمت هایی از این دست امر تازه ای نبوده و نیست ، ده سال پیش در همان بیت عتیقی که حسین – علیه السلام – به حرمت او حج را به عمره بدل کرد پا از آن بیرون گذاشت تا خونی در آن ریخته نشود و حرمت بیت الحرام نشکند ، صدای سوت و کف ایرانیان به نشانه ی تحویل سال خورشیدی همه ی مسجدالحرام را در بهتی عجیب فرو برد و دیگر مسلمین را با واقیعت تلخ شکسته شدن حرمت خانه ی خدا با رفتاری شبیه رفتار مشرکان مواجه کرد که ” و ما کان صلاتهم عند البیت الا مکاء و تصدیة فذوقوا العذاب بما کنتم تکفرون ” ( انفال – ۳۵ ) کف و سوت حاجیان ایرانی حرمت خانه ی خدا را شکست و دل های حاجیان را داغدار کرد اما کسی در داخل بر نیاشفت و کسی محاکمه و مؤاخذه نشد و کسی بیانیه صادر نکرد و درسی تعطیل نشد و زبانی به فحش و ناسزابلند نشد … چرا !؟ چون اگرچه به زبان نمی آمد اما عرفی شدن دینداری در ایران واقعیتی انکارناپذیر و برای بسیاری اجتناب ناپذیر می نمود ، حساسیت های دینی در ایران یکی یکی رنگ می بازند و مادام که رنگ و بوی سیاسی نداشته باشند کک کسی نمی گزد ، حرمت حرم رضوی هنگام تحویل سال در تمام این سال ها با تمام تمهیداتی که اندیشیده می شود با صدای سوت و کف زائران شکسته می شود اما کسی بر نمی آشوبد ! چرا !؟ چون پذیرفته اند این کم رنگ شدن حساسیت ها را ، تا سال ها پیش عبور زنی کم حجاب از چندمتری مراسمی دینی و یا انقلابی هتک حرمت آن مراسم به شما می رفت و برخوردهای شدیدی را به همراه داشت و امروز حضور زنان کم حجاب در جمع انقلابیون سند افتخار آنان به شمار می رود که دوربین های رسانه ی ملی را به دنبال خود می کشند و مصاحبه گر ها را به هم کلامی با خود مفتخر می کنند ، دین دارانی که روزی روزگاری با بدبینی تمام موسیقی را حتی در شادترین روزها و عید ترین لحظه هایشان کنار می گذاشتند امروز در لوای پرچم سیاه عزاداری هایشان انواع و اقسام موسیقی های غربی را تجربه می کنند و این یعنی کم شدن حساسیت های دینی در جامعه ی ایران ، روزی روزگاری قریب به دوازده سال پیش جماعت حزب اللهی را دست زدن جماعت پای اصلاح طلبان برآشفته بود که چرا دست زدن جایگزین تکبیر گفتن شده است و دوازده سال بعد دیوارهای مصلای تهران از سوت و کف همین جماعت حزب اللهی پای دکتر احمدی نژاد به رقص می آید و کسی ککش نمی گزد ، من بر این باورم که اگر همین عاشورا جناب دکتر احمدی نژاد در میان مردمی در یکی از شهر ها و یا شهرستان های کشور حضور پیدا می کرد و قصد سخنرانی می نمود در همان جماعت هم در ظهر عاشورا صدای سوت و کف شنیده می شد و این یعنی این که در این سوت و کف ها غرض و مرضی در کار نیست . یک روند اجتماعی ست که یقینا عالمان دینی آن را بر نمی تابند اما خب ! آنقدر گرفتاری و مشکلات سیاسی و صنفی و حکومتی دارند که فرصتی برای اصلاح و پرداختن به این امور ندارند .
مبنایم بر صراحت است و از همین رو می نویسم جوانانی که در ظهر عاشورا و در درگیری با ماموران انتظامی و امنیتی و لباس شخصی  آن حوادث تلخ را رقم زدند فرصت های بی دیل این انقلاب و نظام بودند که امروز به تهدید هایی از این دست تبدیل شده اند و کسانی که نمی خواهند سهم کم کاری ها و ندانم کاری های خود در این واقعیت را بپذیرند اصل این فرصت را انکار می کنند و دهان به فحش و ناسزا باز می کنند و خواستار احکام گسترده ی اعدام می شوند ، نویسنده آنقدر فهم و شعور دارد که نقش رسانه ها و دولت های بیگانه را در اتفاقاتی از این دست انکار نکند اما به جد معتقد است که بعضی از چیز ها را ماهیتا نمی شود از رسانه های بیگانه گرفت . این جماعتی که از فردا ی انتخابات تا عاشورا بر خلاف میل نظام به صحنه آمده اند چه بخواهیم چه نخواهیم حظّی از شجاعت داشته اند ، بهره ای از مبارزه داشته اند ، رگه هایی از صبر و ایستادگی داشته اند ، نشانه های از نترسی در برابر مرگ داشته اند و من گمان می کنم بروز و ظهور نشانه هایی از این دست در میان این جماعت پیش از آنکه حاصل تبلیغات رسانه های غربی باشد حاصل تحکم روحیه ی حماسی ناشی از ادبیات گفتمان انقلاب و دفاع مقدس شهیدان و رزمندگان سلحشور ما در جامعه است !!! منتها این بار در ظاهر و قالبی که ما انتظارش را نداشته ایم و و در وجود جوانانی که ما هیچ گاه شجاعت و جسارت و حق طلبی و پرسشگری آنان را به رسمیت نشناخته ایم و همچنان اصرار داریم که آنان را با واژه هایی تحقیر آمیز وصف کنیم و صدا بزنیم ! خب ! همیشه همه چیز که بر طبق انتظار و خواست ما پیش نمی رود !؟ می رود !؟  که :
اعلّمه کل یوم الرّمی    فلمّا اشتت ساعده الرمانی
هر روز تیراندازی را خود به او آموختم تا آنگاه که بازوانش قوت گرفتند خودم را نشانه رفتند
شاید سیاستگذاران رسانه ی به اصطلاح ملی امروز به این نتیجه رسیده باشند که پخش گسترده ی مستندات مربوط به ایام مبارزات و پیروزی انقلاب اسلامی در سال های اخیر کار درستی نبوده است ، شاید سیاستگذاران اجتماعی و رسانه ای به این نتیجه رسیده باشند که از موزه ی عبرت ، عبرت هایی هم بر خلاف خواست و میل آنان بر ذهن جوانان می نشیند و …. اما بعید می دانم در میانه ی این هیاهو ها کسی گریبان کسانی که در تمامی این سال ها رسالت تربیت و هدایت را به عهده داشته اند بگیرد و آنان را به مؤاخذه بکشد و کم کاری شان را به رخشان آورد ، راحت ترین کار این است که همان جماعت مسئول فریاد بردارند که  اینان جماعتی منافق ، گوساله و بزغاله هایی هستند  که به حکم اولئک کالانعام بودنشان ، بل هم اضل ، دیگر  قابل هدایت نیستند و الا آنانکه وظیفه ی هدایت و تربیت را به عهده داشته اند لابد که نه ! قطعا ! پیامبر گونه و حسین وار وظیفه ی خود را به اتمام رسانده اند . بماند که ترسم که روز حشر عنان بر عنان رود / تسبیح شیخ و خرقه ی رند شراب خوار ….
بماند ! بگذریم !
و اما بعد ! حکاییت نوشتن و مهر ختم داغ کردن بر این صفحه حکایت افسردگی ست و افسردگی فراجناحی ترین و عام ترین واقعیت پیش روی فردای ماست که پیش قراولانش از دوردست خود را هویدا ساخته اند ، افسردگی خماری بعد از مستی و رخوت بعد از جنابتی ست که همه ی ما با هر رنگی به ننگ آن غلتیده ایم و امروز ضرورت است که این خماری و رخوت را به جان بخریم .
از پس آنچه می گذرد تا سال ها همه افسرده خواهیم بود ، همه که می گئویم دقیقا همه را مد نظر می گیریم و می گویم : همه ! همه یعنی نخبگان و فرهیختگان و دانشگاهیانمان ، همه یعنی فضلا و طلاب و روحانیونمان ، همه یعنی مسئولین و مقامات و سیاستمدارانمان با هر رنگ و ننگی که به آن آویخته اند ، همه یعنی همه ی مردممان . همه یعنی همه ! همین .
موج مهاجرت نخبگان از کشور دوباره ارتفاع می گیرد ، آنانکه می روند با چشم هایی گریان و دل هایی مضطرب و سینه هایی نگران کوله ی غربت به دوش می گیرند و آنانکه می مانند افسرده و حسرت بار به حال رفتگان غبطه می خورند و به زنجیر های بر پای خود تف و لعنت می فرستند که هوس سفر دارند اما چه کنند که بسته پایشان ، افسردگی افق تلخ پیش روی دانشگاهیانی ست که احساس می کنند حرفشان شنیده نمی شود ، حضورشان آزار دهنده است ، تخصصشان ناکارآمد است و سلایقشان مضر ! افسردگی افق پیش روی نخبگان و فرهیختگانی ست که کوتاه قدی مدیریت ها و مسئولیت ها خون به دلشان می کند در شرایطی که بلند قدی متخصصان به سخره و استهزا گرفته می شود .
افسردگی حتی دامان دانشگاهیان و فعالان فرهنگی هنری متعهد به دولت و حاکمیت را خواهد گرفت ، آنانکه حرکتشان را ، جوش و خروششان را ، انگیزه شان را ، وصریح بگویم حتی دریافت بودجه و کمک و حمایت از حاکمیت را همیشه ی خدا مرهون و مدیون فعالیت و حرکت رقبایشان در دانشگاه ها و فضاهای فرهنگی هنری جامعه بوده و هستند ، آنان نیز افسرده خواهند شد ! و البته این افسردگی هم سوخت و سوز دارد و هم دیر و زود ! اگرچه زودش زود تر از دیرش می رسد !
افسردگی پاسخ جوانانی ست که اولین حضور جدی اجتماعی سیاسی خود را این قدر تلخ و گزنده و بیمار تجربه کردند ، آنکه زد افسرده خواهد شد ، آنکه خورد افسرده خواهد شد ، آنکه دروغ گفت افسرده خواهد شد ، آنکه دروغ شنید افسرده خواهد شد و همه یعنی همین . همین .
افسردگی دستاورد مردمی ست که گوشت همیشه قربانی حوادث و فتنه ها هستند ، مردمی که پیروز حقیقی انتخابات شناخته می شوند اما زخم درد و دریغ آنرا تا عمق استخوان خود احساس می کنند ، مردمی که خسته می شوند از اخبار ، از دعوا ، از تجمع ! از منبر ! از بیانیه ! از ضد انقلاب ! از انقلاب ! از چپ ! از راست ! از ” یت ” از ” یون ” از اصول ! از اصلاحات ! از سبز اموی ! از سبز علوی !!! از مجمع ! از مجلس ! از قوه ! از انتخابات ! از ….
مردمی که نامشان همیشه هست ، مردمی که نان خوری از نامشان همیشه ی خدا رونق دارد و بازارش گرم است اگرچه اجاق خود این مردم سرد باشد ، مردمی که با بی ادعایی تمام در تمام این سال ها انصاف را رعایت کرده اند و همه ی مدعیان و عربده کشان عرصه ی سیاسی این روزها را به نوبت و یا حتی در کنار هم بر سفره ی قدرت و مقام نشانده اند و بر همه ی کمی ها و کاستی هایشان چشم بسته اند و به اندک قانع بوده اند و از مسئولین خود یک خواسته داشته اند : به زیاد خود قانع باشید !!!
مردمی که سنگینی بار گران تورم را بر شانه های خود احساس می کنند ، مردمی که هشتشان گرو نهشان است ، مردمی که با سیلی صورت خود را سرخ نگاه داشته اند ، مردمی که بیکاری جوانان خود را گریه می کنند ، مردمی که قامتشان در زیر بار هزینه های سرسام آور زندگی شکسته است ، مردمی که هر روز در صف می ایستند ، مردمی که برای کوچکترین خواسته ی خود باید نامه و عریضه بنویسند ، مردمی که غروب ستاره های جوانی فرزندانشان را رصد می کنند و کاری از دستشان بر نمی آید ، مردمی که دختران خانه نشنینشان ، مردمی که پسران پیر شده شان ، مردمی که آلودگی هوا ، مردمی که ترافیک ، مردمی که رشوه ، مردمی که حذف یارانه ، مردمی که قسط های عقب افتاده ، مردمی که ناتوانی از پرداخت اجاره خانه ، مردمی که گرانی گوشت و مرغ و برنج و میوه و دارو و نان ، مردمی که ناتوان از تهیه ی جهیزیه ، مردمی که آمار سرسام آور طلاق ، مردمی که شاهد رواج فساد و فحشا ، مردمی که …
افسردگی یعنی :
باور مردم دل خسته ی اینجا اینست
در رکب خوردن از موج گرفتاری ها
کاری از دست ضعیف احدی ساخته نیست
دست عمامه به سرها ، کت و شلواری ها
مردمی که …
من نیز به افق پیش روی افسردگی خود اعتراف می کنم اما ترجیح می دهم پیش از آنکه افسردگی مرا انتخاب کند من افسردگی را انتخاب کنم که افسردگی مرگ شادی هاو امیدواری هاست و مگر نه اینکه گفته اند موتوا قبل ان تموتوا !!!!
هنگامی که نگارش سلسله مطالب تلاش های بیهوده را آغاز می کردم باورم نمی شد اولین  قربانی آن خودم باشم و بس !از آنروزی که خودم را یافتم که در میانه ی گفت و گوهایم با دوستانم به جای گفت و گو گریه می کنیم و فریاد می زنیم و فحش می دهیم دریافتم شیوع سرطان بیهودگی را در تمام اعماق وجودم ! نوشتن در چنین حالتی مانند بیمار سرطانی رو به مرگی ست که هر روز حرکت ناگزیر خود به سمت مرگ را رصد می کند و نگاه آگاهی خود را به این روند می دوزد و آنرا بر دفترچه ی خاطرات خود ثبت می کند و من تاب و طاقت چنین چیزی ندارم . حداقل دیگر ندارم ….
از همه ی خوانندگان خون و دلقک در تمام این چند سالی که گذشت به خاطر مهربانی هایشان ممنونم و شرمنده ، از همه ی آن هایی که بی چشم داشت پیوندی یک طرفه با این صفحه برقرار کردند و گنده دماغی صاحب صفحه را هیچ گاه به رخش نکشیدند ، ، از صاحب اصلی امضای ” همین ” ،  ااز همسرم که چشم هایش در شنیدن این عزم به باران نشستند ، از صاحب ” او ” از همه ی شما معذرت می خواهم و طلب حلالیت دارم به خصوص اگر در سیاهه ای از این نوشته ها از مسیر انصاف به دره ی ظلم غلتیده ام . حلال کنید . همین .
پ .ن ۱ ) غیر فعال کردن پیام ها چیزی ست شبیه خراب کردن پل های پشت سر . همین
پ . ن ۲ ) در میانه ی این همه هیاهو شکلات HISS 350 تومان ! به یاد اینجا و اینجا
پ .ن ۳ ) در انتخاباتی که گذشت ما پیروزی بزرگی هم به دست آوردیم که ماجرایش را می توانید اینجا بخوانید .

حر ف آخر :
ما همه لاشیم با چندین تلاش
هم بگو تو ، هم تو بشنو ، هم تو باش
زیاده عرضی نیست
یا علی مدد
محرم / زمستان ۸۸
عین القضات
قم

One response so far

تلاش های بیهوده ۵

آبان ۱۷ ۱۳۸۸ Published by under سیاسی اجتماعی

بسم الله الرحمن الرحیم
تلاش های بیهوده ( ۵ )
در میان طیف ها و جریاناتی که در بخش های پیشین این سلسله نوشته ها به آن ها اشاره شد اما جماعتی هم هستند که در مبانی با دین مداران سر و سرّی ندارند و با آن ها دست دوستی نمی دهند اما اینان همینگونه که دست خود را در دست  دین مداران قرار نمی دهند دست خود را به سوی افرادی همچون جناب میرحسین موسوی هم دراز نمی کنند و اگر هم روزی روزگاری بنابر اعتراف خود چنین خبطی انجام داده اند امورز از آن تبری می جویند و پرده از پندار غلط و اشتباه خود کنار می زنند نمونه اش پرده ی پندار نوشته ی دوست عزیزم محسن حسام مظاهری در اینجا ! و البته کسان دیگری در جاهای دیگری ! اما آیا این جماعت آیا واقعا بی طرفند !؟ من می گویم نه ! این گونه نوشته ها اگرچه باز بر طبل بی طرفی می کوبند و تازیانه ی نقد بر گرده ی دو طرف می زنند و از درد چوب دو سر نجس بودن می نالند اما از صراحت خالی اند ! بی صراحتی نوعی پنهان کاری ست و مغلطه ای که شاید عوام سیاست زده ی دوطرف را که با اسم ها سر و کار دارند نه با رسم ها شادمان سازد و یا برآشوبد اما دم خروس را نمی تواند پنهان سازد اگرچه میخ و نعل فراوان با خود داشته باشد و در میانه ی بحث منبری تهیه سازد و از خلوت و اخلاق و خدا ونذر و نیاز و روزه بگوید و در پایان مجلس روضه ی آقا را بهانه کند ! مدام دست های خالی خود را در هوا به حرکت در آورد که هین ! نگاه کنید که من دست نه در دست این گذاشتم و نه در دست آن ! بی آنکه نمایان سازد مغلطه ای که این میان در حال رخ دادن است !
من دست های خالی را می شناسم و بر خالی بودن این دست ها شهادت می دهم ! من شهادت می دهم که افرادی همچون محسن حسام عزیز عقبه ی هیچ کدام از دو جریان موجود را پشت سر خود ندارند و همین باعث می شود که در منفعت ها و تقسیم غنیمت ها همیشه چوب دوسر نجس باقی بمانند و از هر دو سوی زخم بخورند و طعن شوند و بیگانه محسوب گردند و در هنگامه ی سختی ها هیاهویی برایشان بر پا نگردد اما نمی توانم مغلطه ای که این میان رخ می دهد را نبینم و یا پنهان سازم !
مغلطه ی دست های خالی
نه دست در دست اینان است و نه دست در دست آنان ! قبول ! اما ظریف آنکه دستی که در دست اینان نیست همان دستی نیست که در دست آنان نیست و دستی که در دست آنان نیست همان دستی نیست که در دست اینان نیست !!! به تعبیر علی معلم عزیز : چه حالتی ست سخن پیچ پیچ می گویم / هزار گفتنی ام هست و هیچ می گویم … قصد بازی با واژگان را ندارم فقط خواستم خشی زده باشم بر پوسته ی بی صراحتی . همین .
دستی که هست ! دستی که نیست !
دستی که در دست دین مداران قرار نمی گیرد دست مبانی و غایات است و دستی که دست سبزها قرار نمی گیرد دست شیوه ها و رویکردها و عملکردها ! فافهم که ما همگی هزار دستانیم !
حق با تند روهاست !
تندروها بی ادبانه و جسورانه در حاشیه بر پرده ی پندار به دوست من می تازند که ما از آغاز گفتیم …. و من هم با آنان هم سخنم که آنان از آغاز گفتند ! تندروها بر دوست من می تازند که مقصد و غرض جناب موسوی از همان اول بر خواص آشکار بود و من هم با آنان هم عقیده ام که آری ! از آغاز عریان بود ! تندروها بر دوست من خرده می گیرند که فاصله و شکاف بین خط کسی همچون جناب موسوی با خط رهبری آنقدر زیاد بود که بعید است نخبه و فرهیخته ای همچون محسن حسام عزیز آن ها را ندیده باشد و من هم با آنان هم عقیده ام ! دوست عزیز من به خوبی به یاد دارد که در حلقه ی دوستانه ی ما این سخنان که ورود جناب موسوی به صحنه ی انتخابات آغازگر تنش ها و خشونت هاست ! آغاز گر موج زندان ها و دادگاه ها و محاکمه هاست ! آغاز دوباتره ی ماجرای کفن پوشی ها ست ! تکرار دوباره ی جنایت کوی دانشگاه هاست ! ترس آفرین از دوبارگی قتل هاست و …. سخنان قریبی بودند و غریب نبودند ! حق با تندروهاست ! اگرچه تلخ و گزنده !
دولتی که ارزش نداشت
براستی آیا همه ی این دعواها و هزینه ها و تنش ها و خشونت ها به خاطر دولت است و ریاست جمهوری ! براستی جناب موسوی عقده ی مقامی همچون ریاست جمهوری داشت که بکارت بیست ساله ی سکوت و پرده نشینی را پاره کند و این چنین پای به میدان بگذارد و یا جریان مقابل  ترس از دست دادن دولت را که حاضر باشد برای نگاه داشتن فردی همچون جناب احمدی نژاد بر اریکه ی قدرت و تخت دولت این همه هزینه بپردازد !؟ اگر ما ندانیم بزرگان هر دو طرف می دانند که دولت در ساختار حکومتی ایران بی ارزش تر از آنست که بخواهند برای آن این چنین به آب و آتش بزنند  و من نمی پذیرم که این نکته از چشمان ما و دوستانمان مغفول مانده باشد و به حسابش نیاورده باشیم ! ما از همان سال ۷۶ که سخنان بزرگی از سران نظام در محفلی خصوصی  را شنیدیم که: دولت را از ما گرفته اند ! اتفاق خاصی نیفتاده است ! قوه ی قضاییه در دست ماست ! شورای نگهبان در دست ماست ! نیروهای مسلح در دست ماست ! صدا و سیما در دست ماست و …. فهمیدیم که دولت در ایران ارزشی ندارد . ما از آن روزی که جناب خاتمی ، رییس جمهور در ایران را یک تدارکاتچی نامید فهمیدیم که ماجرا چیست و حرف ، حرف دیگری ست غیر از دولت ! سخن در ریشه ای ترین مبانی و بنیان ها بود و هست و اتفاقا اصل سخن بر همان اصلی که شما شیرازه اش نامیده ای یعنی اصل ولایت مطلقه ی فقیه و حکومت دینی …
سبز پر رنگ / سبز کم رنگ / سبز بی رنگ
آن بالا ! کنار سبز پر رنگ و سبز کم رنگ ، سبزی بود که دیده نشد ! یعنی نمی خواست که دیده شود ! اما سبز است ! و من آن را از طیف رنگی سبز انتخاب کردم اما سبز بی رنگ ! سبز ، سبز است ! شدت و ضعفش متفاوت است و به قول ما طلبه ها امری ست تشکیکی ، یکی پر رنگ تر است یکی کم رنگ تر ! سبز پر رنگ می آید و همه جا را سبز می کند ، خودش را به رخ می کشاند ، قطره ای از آن بر صفحه ای بچکد فریاد سبزی صفحه بلند می شود و اگر حتی کوچکترین کلمه ای با سبز پر رنگ نوشته شود همه ی چشم ها متوجهش می شوند . کسی که از رنگ سبز بدش می آید حضور سبز پر رنگ را بلافاصله متوجه می شود و برای تراشیدن ان تیغ بدست می گیرد و می خراشد و یا کاغذ سبز شده را مچاله می کند و به سطل اشغال می اندازد و حتی آتشش می زند اما سبز کم رنگ و بالاتر از آن سبز بی رنگ چه !؟ به این راحتی ها حضورش فهمیده می شود !؟ به این راحتی ها سطوری که ته مایه ی سبز دارند به چشم می آیند و مخالفان خود را تحریک می کنند و مچاله می شوند !؟ آن سبز بی رنگی که من از آن استفاده کردم رند است ! به موقعش خودش را در دل سفید ها جا می زند ! مچاله هم نمی شود ! آتش هم نمی گیرد ! تیغ هم نمی خورد ! صفحات زیادی را هم از خود پر می کند ! در یک روند آرام و صبورانه هر بار بر رنگ آمیزی قبلی به گونه ای که سبز ستیزان نفهمند از همین سبز بی رنگ اضافه می کند . سبز بی رنگ همان موشی ست که دانه دانه از انبار دهخدا گندم خارج می کند اما می کند ! بی آنکه به تله بیفتد ! بی آنکه دمش بریده شود و چماق بر سرش کوبیده شود ….
موسوی بد است !
این را وقتی که دین مداران می گویند همه ی ما می فهمیم که چرا !؟ چرا جناب موسوی خائن است !؟ چرا جناب موسوی باید به محاکمه کشیده شود ! چرا مرگ بر موسوی و …. اما وقتی که غیر دین مداران به جناب موسوی خرده می گیرند چه معنایی دارد !؟ آیا آن ها با مبانی جناب موسوی مشکل دارند !؟ آیا آنان طرفدار ولایت مطلقه ی فقیه اند !؟ آیا آنان از وجود نهادهایی همچون شورای نگهبان حمایت می کنند !؟ آیا آن ها از قدسی بودن حاکمیت دفاع می کنند ! آیا آن ها نگران عکس امامند !؟ آیا آن ها نگران جایگزینی شعاری همچون جمهوری ایرانی به جای جمهوری اسلامی هستند !؟ آیا آن ها طرفدار استخراج قوانین جاری در کشور از فقه سنتی هستند !؟ آیا آن ها به خاطرر آرمان فلسطین از شعار نه غزه نه لبنان آشفته شده اند و ده ها آیای دیگری که رندان پاسخ همه ی این آیا ها را می دانند !
از نظر اینان موسوی بد است نه به خاطر آنچه که کفته شد بلکه به خاطر آنکه از میان این همه سبزی سطل سبز پر رنگ را برداشت و مخالفان سبزها را تمام قد به میدان کشاند ! به خاطر آنکه سبز شدن جامعه را در بوق و کرنا کرد ! به خاطر آنکه کاغذهای سبز پر رنگی توجه مخالفان سبز را به خود جلب کردند و مچاله شدند و گاه حتی آتش گرفتند ! موسوی از این نگاه بد است چون نگذاشت جامعه بی آنکه کشته ای بدهد و بی آنکه از روند پیشرفت معمولی و حتی کند خود باز بماند و بی آنکه طیف وسیعی به زندان بیفتند و به حبس های طویل و دراز بروند و بی آنکه هر روز اغتشاش تازه ای برپاشود اما با همه ی این اوصاف روز به روز سبز شود . سبز بی رنگی که آرام آرام پر رنگ می شد ! موسوی بد است چون بر سبز پر رنگ دست گذاشت و خاتمی نجیب است چون سبز کم رنگ  را برداشت  و دوره ی احمدی نژاد بهترین هنگام برای آکنده شدن جامعه از سبز بی رنگ بود !
زخمه
دوستان دین مدار من ( به طورخاص طلاب / بچه های بسیج دانشجویی / جامعه ی اسلامی و همگنانشان ) به راستی در پس این هیاهوهای سیاسی آیا به این نکته واقفند که دست هایی که از دست جناب موسوی کشیده می شود الزاما در دست آنان قرار نمی گیرد و روزی همین دست هایی که بریده شدند و بی رنگ شدند کاری را که حتی جناب موسوی نتوانست انجام بدهد را انجام می دهند !؟ بی آنکه چند میلیون  نفر را به صحنه بیاورند و بیانیه بدهند و نام و نشانی داشته باشند که بشود برایشان شعار ساخت !؟ بی آنکه تمثال مبارکی از امام پاره شود و شعار جمهوری ایرانی شوک بر پیکره ی جامعه وارد کند ،  بی آنکه تظاهراتی برپا شود و بی آنکه یگان های ضد شورش شورشی را رصد کنند و سرکوب کنند و بی آنکه بشود برنامه های جریان مقابل را با حضور منسجم خنثی کرد و به حاشیه برد …. !؟ نیش دار و گزنده با شما سخن می گویم ! راستش را بخواهید در پس بسیاری از این عربده کشی ها و نعره ها می بینم که دست های بسیاری از شما در سطل های سبز کم رنگ تا آرنج فرو رفته است . می بینم که بسیاری از شما با قلم موهای سبز بی رنگ مدام رنگ می خورید و ککتان هم نمی گزد . من حتی در تجمع چند روز پیش فیضیه بر بسیاری از عمامه ها لکه های کم رنگ و پر رنگی از سبزی را می دیدم که در آن هیاهو کسی به آن ها توجهی نداشت . من روزی را می بینم که ایران نه بدست جناب موسوی و اطرافیانش که بدست شما و با حضور شما سبز ( شما بخوانید سکولار  ) می شود !!!!! برای من مهم نیست که این سبزی ( سکولاریزاسیون ) عرض کدام جوهری می شود . بسیار محتمل است که آنروز به جای آنکه لباس نیم تنه ی زنی سبز باشد چادر تمام قدش سبز باشد اما فرقی نمی کند سبز ، سبز است . همین
پ . ن :
علاقه مندم قسمت بعدی این نوشتار را به بحث پیرامون همین موضوع یعنی سبز بی رنگ ( جریان استحاله ) اختصاص دهم . ان شاء الله

No responses yet

تلاش های بیهوده ۴

آبان ۱۶ ۱۳۸۸ Published by under سیاسی اجتماعی

بسم الله الرحمن الرحیم
در بیهودگی تلاش برای پایان دادن به خشونت ها

می توان شاعر بود و در نفرت از خشونت ها و سرکوب ها شعرها سرود ، برای قربانیان و لطمه دیدگان مویه کرد و در تصور جهانی نشست بدون خشونت ، بدون سرکوب ، بدون تفنگ و باتوم و گاز اشک آور ، بدون زندان و دادگاه و محاکمه و اعدام و ترور ! آنگونه که یغما گلرویی شاعر بود و در شاعرانه ها و ترانه های خویش ما را به تصور کردن چنین دنیایی دعوت کرد و از ما خواست که  تصور کنیم جهانی که خوشبختی در آن سهم همه ی انسان ها ست ، تصور کنیم جهانی را که در آن زندان متعلق به دنیای افسانه هاست . تصور کنیم جهانی را که پاسخ هم صدایی ها پلیس ضد شورش نیست و تصور کنیم جهانی را که همه ازاد آزاد به مهر آتش بس خورده بر طومار جنگ ها نگاه می کنند . می توان شاعر بود و از پژمردن یک برگ جان به لب آورد و بر بیابان کردن جنگل ها وای گفت و فغان سر داد ! آری ! می توان شاعر بود و اینگونه سرود ! اما آیا می توان آن هنگام که دفترهای خیالی شعر ها بسته می شوند و دست ها به کار می افتند و مغزها تدبیر می کنند و تصمیم ها ساخته می شوند و اراده ها حکم می گیرند در وضعیتی شبیه به وضعیت فعلی کشور ما با حفظ بی طرفی نسخه ای برای مهار خشونت ها پیچید !؟
آری ! می شود ! به شرطی که یکی از دو جریان طرف دعوای این روزهای جامعه ی ما  پرچم سفید در دست بگیرد و توبه نامه بنویسد و عملا هم در مبانی  نظر و هم در رفتارعملی از مواضع خود کوتاه بیاید و به اشتباهات خود اعتراف کند و قول و تضمین بدهد که دیگر از این غلط ها نکند ! وقتی که یکی تسلیم دیگری می شود خشونت ها رنگ می بازند و نیازی به تفنگ و باتوم و اشک آور و زندان و محاکمه نیست ، اما به قول بچگی هایمان یک قران بدهیید آش و به همین خیال باشید تا پرچم سفیدی ببینید و در دریای متلاطم خشونت ها یکی از عرصه ی کشتی فریاد بزند آهای ! آرامش می بینم ! آهای ! آرامش می بینم ! آرامش …. همینقدر بدانید که دو طرف این ماجرا مواضعشان را ، مبانی شان را ، نقطه نظراتشان را ، دین و ایمانشان را ، مقدساتشان را ، آرمان هایشان را و دار و ندارشان را از سر راه نیاورده اند که با چنین مسائلی از آن ها دست بردارند و کوتاه بیایند ، در هر دو سوی این دعوا متفکران و اندیشمندانی قرار دارند که در اندیشه هایشان فال نزده اند و شیر و خط نکرده اند و به قید قرعه موضع اتخاذ نکرده اند ، اندیشمندانی که هر چه بشود به آن ها اطلاق کرد بی سوادی نمی چسبد و باری به هر جهت سخن نمی گویند و نسخه نمی پیچند ! این خیال های خام را از سرتان بیرون کنید ! همین .
دین مداران و خشونت
تکلیف دین مداران در مقوله ی خشونت و مدارا مشخص است ! دین مداران از تجویز خشونت علیه کسانی که شایسته ی آن باشند ابایی ندارند ! با دشمن باید با خشونت رفتار کرد ! با منافق باید با خشونت رفتار کرد ! آنکه در ذهن مردم شبهه می افکند و آن ها را از راه راست گمراه می کند باید محدود کرد و به زندان انداخت ! آن را که مقدسات دینی مردم زیر سوال می برد باید نواخت . با آن که حکومت دینی را نمی پذیرد و برای تضعیف و سرنگونی آن اقدام می نماید  چه تحت عنوان بغی و چه با عنوان محاربه باید قتال کرد و سرکوبش نمود ، روشنفکری که نظراتش به کفر و ارتداد ختم می شود را باید به حد سپرد و …. دین مداران در این میانه روشن و شفاف و صادق هر آنچه هست می گویند ! حتی اگر کار به جایی برسد که احساس بکنند کارشان از طریق قانونی پیش نمی روند صاف و صادق می آیند در پیش از خطبه های نماز جمعه و بر طبق بند میم وصیت نامه ی امام به جوانان انقلابی تشر می زنند که …. ! دین مداران چیزی برای پنهان کردن ندارند ! آنان سالهاست اعلام کرده اند که با منافقان چه برخوردی خواهند داشت ! آنان سالهاست که اعلام کرده اند به دشمنان عملی و نظری ولایت فقیه و حکومت دینی با چه عینکی نگاه می کنند و با او چه معامله ای خواهند داشت ! دین مداران صریح در خطبه های نماز جمعه حکم باغی و محارب را بر طبق فتوای مرحوم شیخ بیان می کنند و از سرزنش کسی باکی ندارند ! دین مداران اتفاقا صادقانه و بدون بزک کردن انچه که هستند را می گویند و نویسنده اینقدر می داند که دعوت دین مداران به پرهیز از خشونت در این موارد دعوت آنان به دست برداشتن از اعتقادات دینی ست که آنان بر طبق مبانی شان چنین اجازه ای و چنین حقی ندارند ! دین مداران مواضع خشونت را صریح و صادق اعلام کرده اند و نهایت این است که از مخالفان خود می خواهند که در زمره ی مصداق های آن قرار نگیرند . همین ! اما اگر مخالفان این حد و مرزها را رعایت نکردند آنجا گریزی از خشونت نیست . باز هم همین !
سکولارها و خشونت
سکولار ها اما نقطه ی عزیمت یورش به حکومت دینی را اتفاقا از همین فراز بالا می گیرند و بالاترین هجمه ها به حکومت دینی را به خاط همین خشونت ها و اعمال قهر آمیز روا می دارند ، آنان با حکومت دینی مخالفند چون معتقدند حکومت دینی به استبداد دینی ختم می شود ، آنان بر حکومت دینی می شورند چون معتقدند از دل حکومت دینی ست که دادگاه های تفتیش عقاید بیرون می آید و ….. آنان از آزادی بیان دم می زنند و بالاتر از آن آزادی عقیده ، آنان از پلورالیسم سخن می گویند و از دل آن لیبرالیسم بیرون می آورند . سکولارها برای ما جامعه ای را تصویر می کنند که همه از آزادی بیان برخوردارند ! همه از آزادی عقیده برخوردارند ، نقد و اعتراض و انتقاد هزینه ندارد ، حاکمیتی که مقدس نیست پس می توان آن را به چالش کشید و …. و در این راه به ما غرب را می نمایانند که براستی کم و بیش این اتفاقات در آن افتاده است . اما آیا آن ها می توانند برای رسیدن به این راه مسیری بدون خشونت را به ما نشان بدهند !؟ آیا آن ها می توانند تضمین بدهند که در این مسیر علیه مخالفان خود دست به خشونت نمی زنند ! ( مخالفان سکولارها یعنی دین مداران و طرفداران حکومت دینی ) آیا آن ها می توانند تضمین بدهند که بر فرض که آرزوها و آمال آنان محقق شد و چرخ دهر چرخید و قرعه حکومت به نام اینان افتاد و مکر تلک الایام آنان را نشانه رفت به مخالفان سرسخت خود که هدفشان تغییر ساختارهای حکومتی ست اجازه ی تجمع و اعتراض و تحصن و چیزهایی از این قبیل بدهند ! طرفداران حکومت دینی و دین مداری که از ایمان بهره می برند و از عشق و از انگیزه های دینی و عاطفی بالا آیا در سایه ی حکومت سکولارها از آزادی برخوردار خواهند بود !؟ یا اینکه سرانجام دغدغه ی مدارا و پایان خشونت ها اینان را هم با پوپر همراه می کند که با همه مدارا جز دشمنان مدارا !!!؟؟؟ اگر از من بپرسید می گویم تا سال ها ی سال اینان هم راهی جز دست زدن به خشونت های خونین نخواهند داشت ! سکولارها مطمئنا سعی می کنند مصداق آن مؤمن کیسی باشند که از یک سوراخ دوبار گزیده نمی شود و پر کردن سوراخ ها بیل می خواهد و بیل زدن آغاز خشونت ورزی ست !
اگر امروز دین مداران برای مقابله با جریان سکولاریسم جناب سعید حجاریان را به زندان می اندازند و جناب سروش را تهدید و تحدید می کنند و دیگران را چنان که دانم و دانید فردا روز سکولارها برای مقابله با اندیشه ی دین مداری مجبورند جناب مصباح وجناب  سید احمد خاتمی و جناب جنتی و دیگر اساتید شاگردانشان را به زندان بیندازند و زنجیر بر پایشان ببندند ! اگر امروز زندان ها پر می شود از طیف سکولار و سایت های منتسب به آنان فیلتر می شود و روزنامه هایشان بسته می شود و تریبون هایشان از آنان گرفته می شود و در حکم ها تبعید دیده می شود و اموری از این دست فردا روز همین معامله  حتی شدید ترش راسکولارها با دین مداران خواهند داشت ! اگر امروز دین مداران با احساس خطر از رواج علوم سکولار فریاد ضرورت تجدید نظر در علوم انسانی دانشگاهی را سر می دهند فردا روز اینان از ضرورت تجدید نظر در علوم حوزوی سخن می گویند و ….  ( لطف کنید نیم نگاهی به قسمت اول این سلسله نوشتار و نقل قول هایی که از نخبگان دو طرف شده بود داشته باشید ) خشونت همان خشونت است یکی را دین تجویز می کند یکی را لیبرالیسم !(  آن هم در شرایطی که خود سکولاریزم به مثابه ی یک دین یا یک ایدئولوژِ رخ می نمایاتد )و اینجاست که تو حتی اگر شاعری باشی غزل سرh چونان  سیمین بهبهانی سرانجام خواهی سرود : ما نمی خواستیم اما هست ، جنگ این آتش شررزا هست …. صاحبان تلاش های بیهوده آیا می توانند راهی نشان دهند و نسخه ای بپیچند که ۱- تحققش ممکن باشد  ۲- خود آغازگر نزاعی تازه در میانه ی دعوا که موجب شعله ورترشدن آن بشود نباشد ۳- مستلزم خشونت های وسیع و فراگیر نباشد
نویسنده خود معتقد است که حداقل جریان سکولار راهی برای فرار از خشونت ها داشت که نخواست از آن استفاده بکند ! چرا که راهی که هم اکنون پیش گرفته است اگرچه مستلزم خشونت های فراوان دو طرفه است اما برای اینان یک راه میانبر به شمار می رود که راه چند ده ساله را یک شبه خواهد کرد . و من به جد معتقدم نخبگان جریان سبز از آنچه که گذشت ناراحت نیستند ! ( برای نمونه نگاه بکنید به نامه ی عبدالکریم سروش به رهبری انقلاب و شادمانی های او ) خشونت هایی که صورت گرفت انچه را که اینان در صدها مقاله و کتاب نمی توانستند به خرد مردم بدهند برای بسیاری موجه و مقبول جلوه داد و و وجهه ی نظریه ی حکومت دینی را درست یا غلط در ذهن بسیاری از کسان لکه دار کرد . خشونت هایی که اتفاق افتاد کم به نفع جریان سکولار تمام نشد و از این پس هم این جریان برای اهداف خود چاره ای جز تمسک به دامان خشونت نخواهد داشت . خر خشونت همان خر است ! پالانش عوض می شود و ما می مانیم و صاحبان تلاش های بیهوده که آیا در بیرون از شاعرانه هایمان و برای امروزمان راهی برای گریز از خشونت هست یا به تعبیر مؤدب عزیز
ما مانده ایم چون رمه هایی رها شده
در گرگ و میش ذهن شبان های مختلف
پ . ن :
قسمت بعدی این نوشتار با بیان راهی که پیش روی جریان سکولار قرار داشت برای پرهیز از خشونت و همچنین عواملی که مانع آن شدند به یاری خدا ادامه خواهد داشت .

No responses yet

نلاش های بیهوده ۳

آبان ۱۴ ۱۳۸۸ Published by under سیاسی اجتماعی

بسم الله الرحمن الرحیم
تلاش های بیهوده
بخش سوم
در بیهودگی تلاش های وحدت آفرین
دعوت به وحدت ندایی ست که این روزها هم از گلوی سیاستمداران معتدل بیرون می آید و هم از حنجره ی دردمندان اجتماع شنیده می شود ! جامعه ای پر از اختلاف ! پر از تنش ! پر از دعوا! پر از خشونت ! لبالب از نفرت و ستیز ! از جنگ ! از تفرقه ! از مرگ بر … ! از لعنت بر … ! از تمسخر ! از بی آبرو کردن ها ! از کشمکش ! از تکفیر و تفسیق ! از شایعه ! از بیانیه ! از آشوب و شورش ! از بازداشت های وسیع و زندانیان هر روزه ! از بد اخلاقی ! از بی اخلاقی ! از کشته های حقیقی و دروغین ! از سخنرانی های آتشین ! از شاخ و شانه کشیدن های حزبی و سیاسی ! و …. چنین جامعه ای هم بر سیاستمدارانی که نامشان رفت گران می آید و هم بر دردمندانی که غالبا نخبگان خاموش و بی سر و صدای جامعه را تشکیل می دهند و در میانه ی این هیاهو ها ترجیح داده اند که بسوزند و بسازند و سکوت پیشه کنند و گه گاه فقط با حلقه ای از نزدیکان خود سفره ی دل باز کنند و شبنم اشکی بر مژگان بغلتانند و هرم داغ شقایق های دلشان را نشان بدهند و آهی خانمان سوز از سینه های خسته شان بیرون کنند و از آرزوهای بر باد رفته و حسرت های مانده بگویند ! حسرتی که یکی از آن ها وحدت است ! وحدت میان دو طیفی که این خاموشان دردمند  هنوز ترجیح می دهند آن ها را یاران امام و انقلاب بنامند ! و پایان اختلافی که این دردمندان خاموش سعی می کنند به اختلاف در سلایق و منافع و سوء تدبیر ها تنزلش بدهند که چنانچه در دو بخش پیشین این نوشته اشاراتی آمد اینان دودهای از کنده بلند شده و آب های از سر چشمه گل آلود شده و خانه های از پای بست ویران شده را نمی بینند و هنوز در بند نقش ایوان از آشتی و مسالمت و وحدت سخن می گویند و برای رسیدن به این آرمان همه تلاش خود را به خرج می دهند تا در نهایت کسی همچون صاحب این قلم با همه ی احترامی که برای این دغدغه ها و نگرانی و صاحبان آن ها قائل است این تلاش ها را تلاش های بیهوده بنامد ! یکی از این تلاش های بیهوده تلاش برای وحدت آفرینی میان دو طرف نزاع !
وحدت حول چه محوری !؟
وحدت محور می خواهد ! محوری که هر دو طرف قبولش داشته باشند ! محوری که هر دو طرف تفسیر مشابهی از آن داشته باشند ! محوری که هر دو طرف برایش حرمت و احترام قائل باشند و او هم برای هر دو طرف حرمت و احترام قائل باشد ! محوری که دور از دست نباشد و با کمترین هزینه بتوان همه را بر سر سفره ی آن نشاند و بزرگ منشانه فتیله ی شعله ی اختلافات را پایین کشاند ! صاحب این قلم برای خود این حق را قائل است که از صاحبان تلاش های بیهوده بپرسد که وحدتی که شما عزیزان دو طرف این نزاع را به آن فرا می خوانید قرار است حول چه محوری شکل بگیرد !؟ وحدت بی محور که نمی شود !؟ می شود !؟
پاسخ : اشتراکات حداکثری در برابر اختلافات حداقلی !
پاسخی کاملا معقول و منطقی که می توان در برابر همچون منی ارائه کرد و نشانه های آن را امید وارانه نشانه رفت ،  این طبیعی ترین پاسخی ست که می توان به این سوال اولیه و پیش پا افتاده داد ، وحدت را بر نقاط مشترک فراوان بنا می کنیم و در زیر خیمه ی این مشترکات حد اکثری همه با هم جمع می شویم و گرد و غبار خستگی ناشی از اختلاف ها را از تن می تکانیم و اسب های چموش تفرقه افکن را بیرون خیمه لجام می زنیم و پوزبند بسته به میخشان می کشیم ! دو طرف این دعوا هنوز هم با هم آنقدر مشترکات فراوان دارند که نقاط اختلاف را به هیچ بگیرند و دست در دست هم دهند به مهر و آبد کنند آباد کردنی ها را ! دو طرف این دعوا مسلمانند ! دو طرف این دعوا ایرانی اند ! دو طرف این دعوا شیعه اند و حب اهل بیت در دل دارند ! دو طرف این دعوا انقلابی اند و سابقه ی مبارزه و مجاهده در پرونده ی خود دارند ! دو طرف این دعوا هم سلولی ها و هم زندانی های دوران طاغوت هم هستند ! دو طرف این دعوا یاران امامند ! دو طرف این دعوا حتی با هم نسبت های خویشاوندی فراوان دارند ! دو طرف این دعوا حتی با هنوز هم با هم در بسیاری موارد شریک اقتصادی اند ! دو طرف این دعوا خاطرات مشترک فراوان دارند ! خاطراتی که بسیاری از آن ها در سینه ها مانده است و مردم هنوز هم که هنوز است از آن بی خبرند ! دو طرف این دعوا همکار هم بوده اند ! در دانشگاه ها ! در نهاد ها ! در وزارت خانه ها ! در اشغال لانه ها ! در جنگ ! در مبارزه با منافقین ! در خانه نشین کردن خائنین ! در مقاطع حساس ! در پافشاری بر حقوق مسلم ! برای دو طرف این دعوا هنوز هم مراسم ختمی هست که هر دوی آن ها در آن شرکت کنند و به احترام هم از جای برخیزند و دست بر سینه بگذارند ! به حرمت مسلمانی دو طرف این دعوا هنوز هم نماز عید فطری هست که بشود از کنار هم ایستادن و  صف بستن و دست در دست هم فشردن و تقبل الله گفتن اینان به هم عکس ها گرفت و دل ها خوش کرد ! برای دو طرف این دعوا هنوز هم امام حرمتی دارد که حتی در بحرانی ترین شرایط و ملتهب ترین روزها ( مثلا یک روز پس از مناظره ی کذا !!! ) بر یک دیوار تکیه داد و همدیگر را تاب آورد و به هم سلام کرد و جواب سلام هم را داد و با هم دست داد و دعوا نکرد ! هنوز هم هستند علمای بزرگ و روحانیون عالیقدری که تقوای خود را به رخ همه کشیده باشند و بی طرفی خود را به همه اثبات کرده باشند و مورد اعتنا و استناد هر دو طرف باشند ! گیریم که این دو گروه در ولایت فقیه مشکل داشته باشند ! گیریم که این دو گروه در پیوند میان دین و سیاست مشکل داشته باشند ! گیریم که این دو گروه در بودن و نبودن نهادی مانند شورای نگهبان اختلاف داشته باشند و اختلافاتی که دانم و دانید ! یعنی این همه اشتراکات فراوان ! این همه خاطرات ملموس و نزدیک ! این همه هم نفسی ! این همه همراهی ! این همه مقدسات مشترک ! این همه مقبولات مشترک ! حتی دشمن مشترک نمی تواند این دو طیف را به وحدت فرا بخواند و آن ها را به زیر خیمه ی مسالمت و آشتی و وحدت فرا بخواند !؟ حرف ها می زنید که …..
نه ! نمی شود !
یعنی  علی القاعده و منطقا باید اینگونه باشد که شما می گویید ! هرچه که نقاط اشتراک بیشتر باشد باید زمینه برای وحدت هم فراهم تر باشد اما شرمنده ام که بگویم در این محاسبه یک غفلت بزرگ و یک اشتباه مبنایی کلان رخ داده است و آن اینکه به قواعد حوزه های دینی ، اعتقادی ، فلسفی و ایدئولوژِک اعتنا نشده است ! آن نکته ی کوچک و نیم خطی که از نگاه این عزیزان مغفول مانده است این است که اتفاقا در حوزه هایی که نامشان رفت اشتراکات فراوان نه تنها وحدت آفرین نیستند که خود عامل تشدید تنش ها و نزاع ها و جنگ ها و کشمکش ها هستند ! همین !
بیایید با مبنای این دوستان یک الگویی از میزان تنش و مدارا و وحدت بر اساس دو متغیر اشتراکات و تنش ها و نزاع ها پیش بینی کنیم . به این گونه که در یک نمودار این گونه پیش بینی  شود که هر چقدر که نقاط اشتراک زیاد تر شوند تنش ها و نزاع ها کم می شوند و بالعکس ! بر اساس این پیش فرض باید این گونه پیش بینی شود که مثلا یک مسلمان شیعه ی دوازده امامی پایبند به تمامی اصول در مواجهه با یک فرد مشرک ( چند خدا ) نسبت به یک فرد کافر ( بی خدا ) به دلیل اشتراک در اصل خداباوری  ارتباط بهتری داشته باشد و تنش کمتری در رابطه با او داشته باشد ! در مرحله ی بعد او باید نسبت به آدم دین دار نسبت به یک انسان بی دین  ارتباط بهتر و تنش کمتری داشته باشد ! در مرحله ی بعد او باید نسبت به پیروان ادیان ابراهیمی در مقایسه با ادیان غیر ابراهیمی مواجهه ی بهتر و تنش کمتری داشته باشد ! در مرحله ی بعد او باید نسبت به فرق اسلامی ( مثلا اهل تسنن ) نسبت به سایر پیروان ادیان ابراهیمی از روابط بهتر و تنش کمتری برخوردار باشد ! بر طبق این قاعده این فرد باید در مواجهه با شیعیان چند امامی نسبت به اهل تسنن از خود مدارا و نرمش و میل به اتحاد بیشتری نشان بدهد ! در مرحله ی بعد در مواجهه با یک شیعه ی دوازده امامی مخالف انقلاب نسبت به آن شیعه ی چند امامی باید انتظار نرمش و مداراو زمینه ی وحدت بیشتری را انتظار داشت و هلمّ جرّا …….
اما فکر می کنم شما هم با نویسنده موافق باشید که آنچه که در واقع تحقق یافته است و می یابد دقیقا برخلاف این پیش بینی بر اساس آن مبنا است ! یعنی اتفاقا هرچقدر اشتراکات زیاد تر می شوند تنش ها هم بیشتر می شوند و خشونت ها غلیظ تر می گردند و آتش جنگ ها شعله ورتر می گردند ! مقایسه بکنید تنش هایی که بین مسلمانان و بوداییان به عنوان مثال در طول تاریخ شکل گرفته است و امکان شکل گیری آن هست با تنش ها و نزاع هایی که میان مسلمانان و مسیحیان یا یهودیان شکل گرفته و امکان شکل گیری آن هست ! اصلا بیایید و در یک نگاه استقرایی و آماری بررسی کنیم میزان جنگ ها و نزاع ها و خشونت هایی مثلا در طول تاریخ اسلام را و ببینیم در این میان چند جنگ و چه میزان خشونت میان کفار و مسلمین ، چند جنگ و چه میزان خشونت میان مشرکین و مسلمین ، چند جنگ و چه میزان خشونت میان مسلمین و پیروان ادیان غیر ابراهیمی ، چند جنگ و چه میزان خشونت میان مسلمین و پیروان ادیان ابراهیمی و چند جنگ و چه میزان خشونت میان خود مسلمین و فرق و مذاهب گوناگون آن یاتفت می کنیم !؟ ایا هنوز هم با نویسنده هم سخن نشده اید که در این عرصه ها هرچقدر اشتراکات بیشتر شده اند اتفاقا خشونت ها و تنش ها و نزاع ها هم فراوان تر شده اند !؟
اشتراکات فراوان مادر تنش ها و نزاع های فراوانند !
در عرصه هایی که نامبرده شد همانند بسیاری دیگر از عرصه های انسانی و طبیعی اشتراکات بیش از ان که مایه ی وحدت و تعامل و همراهی و همدلی باشند تنش آفرینند و تشنج ساز ! این اشتراکات فراوانند که بحث ها را آب و تاب می دهند و جدل ها را پر رنگ می کنند ! این اشتراکات فراوانند که برای یک موضوع هزار شقّ و قسم می آفرینند ! این اشتراکات فراوانند که خواص هر گروه را نگران و بیم ناک از تاثیر و تاثّر ها بر مریدان و عوام می کنند ! در اشتراکات فراوان است که بیم فریب خوردن و گمراه شدن و لغزیدن می رود ! بسیار محتمل تر است که یک سنی شیعه بشود تا این که یک سنی بخواهد مسیحی بشود یا بودایی بشود یا حتی کافر بشود و مسلم است که مفتی سنی نسبت به شیعه حساسیت بیشتری به خرج بدهد تا یک یهودی و بودایی و کافر حتی و دست آنان را در دست خود به گرمی بفشارد و قهقهه سر بدهد و به ضیافت دعوتشان کند و در ورود و خروج به کشور بر آن ها آسان بگیرد اما نسبت به شیعه با این همه نقطه ی مشترک آن بکند که می دانیم و می دانید و بر عکس شیعه هم نسبت به سنی !
در سایر عرصه های زندگی هم همینجور است ، حسابش را بکنید چشم و هم چشمی ها و تنش ها و رقابت هایی که محتمل است میان دو عروس یک خانواده که با هم هم رشته هستند در مقایسه با دو عروسی که در دو رشته ی کاملا متفاوت و بیگانه از هم درس می خوانند ! آیا این جا هم مشترکات به وحدت بیشتر مدد می رسانند یا تنش و نزاع !؟
در میان ما طلبه ها افراد زیادی هستند که هنگام ازدواج بسیار مصرّند که با کسی ازدواج کنند که نه خود او  درس حوزوی خوانده باشد و نه پدرش و نه حتی برادرش یا مادرش !؟ چرا !؟ مگر علی القاعده نباید این گونه باشد که یک طلبه با طلبه ی دیگر خواه عروس باشد یا پدر زن و یا … به حکم مشترکات فراوان رابطه ی بهتر و گرم تر و موضوعات صحبت بیشتر و علایق نزدیک تری داشته باشند ! پس چرا این گروه از طلبه ها چنین خواسته ای دارند و به پیشنهاد هایی از این دست پاسخ منفی می دهند !؟ من به خاطر این که خودم از همین دست طلبه ها بودم می گویم ترس از تنش ! ترس از دخالت ! ترس از بحث و جدل و نزاع ! ترس از گفت و گو !!!
آری ! ترس از گفت و گو ! مشترکات فراوان زمینه ی گفت و گو را فراهم می سازند و گفت و گو آغاز گر ماجراهای فراوان و تنش های بی شمار است ! در گفت و گوست که آدم ها اصول و مقدسات هم را به چالش می کشند و بر هم خنجر نقد وارد می کنند و نقاط ضعف هم را به رخ می کشند ! در گفت و گوست که یکی تاب از دست می دهد و بر دیگری می شورد ! در گفت و گوست که حامی یکی می تواند به حامی دیگری بدل شود و مرید یکی به مرید دیگری تبدیل گردد ! در گفت و گوست که یکی می تواند دیگری را به دروغ گویی ، به بی سوادی، به مغالطه ، به انحراف ، به قیافه گرفتن و هزار چیز دیگر متهم کند ! حالا که پدر همسر من مثلا یک مهندس است اختلافامان نهایت در حد این است که بیرون که می رویم برای تفریح جوجه به سیخ بزنیم یا جگر و الا نه من در کار او دخالت می کنم و نه او در کار من ( شما بخوانید دوری و دوستی در ساحت های تخصصی !!! )
از این نگاه درک کنید که چرا تمرکز سیاست خارجی ما در سال های اخیر مبتنی بر ارتباط با کشورهایی ست که اتفاقا از لحاظ مبانی فکری و دینی و اندیشه ای پایین ترین نقاط اشتراک را با ما دارند ، کشورهایی مانند روسیه ، چین ، ونزوئلا ، بولیوی و سایر کشورهای آمریکای جنوبی ، در ارتباط با این کشورها دولت ما ترسی از تهاجم فرهنگی ندارد ! در ارتباط با این کشورها موضوعاتی برای بحث و گفت و گو در ساحت اندیشه و مبنا وجود ندارد در نتیجه تنش و نزاعی هم در نمی گیرد و گفت و گو ها در همان مباحث اقتصادی و صنعتی خلاصه می شود و در پایان هم لکم دینکم و لی الدین ! حتی برای سیاست خارجی ما آسان تر است که با کشورهای غربی و شرقی روابط برقرار کند تا کشورهای اسلامی ! و البته در دیگر کشورهای اسلامی هم همینگونه است ! برای آن ها هم حتی ارتباط با دشمنی مانند اسراییل پذیرفته تر و آسان تر است تا ارتباط با دوستی مانند ایران با این همه نقاط مشترک !
تفاوت سیاست مداران و دیگران
سیاست مداران برای وحدت منتظر تقاط اشتراک فراوان نمی مانند ، آن ها از آب کره می گیرند و به راحتی با دشمن دیروز دست آشتی و وحدت می دهند و او را دوست خود می خوانند ، کار که در دست سیاست مدار باشد سهل و آسان می شود ! سیاست دوست و دشمن نمی شناسد ! سیاست مسلمان و یهودی و مسیحی و بودایی و شیعه و سنی نمی شناسد ! سیاست کاری به این ندارد که حتی این فردی که تو می خواهی اورا برادر خطاب کنی و دستانش را در دستت محکم و گرم بفشاری همان کسی ست که دیروز خون برادران تو را به زمین ریخت و خانواده ات را بی خانمان کرد . برای سیاست مدار دو چیز مهم است : ۱- منفعت ۲- مصلحت . اما اینجا کار در دست سیاست ورزان و سیاست مداران نیست و به خاطر همین هم کاری از دست اینان بر نمی آید خواه سبز باشند و خواه هر رنگ دیگری ! و خواه پدر خوانده های سیاست !  ماهیت نزاع در اینجا اگرچه رنگ و بوی سیاسی به خود گرفته است اما ماهیتی غیر سیاسی دارد ، ماهیتی ایدئولوژِک ! ماهیتی فلسفی ! ماهیتی دینی حتی ! وقتی دود نزاع از دل چنین آتش هایی بیرون آمدند مشترکات حکم هیزم دارند ! و اینجاست که آنگونه که سعدی بزرگ سروده است
آب را قول تو با آتش اگر جمع کند
نتواند که کند عشق و شکیبایی را
من هم می گویم سیاستمداران شاید بتوانند آب و آتش را با هم به وحدت برسانند اما اختلافاتی از این دست را هرگز !
راستی به جای این همه صغری و کبری از نظر شمای خواننده مثلا اگر در سوی اصول گرای این جریانات هستید فکر می کنید با افرادی مانند آقایان خاتمی یا موسوی یا کروبی یا سروش یا مجتهد شبستری قرابت بیشتری دارید یا فردی مانند هوگو چاوز و اگر در طرف سبز ماجرا هستید فکر می کنید با افرادی مانند آقایان احمدی نژاد ، مصباح یزدی ، مرتضوی و …. حس قرابت بیشتری دارید یا فردی مانند باراک اوباما ….. !!!؟؟؟؟

ان شاء الله ادامه دارد

No responses yet

تلاش های بیهوده ۲

آبان ۱۴ ۱۳۸۸ Published by under سیاسی اجتماعی

بسم الله الرحمن الرحیم
قبل از خواندن :
۱-    این نوشته و قبل و بعد آن در صدد ارائه تحلیل های جامعه شناسانه از وقایع قبل و بعد از انتخبات در ایران نیست ! پس خواهشا با چنین انتظاری خوانده نشود .
۲-    هیچ یک مفاهیم به کار رفته در این نوشته بار ارزشی ندارند و صرفا سعی شده مفاهیم بار تخصصی و علمی خود را داشته باشند
۳-    در این نوشته سعی شده صرفا رویکرد تحلیلی توصیفی به کار برده شود پس خواهشمند است منتظر رویکرد انتقادی در این متن نباشید
۴-    برتراند راسل در تاریخ فلسفه ی خود هنگام بحث از تصویر سقراط از نگاه گزفنون و انتقاد از  تصویر گزفنونی از سقراط می نویسد که: (  نقل سفیه از قول عاقل هرگز دقیق نیست ! من به شدت علاقه مندم که نظریاتم توسط سرسخت ترین دشمنانم اما عقلای آن ها نقل شود ) نویسنده امیدوار است که فارغ از این که سرانجام در میانه ی این دعوا به کدام طرف خواهد پیوست در تقریر اندیشه های نظریه پردازان دو طرف مصداق سفیه نباشد !
۵-    برخی از خوانندگان این نوشته ها با استناد به مواضع فردی خود بر نویسنده خرده می گیرند که دچار افراط و تفریط شده است ! از نگاه من چنین خرده گیری هایی عذر بد تر از گناه است و بیانگر آنست که چنین افرادی در هر دو طرف ماجرا به جریاناتی پیوسته اند که از عمق مبانی و اصول و در نهایت تبعات و الزامات آن ها بی اطلاعند !
۶-    نویسنده به وحدت تاکتیکی میان بعضی از گروه های مختلف در مبانی در هر دو سمت دعوا آگاه است ! اما وحدت تاکتیکی در هر دو سو اولا زمانمند است و با پایان دوره ی زمانی خود به نزاع تبدیل خواهد شد و ثانیا حکایت از دشمنان مشترک در مبانی و اصول دارد که نمونه ای از آن در نوشته ی زیر خواهد آمد
۷-    این متن به منظور ادای پاره ای از توضیحات و اصرار بر بیهوده خواندن تلاش هایی که در قسمت اول به آن ها اشاره شد به یاری خدا ادامه دارد
۸-    منابع نویسنده در تحلیل و توصیف مبانی دو طرف رسانه های رسمی نیستند . همین

تلاش های بیهوده
بخش  دوم
صاحبان تلاش های بیهوده به دنبال ترسیم و تحقق فضایی هستند آمیخته از صلح و سازش و تعامل و گفت و گو ! فضایی که اختلاف ها به تنش و نزاع ختم نشود و اندیشه ها و تفکرات و جریانات گوناگون در کنار هم به نوعی هم زیستی مسالمت آمیز دست پیدا کنند ، تحقق  جامعه ای که کثرت را زینت می پندارد نه شینت ! جامعه ای که اختلاف را رحمت می داند نه لعنت ! تحقق فضای اجتماعی سیاسی که اختلافات فکری و مبنایی به خشونت های قهری ختم نمی شوند و هیچ جریانی به دنبال حذف و فنای جریان دیگر نیست ، تحقق جامعه ای که اندیشه ها  اقتدار و مقبولیت و کارآمدی خود را در همان ساحت اندیشه اثبات می کنند و به ابزار هایی از سنخ ابزار های در دست قدرتمندان  چشم ندارند ! صاحبان تلاش های بیهوده دغدغه هایی انسانی و اخلاقی دارند و در میانه ی این دعواها و ستیز ها و تنش های سخت بی تابانه مشتاق آشتی و مهر و محبتند . صاحبان تلاش های بیهوده به قصد میانجی گری وارد معرکه ها می شوند و بر خود تبعات این میانجی گری و بی طرفی را می پذیرند و خطرات و تهدید هایش را به جان می خرند ، جزاهم الله خیرا ….
صاحبان تلاش های بیهوده اما یک نکته ی کوچک ولی کلیدی را مغفول داشته اند و آن اینکه قائل به اهداف و آرمان هایی از آن دست که در اول همین نوشتار از آن ها سخن به میان آمد خود طرف این دعواست نه میانجی آن ! آنچه که از آن سخن رفت بیان دیگری از کثرت گرایی ( پلورالیسم ) است و قائل به کثرت گرایی چه بخواهد و چه نخواهد به مبانی و ناموس اندیشه ای دین مداران ( انحصار گرایان ) حمله برده است و بر صورت آنان خش زده است و پنجه کشیده است . مثال صاحبان تلاش های بیهوده مثال آن کسی ست که به قصد آشتی و صلح وارد معرکه ای می شود اما پس از چند لحظه ی کوتاه خود با یکی از طرف های دعوا گلاویز می شود و علیه او می شورد و اینجاست که ما قصد لم یقع و ما وقع لم یقصد ! شما بخوانید تلاش های بیهوده ! همین .
انواع کثرت گرایی ( پلورالیسم )
کثرت گرایی ( پلورالیسم ) انحاء و اقسام گوناگون دارد که در این متن به آن ها اشاره خواهد شد و سعی نویسنده بر آنست که نشان دهد چگونه قائل شدن به هر یک از اقسام کثرت گرایی ، انسان را به طرف دعوا تبدیل می کند و او را به نبرد با دین مداران قائل به انحصار گرایی می کشاند ! البته بسیار محتمل است که صاحبان تلاش های بیهوده به علت فعالیت تخصصی در حوزه هایی غیر از عرصه های فلسفی دقیقا ندانند که به کدام یک از انحاء کثرت گرایی معتقدند و یا حتی در پنهان به آمیزه ای از همه ی آن ها معتقد باشند اما این در ادعای نویسنده خللی وارد نمی کند ! انحصار گرایان هیچ گونه کثرت گرایی را بر نمی تابند و کثرت گرا هر قیافه ای که به خود بگیرد و با هر لحن و لهجه ای که به کارزار بیاید به دشمنی و ستیز با آنان آمده است . صریح بگویم که از نگاه دین مداران ( انحصار گرایان ) صاحبان تلاش های بیهوده همان گرگ داستان شنگول و منگول و حبّه ی انگور هستند که بر دست خود آرد می ریزند و تُن صدای خود را زنانه می کنند تا گرگی شان پنهان شود ! متاسفانه باید بگویم که من هم فارغ از این که در نهایت در کدام طرف این نزاع قرار بگیرم با انحصارگرایان هم سخنم و این تشبیه را می پذیرم ! می شود گرگ کثرت گرایی را با انواع و اقسام حیله ها بزک کرد تا بره های انحصار گرایی را فریب دهد و سرانجام در نهایت غفلت آن ها را بدرد و به نیش بکشد !راستی فریاد بزرگان دین مدارا( انحصار گرا ) را نمی شنوید که آهای ! هشیار باشید ! فریب گرگ در لباس میش را نخورید ! ….  باور کنید این فریاد آگاهانه ترین فریادی ست که با توجه به مبانی آنان شنیده می شود . باور کنید ….
پلورالیسم معرفتی ( بنیادین )
کثرت گرایی معرفتی ریشه در نسبیت فهم و معرفت دارد ( به انواع و اقسام تقریرهایش ) کثرت گرایی معرفتی ( بنیادین ) بر این اصل استوار است که فهم یگانه حقیقی و مطلق – فهم واحد مطابق با واقع – یا اساسا بی معناست و متصور نیست و یا اینکه دست یابی به آن امکان پذیر نمی باشد ! بر پایه ی بعضی از تقریر های پلورالیسم بنیادین همه ی مدعیان معرفت تنها بهره ای از حقیقت دارند . برخی دیگر به تاثیر عوامل غیر معرفتی بر معرفت اصرار می ورزند و از این راه بر نسبیت فهم و معرفت استدلال می کنند . برخی رویکردهای هرمنوتیکی را پیشه ی خود می کنند و برخی بر ادعای خود استنادات تاریخی را گواه می آورند . پرداختن به این موضوع در رویه ای علمی هدف این نوشتار نیست و از عهده ی آن هم بر نمی آید . اما پلورالیسم بنیادین می تواند بهترین توجیه کننده ی کثرت گرایی دینی اجتماعی سیاسی و فرهنگی باشد . هنگامی که فهم مطلق و یگانه ای وجود نداشت از لحاظ معرفتی هم عرضی پیش می آید و هرکسی با این نهیب به خود که آنچه درک کرده است و به آن معتقد است همه ی حقیقت نیست و دیگران هم از حق و حقیقت بهره ای دارند به نوعی تواضع و احترام به دیگران می رسد و بنا را بر تحمل و تسامح می گذارد . در چنین فضایی کثرت گرایی هم رویه ای معرفتی ست و هم رویه ای اخلاقی و تربیتی . به گفته ی لسان الغیب ، حافظ شیراز
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
با این مبناست که دموکراسی توجیه پیدا می کند و ازشاخه ی همین درخت است که جوانه ی لیبرالیزم معرفتی سر می زند . پلورالیسم معرفتی در ارتباط مستقیم با خطاپذیری ( fallibilism ) است و توجه انسان ها به خطاپذیری اندیشه ها و اعتقاداتشان آنان را از جزمیت و تعصب بر حذر می دارد و به خضوع در برابر هم می کشاند و آن ها را به گفت و گو دعوت می کند . تمامی تلاش های نواندیشان و روشنفکران معاصر ایرانی با صبغه ی معرفت شناسانه و غلبه ی گفتمان هرمونوتیکی – خصوصا هرمونوتیک گادامری –تلاش برای بومی کردن کثرت گرایی جان هیک ، کوشش های بسیار برای به رخ کشیدن قبض و بسط های تئوریک در شریعت و اموری از این دست ناظر به همین سخن است . نواندیشان دینی و روشنفکرانی که به برخی از آثار و رویکردهایشان اشاره شد عمیقا دریافته اند که تحقق آزادی ، مردم سالاری ، تسامح و تساهل ، دوری از خشونت های مذهبی و …. جز از پلورالیسم معرفتی ساخته نیست و هیچ یک از تلاش هایی که برای جمع میان انحصار گرایی معرفتی و آرمان های روشنفکرانه ای نظیر آزادی و مردم سالاری و مدارا انجام می شود راه به جایی نخواهند برد چه این انحصار گرایی دینی باشد چه غیر دینی !
پلورالیسم معرفتی مادر سکولاریسم است ! وقتی دین ( بسته به تقریر از کثرت گرایی می شود خواند قرائت دینی یا تجربه ی دینی و یا معرفت دینی ) تنها بهره ای از حقیقت دارد نه  مطلق و یگانه ی حقیقت را منطقا توجیهی برای اینکه بخواهد مدار و محور و حاکم بر همه ی امور دیگر قرار بگیرد . بر این مبنا دین به حیطه ی تخصصی خود یعنی معنویت یا عرفان و اخلاق بر می گردد و از تخت فرانهادی و سلطه ی بر سایر ساحت های بشری به پایین کشیده می شود و پایش در حد گلیم خودش کشیده می شود . نمی شود قائل به پلورالیسم معرفتی بود و از حکومت دینی دم زد ! شما بخوانید نمی شود قائل به پلورالیسم معرفتی بود و سکولار نبود ! البته با همین مبنا معقول است که بگوییم می شود پلورالیسم بنیادین را پذیرفت اما دین دار بود ، آن هم دین داری راستین و حقیقی  ( فکر می کنم با این توضیح مشخص می شود که چرا دراین نوشته  ، دین مداری را معادل انحصارگرایی قرار داده ایم نه دین داری را )
صاحبان تلاش های بیهوده می توانند کثرت گرایی خود را بر این شالوده استوار کنند و در جایگاه  خودش به دفاع از این مبنا برخیزند ، اما فقط و فقط حواسشان باشد که به محض چنین عملی به نبردی تمام عیار با دین مداران برخاسته اند و از جایگاه میانجی گری و بی طرفی به طرف دشمنی و نزاع کوچ کرده اند ! از نگاه انحصارگرایان قائل شدن به چنین مبنایی بزرگترین گناه معرفتی ست که یک فرد می تواند مرتکب شود . صاحب چنین اندیشه ای را از نگاه دین مداران می شود یک فاسق معرفتی نامید ! صاحب چنین مبنایی اگر آگاهانه آن را پذیرفته باشد و به تبعات منطقی آن آگاه و ملزم باشد در آستانه ی ارتداد و تکفیر و خروج از دین قرار دارد ! از نگاه دین مداران چنین مبنایی تیشه را بر ریشه ی دین می گذارد و همه ی مدعیات دینی را به چالش می کشاند ! از نگاه دین مداران ( انحصار گرایان ) تصور تؤمان داشتن چنین مبنای معرفتی و ادعای دین داری مسخره ترین و کاریکاتوری ترین حالتی ست که یک نفر می تواند به آن بگیرد ! از نگاه دین مداران چنین مبنایی سرانجام به کفر معرفتی ختم می شود و قائل به آن مصداق کافر معاند با خدا در همه ی آیات قرآن است . شاید اقتضائات سیاسی امنیتی تا کنون اجازه ی علنی شدن و رسانه ای شدن این سخنان را نمی داده و نمی دهد اما به هرحال دین مداران ( انحصارگرایان ) از ( ف ) چنین مبنایی چنین فرحزادی در می آورند ! و در چنین فرحزادی چه تصوری از صلح و آشتی و مسالمت و تسامح و مدارا متصور است خاصه آنکه میانجی این دعوا خود چنین ( ف ) یی در دل داشته باشد !!!؟؟؟
پلورالیسم روشی
کثرت گرایی  روشی اما شیوه ی سیاستمداران است ! پلورالیسم روشی در نگاه اولیه با انحصار گرایی معرفتی الزاما تعارضی ندارد ! یعنی اساسا سیاستمدار به این حرف ها و بحث های انتزاعی توجهی ندارد ، سیاستمدار چه بسا انحصار گرایی دینی و معرفتی را امری بدیهی بداند و در اینکه دین حقیقی و صراط مستقیم و معرفت حقیقی یکتا و در دسترس است وحتی همینی ست که او به آن رسیده است و بدان ایمان می ورزد ذره ای شک و تردید روا ندارد . اما سیاستمدار پیش از آن که دغدغه ی دین داشته باشد دغدغه ی سیاست و مملکت داری دارد . سیاستمدار کارآزموده و عاقل در یک جامعه به دنبال ایجاد ثبات و آرامش و امنیت فراگیر به منظور پیشرفت آن جامعه است . سیاستمدار زیرک می داند که تصور اینکه همه ی اختلاف های فکری و عقیدتی و مبنایی در یک جامعه به نفع حقیقت انحصاری و یگانه کنار روند تصوری محال و ناشدنی ست . از همین رو سیاستمدار می داند اگر در روش قائل به حدی از پلورالیسم و کثرت گرایی نباشد و به تنوع ها و اختلاف عقیده ها وقعی ننهد و آن ها را محترم نشمارد و به آن ها اجازه ی فعالیت ندهد عرصه را بر خود تنگ نموده است و کار را برای تدبیر امور ملک دشوار نموده است و البته این تجربه ای ست که بسیاری از سیاستمداران از تاریخ آموخته اند . از این نگاه پلورالیسم روشی ، حافظ قدرت سیاستمداران و ضامن بقای آنان است و با همین توجیه به آنان توصیه می گردد (برای نمونه نگاه کنید به نامه ی اخیر عبدالکریم سروش به رهبر انقلاب اسلامی البته با تاکید بر آزادی به مثابه ی روش ) پلورالیسم روشی در ظاهر با انحصار گرایی دینی منافاتی ندارد و حتی می تواند و معقول است که در خدمت حکومت دینی و حاکم دینی هم در بیاید و اتفاقا ضامن بقا و توسعه ی قدرت و محبوبیت و نفوذ او باشد . حتی می شود به نمونه های بسیاری از این کثرت گرایی روشی در شیوه ی رهبران دینی سیاسی انقلاب اشاره کرد و با استناد به آن پلورالیسم روشی را پذیرفت ! پلورالیسم روشی به دلیل ماهیت سیاسی خود البته قابل کنترل است و بستگی دارد باد سیاست از کدامن سو بوزد و فراز و نشیب های امواج دریای سیاست اقتضای چه چیزی را داشته باشد . به همین دلیل شما در دوره ای شاهداعطای آزادی جریانات متکثر فرهنگی اندیشه ای اجتماعی  در جامعه از سوی مردان سیاست هستید و در دوره ای شاهد سیاست های تحدید کننده . باید دید سیاست چه چیزی را اقتضا می کند ! به عنوان نمونه این طبیعی و پذیرفته شده است که مردان سیاست در هنگام وقایعی همچون جنگ و یا  نا آرامی های داخلی و اموری از این دست فتیله ی کثرت گرایی روشی را پایین بکشند و در برهه هایی نظیر انتخابات و یا دوره های فشار اقتصادی سیاسی و همانند آن این فتیله را تا حد ممکن شعله ور سازند ! صاحبان تلاش های بیهوده می توانند کثرت گرایی توصیه ای خود را در همین قالب نهادینه کنند ( که ظاهرا برخی کرده اند و اینکه مدام تکرار می کنند که امور را بدست عقلا برگردانید یعنی زمام امور را بدست سیاستمدارانی این چنینی برگردانید ! ) اکثریت کسانی که امروزه به عنوان عقلا از سوی این افراد نامیده می شوند به دلیل همین اتخاذ روش پلورالیشتی در ساستمداری شان است ، از بزرگانی همچون جناب هاشمی رفسنجانی تا افرادی مانند دکتر ولایتی ، دکتر قالیباف ، دکتر رضایی و افرادی با همین منش و سلوک سیاسی که به کثرت گرایی کنترل شده به نفع سیاست معتقدند .(  نویسنده در این مقطع تردیدی بسیار جدی دارد که آیا می تواند نام مهندس موسوی را هم در زمره ی قائلین به همین پلورالیسم روشی به نفع سیاست ذکر کند یا نه ! ؟ از طرفی آنچه که از نزدیکان و اقربای ایشان می شنود دال بر این است که ایشان آدمی به شدت دینی و ایدئولوژیک و از لحاظ معرفتی انحصار گرا ست و از همین روست طعنه ها و کنایه های افرادی همچون دکتر سروش به ایشان در ایام انتخابات و از طرف دیگر هرچقدر که نویسنده بیانیه های ایشان را به عنوان سندهای رسمی منتسب به ایشان واکاوی و تحلیل می کند نمی داند که چگونه می شود جز با کثرت گرایی معرفتی این سخنان را توجیه کرد !؟ همین نکته درباره ی جناب کروبی بسیار پر رنگ تر و غلیظ تر صدق می کند ! )
پلورالیسم روشی اما در نگاه دین مداران یک ایراد بزرگ دارد ! و آن این که در پلورالیسم روشی سیاست جایگزین دین شده است !! و این جایگزینی خود سر آغاز نوعی سکولاریسم است !!! دین مداران انحصار گرا مدعی اند که در دین مداری ( حکومت دینی ) قرار بود که مهار سیاست به دست دین باشد نه مهار دین به دست سیاست ! دین مداران منطقا مجازند که این سوال را مطرح کنند که با عقیده ی به انحصار گرایی دینی و معرفتی چرا باید جریانی که خود را حق می داند و نماینده ی حقیقت به جریانی که در سمت و سوی باطل قرار دارد مجال بدهد و با او مسامحه بکند و از برخورد با او بپرهیزد !؟ دین مداران معتقدند فرمان چنین کاری نه در دست سیاست که باید در دست شریعت قرار بگیرد ! بله ! به عنوان مثال کافر ذمی  بنابر آنچه در فقه اسلامی آمده با پرداخت جزیه در حالت تحقیر شده می تواند در لوای جامعه ی اسلامی زندگی کند اما نمی تواند رسانه داشته باشد ! تبلیغ بکند و از آزادی بهره مند باشد ! در باره ی جریانات دینی انحرافی که حتی همین قدر هم از نگاه دین مدران پذیرفته نیست ! آن ها از مردان سیاست که ادعای همفکری با آنان را دارند این سوال را مطرح می کنند که به چه مجوز دینی و منطقی به جریانات و تفکراتی که مصداق عناوینی همچون کفر ، ارتداد ، التقاط ، نفاق ، شرک و … هستند احترام می گذارید و با آن ها مماشات می کنید و حضورشان را در جامعه ی دینی و حتی حکومت دینی تحمل می کنید و به آن ها اجازه فعالیت و توسعه می دهید !؟ دین مداران ( انحصار گرایان ) زیرکانه آگاهند که پلورالیسم روشی در نهایت به پلورالیسم معرفتی ختم خواهد شد چرا که سیاست را بر تر از دین گرفته است ! دین مداران به شدت با سیاست مدارانی این چنین مشکل دارند و آن ها را با انواع و اقسام لقب ها و طعنه ها و کنایه ها صدا می زنند ! تنها جایی که دین مداران با صاحب پلورالیسم روشی برخورد نرم تری دارند و در برابر آن طغیان نمی کنند جایی ست که این کثرت گرایی از سوی رهبر انقلاب اعمال شود ! دین مداران به دلیل علقه و دلبستگی شدید به رهبری انقلاب ، این گونه اعمال را به جبر زمانه و مظلومیتی همچون مظلومیت امیرالمؤمنین و سایر ائمه تعبیر می کنند و معتقدند رهبری انقلاب خار در چشم و استخوان در گلو و برای باقی ماندن اصل اسلام و انقلاب به چنین وضعیتی تن داده اند و اتفاقا در همین حال هم همه ی تقصیرات را متوجه سیاستمداران قائل به پلورالیسم روشی می دانند و معتقدند اگر این گونه افراد واداده و منفعل و ترسو و قدرت طلب به وظیفه ی خود عمل می کردند رهبری مجبور به چنین تصمیم گیری هایی نمی شد و به همین خاطر است که باید افرادی همچون جناب دکتر احمدی نژاد جایگزین دیگر رجال سیاسی شوند !( دکتر احمدی نژاد مصداق سیاستمداری ست که خود از دل همین روش های کثرت گرایانه به سیاست و قدرت رسیده است اما در عمل هیچ اعتقادی به کثرت گرایی روشی ندارد و آن را مایه تاسف و نشانه ی وادادگی و ضعف و انفعال می داند )
به هر حال پلورالیسم روشی شیوه ی مردان سیاست است و مستلزم لیبرالیزم روشی و آغاز گر نوعی سکولاریسم خفی که دین ابزار سیاست می شود همانگونه که لیبرالیزم و پلورالیزم ابزار دست سیاست مدار هستند . همه ی این ها ورق هایی هستند که در دست قماربازان قهّار سیاست قرار دارند و این اوست که تعیین می کند که در کدام وضعیت کدام ورق را رو کند ! دین را !؟ لیبرالیزم را !؟ یا حتی خشونت را !  اما از  بزگواران و عالمان دینی و دین مدار که دغدغه ی سیاست ندارند که بخواهند بادسنج سیاست در اتاق خود بگذارند و مدام به دما سنج تنش و محبوبیت نگاه بکنند هم آیا می شود چنین انتظاری دشت !؟ عالم دین مدار بی خیال همه ی دغدغه های سیاست مردان زمزمه می کند :
رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار
کار ملک است آن که تدبیر و تأمّل بایدش
قائلین به پلورالیسم روشی به نوعی در یک جنگ نرم با دین مداران به سر می برند که آتش زیر خاکستر است ، در حال حاضر هر دوی این ها دشمنان مشترک دارند اما دیر یا زود خاکستر ها را باد خواهد برد و تفاوت در مبانی این دو گروه بر هم آشکار می شود و نبردی دوباره آغاز می شود . همانگونه که خاکستر های آقای هاشمی و موسوی و کروبی و دیگران را پس از سال ها باد برد و آتش اختلاف در مبانی و رویکردها بر همگان علنی شد دیر نیست که خاکستر بقیه ی حضرات سیاست مدار را هم باد ببرد ! پلورالیسم روشی اگرچه در لباس دینی اما جوهره ی سکولار دارد و دین مداران این را به خوبی درک می کنند و با صاحبان آن برخورد خواهند کرد .

پلورالیسم دینی شده
جمع بین انحصار گرایی دینی و معرفتی و کثرت گرایی تنها دغدغه و شیوه ی سیاست مداران نیست ! بسیارند دین دارانی که آن ها هم دغدغه ی چنین جمعی را در دل و رؤیای تحقق جامعه ای آرمانی از آن دست که یادش در آغاز همین نوشته ذکر شد را در سر دارند ، این گروه از دین داران به لحاظ معرفتی انحصار گرا هستند اما در جمع میان انحصار گرایی و کثرت گرایی معتقدند که اتفاقا آموزه ها کثرت گرایانه ( پلورالیستی ) از خود متن دین استخراج می شوند و خود دین به آن ها احترام می گذارد و آن را اصیل می شمرد ! این گروه از دین داران در حقیقت میان یک گزاره ی معرفت شناسانه و یک گزاره ی اخلاقی تمایز قائلند و معتقدند عقیده ی معرفت شناسانه به انحصارگرایی جواز برخوردهای محدود کننده با دیگر تفکرات و جریانات فکری فرهنگی اجتماعی و سیاسی نیست و بر این عدم جواز به سنت های دینی و سیره ی اولیای دین و پیشوایان معصوم و زبدگانی از علما استناد می کنند ! این گروه از دین داران معتقدند که اساسا دین داری حقیقی و ایمان راستین هنگامی محقق خواهد شد که انسان در میان کثرت های گوناگون ، عارفانه و عاشقانه دین داری را انتخاب کند و در این انتخاب از آزادی مطلق بهره مند باشد ، از این نگاه دین آزادانه ترین انتخابی ست که آدمی در طول حیات خویش می تواند تجربه بکند و در این انتخاب هرگونه به کار بردن زور و یا اعمال قهر آمیز و خشونت و اجبار با ذات دین داری در تنافی ست . این گروه از دین داران معتقدند که دین با کثرت های بیرونی ( اختلاف و تکثر در اصل دین ) مدارا می کند و به کثرت های درونی ( اختلافات درون دینی ) احترام می گذارد و با شعار اختلاف امّتی رحمة در مقابل آن ها آغوش باز می کند . این گروه از دین مداران معتقدند باید اصل را بر محبت و مدارا قرار داد چرا که از بهار محبت است که خارها گل می شود و دل ها متمایل به دین می گردند ، این گروه از دین دران برآنند که پیامبر هم اگر توفیقی در نشر و گسترش دین داشت از همین راه بود و آیاتی از قرآن کریم و روایاتی از معصومین – علیهم السلام – را گواه بر این مطلب می آورند .
این گروه از دین داران حتی به نوعی از حکومت دینی هم قائلند ! حکومت دینی که بتواند از دین وجهه ای انسان دوستانه و بشری و کارآمد به نمایش بگذارد ، حکومت دینی که بتواند بر قلب ها حکومت بکند ، حکومت دینی که بر خلاف همه ی تجربه های تاریخ از حکومت دین داران به روش های افراطی و محدود کننده و تغتیش عقاید و برخوردهای قهری با مخالفان خود دست نزند ، حکومت دینی که مدارا و گفت و گو را سرلوحه ی کار خود قرار دهد ، حکومت دینی که در برخی احکام خشن و قهری دین که موجب تنفر دل ها و رویگردانی انسان ها از دین می شود به نفع خود دین بازنگری بکند ، حکومت دینی که در عمل اثبات کند راه نجات و رستگاری و سعادت انسان ها از دین داری می گذرد ، حکومت دینی که از خود بزرگ منشی و کرامتی نشان می دهد که در لوای خود سرسخت ترین مخالفان دین هم اجازه ی فعالیت و زیست انسانی دارند ، حکومت دینی که اعمال شرعی را بر مردم اجبار نمی کند بلکه در این امر رویه های تربیتی و اقناعی در پیش می گیرد ، در این حکومت دینی حجاب اجباری نیست ! در این حکومت دینی کسی به خاطر اعتقاداتش به زندان نمی رود ! در این حکومت دینی آزادی بیان در حد اعلا متصور است ، در این حکومت دینی کسی سنگسار نمی شود ! در این حکومت دینی کسی به جرم ارتداد بر سر دار نمی رود ! در این حکومت دینی دست دزد از بدن قطع نمی شود ! در این حکومت دینی مواجهه ی با دیگر کشورها و فرهنگ ها متفتوت می شود و گفت و گوی تمدن ها رخ می دهد ، در این حکومت دینی روحانیون از قدرت های بی حد و حصر و امتیازات فراوان بهره مند نیستند ، در این حکومت دینی انتقاد در همه ی سطوح پذیرفته شده است ف در این حکومت دینی به دستاوردهای بشری – بر اساس توصیه ی خود دین – توجه فراوان می شود و از همین رو منشورهایی همچون منشور حقوق بشر محترم شمرده می شود و ….
چنین تقریری از دین و دین مدارای و چنین جمعی میان انحصار گرایی و کثرت گرایی هم به شدت جذاب و انسانی ست و هم طرفداران و علاقه مندان فراوان دارد و نویسنده آگاه است که صاحبان تلاش های بیهوده میل شدیدی به اقامت در زیر این خیمه از دین و دین داری و دین مداری دارند ( برای نمونه نگاه بکنید به این و این ) طرفداران چنین نظریه ای از آن جا که دل مشغولی های فراوان در ساحت هایی نظیر ادبیات ، هنر ،  فلسفه ، عرفان و اخلاق دارند بیشتر تفسیرهایی انسان محورانه و انسان دوستانه از دین ارائه می دهند ( شاید در تعبیر دقیق تر بشود گفت تفسیرهایی اگزیستانسیالیستی از دین ) و اگر از حکومت دینی هم دم می زنند و دفاع می کنند با چنین تفسیر و تصوری ست . نمونه ی بارز از داشتن چنین تفاسیر و دیدگاه هایی را می توان در جناب سید محمد خاتمی جستجو کرد و البته در میان بیانیه ها و گفته های جناب مهندس موسوی و جناب کروبی هم رگه هایی از این تفسیر به چشم می خورد ، لازم به ذکر است که در میان نسل جدید حوزویان و طلاب فاضل حوزه های علمیه نیز چنین سبک و سلوکی طرفداران فراوان دارد اگرچه این گروه بیشتر بر آنند تا در تقسیم بندی های سیاسی و مرز کشی های جناحی قرار نگیرند و به این رویه رنگ و بوی سیاسی ندهند و حتی تا آن جا که می توانند با نهان روشی  جریان های بنیاد گرایانه را تحت تأثیر خود قرار دهند .
صاحبان تلاش های بیهوده می توانند چنین منزل گاهی را برای خود انتخاب کنند و از چنین منظری با دیگران سخن بگویند و دغدغه های اخلاقی دینی و انسانی خود را مطالبه کنند و از پرتو همین دیدگاه دم از آرامش و مصالحه و مدارا بزنند اما این نکته را هرگز از یاد نبرند که قائل به چنین دیدگاهی در خط مقدم نبرد با دین مداران ( انحصارگرایان ) قرار دارد و از اتفاقا از نگاه دین مداران چنین اندیشه و مبنایی از همه ی آن چه که تا کنون ذکر شده است خطرناک تر و مهلک تر و ضد دینی تر است .
این که صاحبان چنین دیدگاهی چقدر می توانند در توجیه دیدگاه خود به موفقیت برسند و چقدر می توانند در شیوه ای قرینه گراینه بر مدعیات خود شواهدی دینی ارائه کنند و بالاتر از همه چقدر می توانند در برابر شواهد نقض کننده و خلاف ایستادگی نمایند حرف دیگری ست . این قدر هست که چنین تفکری خود آغاز کننده ی یک جنگ تمام عیار با قرائت رسمی از دین و دین مداری ست و آغاز کننده ی یک نبرد هیچ گاه میانجی آن نخواهد شد !
دین مداران معتقدند چنین تفکری با دینی کردن پلورالیسم  در حقیقت دین را تکه تکه کرده است و مصداق یؤمن ببعض و یکفر ببعض قرار گرفته است ! دین مداران معتقدند چنین تفکری مبنایی اومانیستی دارد و دین را برای بشر می داند نه بشر را برای دین ! دین مداران کعتقدند که چنین تفکری ذات دین را سکولار کرده است ! ( این تعبیر البته در کلام اندیشمندان متمایل به جناح سبز هم به چشم می خورد ! برای نمونه جستجو کنید فقه سکولار از دیدگاه دکتر سعید حجاریان )دین مداران معتقدند دینی که دینی این چنین دینی وارونه و تقلبی ست و حکومت دینی که بر پایه ی چنین تفسیری از دین ارائه شود هم همینگونه است ( برای نمونه نگاه کنید به خطبه های نماز جمعه رهبر معظم انقلاب در ماه رمضان گذشته و صحبت از جمهوری اسلامی تقلبی ! ) از نگاه دین مداران در چنین تفسیری از دین روش های صحیح و مورد پذیرش دین در استنباط احکام و آموزه ها کنار گذاشته شده و با پیش فرض هایی غیر دینی و حتی ضد دینی ! به دین مراجعه شده است ! از نگاه دین مداران فقه و شریعت که محور دین هستند در این تفکر به حاشیه رانده شده اند و این به معنای مثله کردن دین است . قائلین به چنین تفکری از نگاه دین مداران گناهی نابخشودنی مرتکب شده اند و صریحا در زمره ی دشمنان قرار می گیرند .
پایان راه های مسالمت آمیز
رهبری انقلاب اسلامی در خطبه ای که در چند سطر پیش به آن اشاره شد با تقسیم بندی اختلافات و تکثرها به سه حیطه ی اختلاف در منافع ، اختلاف در سلایق و اختلاف در مبانی رویکرد فعلی نظام را در مواجهه با هریک از این شیوه ها تببین کردند . از نگاه ایشان تنها جایی که راه حل مسالمت آمیز متصور نبود حیطه ی اختلاف در مبانی ست . شما می توانید دقیقا همن نگاه را در اندیشمندان و نظریه پردازان جریان سبز هم جستجو کنید ( به شرطی که تنها منبع خبری تان رسانه ها نباشند و به برخی از خلوت ها دسترسی داشته باشید ) اندیشمندان جریان سبز هم همچون رهبری انقلاب اسلامی به این نتیجه رسیده اند که در هنگام اختلاف  های بنیادین و مبنایی در سطحی که در طی این نوشته تقریر شد دیگر راه میانه و مسالمت آمیزی متصور نیست ! برای نویسنده کاملا توجیه شده است که چگونه یکی از برجسته ترین اندیشمندان و متفکران و روشنفکران متمایل به جریان سبز صریحا با وجود منش اخلاقی زبانزد عام و خاص صریحا اعلام کند که در تمامی تجمعات و آشوب های پس از انتخابات به همراه خانواده اش حضور داشته و پس از این هم حضور خواهد یافت چرا که به این نتیجه رسیده است که تمامی راه های مسالمت آمیز برای برخورد با انحصار گرایان به بن بست رسیده است ! و یا فرد دیگری از چهره های برجسته ی سیاسی همین جریان صریحا بیان کند که زدن پایه های  صندلی رهبری ( از طریق پلورالیسم روشی و حضور در مجلس ششم ) راه به جایی نبرده است باید رفت و خود پاها را قلم کرد !!! اعتراف به پایان راه های مسالمت آمیز از سوی بزرگان دو طرف نزاع اگرچه تلخ و ناگوار است اما گریز ناپذیر است ! مگر اینکه یک طرف پرچم سفید بالا ببرد و ….  باور کنید هیچ پرچم سفیدی برافراشته نخواهد شد و به این زودی ها هیچ تفکری تسلیم تفکر مقابل نخواهد شد و از مواضعش عقب نشینی نخواهد کرد ! انچه که برافراشته شده پرچم های سرخ و سیاه است که ……

ان شاء الله ادامه دارد

No responses yet

تلاش های بیهوده ۱

آبان ۱۳ ۱۳۸۸ Published by under سیاسی اجتماعی

بسم الله الرحمن الرحیم

آنچه که در این روزها که امتدادشان به ماه ها می رسد می گذرد ، دلهای بسیاری را رنجانده است و قلب های عزیزی را به درد آورده است ، نرگس چشم بسیار کسان را به شقایق آمال و آرزوهایشان نگران ساخته و غم خفتن دهقان ها  و رعیت های مصیبت زده و آب گرفتگی مزرعه  خواب در چشم ترشان شکسته است . از همین جماعت است دوست عزیزم محسن حسام مظاهری که این روزها انذار یک تولد شوم را فریاد برداشته است و دیگرانی که نام و یادشان در اینجا نمی گنجد .
این جماعت این روزها بی تابانه و دردمندانه به دنبال راهی برای گریز و فرار و نجات از چنگ آنچه ما را تهدید می کند می گردند و این در و آن در فراوان می زنند و عقلا را به میدان و وجدان ها را به بیداری و طرف های دعوا را به خویشتنداری و سیاستمداران را به کیاست و تدبیر و عالمان دینی را به ایفای نقش وحدت آفرین و سربازان را به متانت و فرماندهان را به انصاف فرا می خوانند تا مگر بتوانند از تولد مولود شومی که ستاره شناسان آسمان جامعه رصدش کرده اند و از تولدش خبر داده اند جلوگیری کنند . نویسنده ی این سطور اما اگرچه خود را با اینان هم دل و هم درد می یابد اما تلاش هایی از این دست را تلاش هایی بیهوده می داند که راه به جایی  نخواهند برد ، دوره ی آبستنی آن مولود شوم که به سر آید لاجرم متولد می شود و آنچه کاهنان پیشگو و ستاره شناسان آسمانی که نامش رفت پیش بینی کرده بودند اتفاق خواهد افتاد و سبوها بشکند و پیمانه ها برزید . تلاش هایی از این دست ، تلاش هایی بیهوده اند . همین
تلاش برای ایجاد آشتی و مصالحه میان دو طرف دعوا تلاشی بیهوده است ! تلاش برای دعوت یکی به کوتاه آمدن و دست از رویه ی فعلی اش برداشتن تلاشی بیهوده است ! تلاش برای حل سوء تفاهم ها و سوء ظن ها تلاشی بیهوده است ! تلاش برای گستراندن سفره ای که همگان از آن بهره مند شوند تلاشی بیهوده است ! تلاش برای ایجاد محیطی آزاد و فراگیر که دو طرف ماجرا را در خود تاب بیاورد و هر طرف دیگری را تلاشی بیهوده است !  تلاش هایی مبتنی بر خیر خواهی و بی طرفی تلاش هایی بیهوده است و تلاش های بیهوده  آن چنانکه هاجر در تقلّای میان سراب و سراب به آب رسید محتاج معجزه اند و معجزه در گرو آن که خدا از ما روی برنگردانده باشد .
من این تلاش ها را تلاش هایی بیهوده می نامم چرا که به جدّ معتقدم آنچه که رخ داده است بر اثر سوء تفاهم و سوءظن اتفاق نیفتاده است که با میانجی گری و ریش سفیدی و شیخوخیت حل شود ، آنچه که دارد رخ می دهد بر اثر جهل و سوء تدبیر و سوء مدیریت نیست که که با چاشنی تدبیر و عقلانیت و تغییر مدیریت حل شود ، آنچه که رخ می دهد در  اثر سپردن امور به افراطیون نیست که عقلا و معتدلین به میدان بیایند و آب آرامش بر آتش فتنه بریزند ، دعوا میان اشخاص نیست که اشخاص تعیین کننده ی ادامه یافتن و نیافتن آن باشند ! نه هیچ کدام از این ها نیست ….
این نکته را باید فهمید که راز فهم و کلید ورود به چیستی پدیده های اخیر فهم این جمله ی معروف است که : (  فقط دشمنان هستند که حرف هم را بی کم و کاست می فهمند ) و الصاقی به این جمله این نکته که دو طرف این دعوا نه رقیب ! نه متفاوت در سلیقه ها و مبانی و منافع ! که دشمن همدیگر هستند  و میدان ، میدان دشمنی ست و نزاعی همه جانبه و ستیزی فراگیر که از بالا دست آغاز شده و دیر یا زود به فرودست خواهد رسید ! خدا به خیر کند ….
باید از این حصار های خیرخواهانه و ژست های معتدلانه و قیافه های بی طرفانه بیرون آمد و پیش هر یک از دوطرف ماجرا نشست و همدلانه – تاکید می کنم همدلانه – حرف ها و دفاعیات و نقطه نظرات او را شنید تا این سخن بر ما آسان بشود که داستان داستان دشمنی ست و این کاری بوده است که نویسنده ی این سطور در این ایام انجام داده است و امروز به خود جسارت این را می دهد که با صراحت آن را بلند فریاد بردارد و تلاش های خود و دوستانش را بیهوده بنامد .
آنچه که دارد رخ می دهد نزاع دو طرف ماجرایی ست که تمام هستی و حیثیت هم دیگر را نشانه رفته اند و هیچ یک از دو طرف جز به سرکوب و نابودی طرف مقابل رضایت نمی دهد . مطمئنا در وهله ی اول این جمله بر بسیاری از افراد گران خواهد نمود و از دوطرف این ماجرا کسانی پیدا خواهند شد که با استناد به رویه ی خود یا کسی دیگر از این اتهام برائت بجویند و نویسنده را به افراط و غلو و بزرگ نمایی متهم کنند ، ملالی نیست ! اما نویسنده آن ها را دعوت می کند که در میانه ی صفحه ای سفید خطی سیاه بکشند و در هر نیمه از صفحه ی حالا دو نیم شده مدعیات ، مقدسات ، مبانی فکری ، منافع ، اصول ، سلیقه ها ، ارزش ها ، اهداف وآرمان ها ، چشم انداز و …. طرفین ماجرا را بنویسند و سپس در پایان و در جمله ای نتیجه وار بنویسند که هر یک از این طرفین به چه چیزی رضایت می دهند ! و بعد ما حصل را با حیثیت و هستی طرف مقابل بسنجند و به این سوال پاسخ دهند که آیا در صورت تحقق آنچه که یک طرف به دنبال آنست برای طرف مقابل چه اتفاقی خواهد افتاد !!!؟؟؟ به عنوان نمونه می پرسم آیا طرف سبز ماجرا به چیزی جز حذف ولایت فقیه و حاکمیت یک حکومت سکولار رضایت خواهد داد !؟ آیا طرف سبز ماجرا به چیزی جز اصلاح بنیادین قانون اساسی و کم کردن اختیارات رهبری و نهادهایی همچون شورای نگهبان رضایت خواهد داد !؟ آیا طرف سبز ماجرا به چیزی جز کم کردن حیطه ی نفوذ نهادهایی همچون سپاه پاسداران انقلاب رضایت خواهد داد !؟ آیا طرف سبز ما جرا به چیزی جز تغییر در ساختار قوه ی قضاییه و رویکرد آن رضایت خواهد داد !؟ آیا طرف سبز ماجرا به مرجعیت و حوزه علمیه هم برگ سبز نشان خواهد داد و برگ تضمینی به آنان خواهد داد که سر سپرده ی فقه باقی بماند و پا از دایره ی آن بیرون نگذارد !؟ آیا طرف سبز ماجرا در ماهیت فکری خود سکولاریته شدن جامعه را امری شوم می پندارد و برای مقابله با آن تمام قد قیام می کند !؟ آیا طرف سبز ماجرا به اصولی که طرف مقابل برای خود حریم ممنوعه تعریف کرده است و زیر پا گذاشتن آن را مساوی با فاجعه می شمارد و تمام فلسفه ی وجودی خود را برآن استوار کرده است وقعی می گذارد !؟
در طرف دیگر ماجرا چه می گذرد !؟ آیا منظومه ی فکری و مبانی نظری طرف ضد سبز ماجرا در خطاب کردن جریان سبز به نان جریان سکولار به اشتباه رفته است !؟ آیا جریان ضد سبز با توجه مبانی و اصول خود می تواند نامی جز منافق و ملتقط بر جریان سبز بگذارد !؟ آیا جریان ضد سبز در ماهیت خود و با نگاه به فلسفه ی وجودی خود می تواند به آزادی اندیشه تن بدهد و چند صدایی را اصیل بشمارد و به کثرت و تنوع دینی سیاسی احترام بگذارد !؟ آیا جریان به اصطلاح راست می تواند بر رگه های سکولار مبانی نظری جریان سبز پرده بیندازد و از آن ها چشم پوشی بکند و بگوید که ان شلاءالله گربه است !؟ جریان ضد سبز به کدام یک از خواسته های جریان سبز می تواند تن بدهد که به نوعی انتحار دست نزده باشد و تیشه به ریشه ی خود نزده باشد !؟
اینجاست که نویسنده معتقد است بر خلاف تلاش های خیر خواهانه و مسالمت جویانه هیچ راهی برای مسالمت وجود ندارد ، نزاعی سخت درگرفته که اگرچه جامه ی سیاسی به تن دارد اما ماهیتش سیاسی نیست ، آنچه که دوستان من همچون محسن حسام عزیز از آن بیم ناکش و تولدش را شوم می پندارند دیر یا زود ، چه بخواهیم و چه نخواهیم اتفاق خواهد افتاد و پر هزینه هم اتفاق خواهد افتاد و خونین هم اتفاق خواهد افتاد و فرسایشی هم اتفاق خواهد افتاد و شاید بشود این تولد این مولود شوم را اندکی به تعویق انداخت اما نمی شود او را سقط کرد ! جامعه ی ما آبستن نزاع همه جانبه ای ست که میان دین مداری ( به منعنای خاص کلمه ) و سکولاریسم اتفاق خواهد افتاد و این در حالی ست که در تمام این سال ها دو طرف ماجرا بر قوت و عدّه و عَدّه ی خود افزوده اند ، از یک طرف نهاد دین با در دست گرفتن حاکمیت به شدت خود را تقویت کرده و حوزه های نفوذ خود را گسترش داده ، به انواع و اقسام ابزارها دست یافته ، وضعیت اقتصادی خود را سامان داده و در ساحت نیروی انسانی هم در جنبه ی تشکیلاتی و هم در جنبه ی غیر تشکیلاتی به موفقیت های فراوان دست یافته است ! نهاد دین در جامعه ی امروز ما یک فرانهاد مسلط بر همه ی شئون جامعه است و مسلم هیچ گاه حاضر نخواهد شد که از این تسلط تام و تمام چشم پوشی کند و. متواضعانه تخت خود را به نهادی غیر دین واگذار کند . در طرف دیگر هم توسعه ی تکنولوژیک جامعه ، رواج علوم انسانی دانشگاهی و بروز چهره های شاخص روشنفکری ، در دست داشتن دولت به مدت هشت سال ( و به عبارتی شانزده سال !!! ) در دست جریان اصلاحات ، نا کار آمدی های حکومت دینی در بعضی از عرصه ها ، گسترش رسانه های مدرن همانند ماهواره ها و اینترنت و بسیاری علل و عوامل دیگر روند سکولارسیون جامعه ی ایران را تسریع کرده است و زمینه را برای سکولاریسم فراهم کرده است ( نویسنده به تفاوت میان سکولاریسم به مثابه ی یک مکتب و سکولارسیون به مثابه ی یک فرایند اجتماعی آگاه است ) .
این دو جریان در کمال دشمنی با یکدیگر اتفاقا حرف هم را بسیار خوب می فهمند ! هیچ سوء برداشت و سوء تفاهمی در کار نیست ! این دو جریان به عمق استدلال های هم آگاهند ! اندیشمندان این دو جریان با ( ف ) یک نظریه تا فرحزاد آن نظریه پیش می روند اگرچه صدها صغری و کبری پنهان داشته باشد . باور کنیم هیچ کس مانند آقای مصباح یزدی حرف آقای سروش را نمی فهمد و هیچ کس مانند آقای سروش هم حرف آقای مصباح را ! میان دین مداری و سکولاریسم آشتی متصور نیست و هرگونه فعالیت مسالمت آمیز به نفع سکولاریزاسون تمام خواهد شد بی هیچ حرف و شائبه ای !
ما جرا آن چنانکه آقای شهبازی در نوشته ی خود اشاره کرده اند و دیگرانی از این دست به فردی همچون آقای احمدی نژاد بر نمی گردد و پیشنهاداتی از آن دست که ایشان داده اند که آقای احمدی نژاد کنار گذاشته شوند در کمال ساده انگاری ست ! داستان داستان احمدی نژاد نیست ! داستان ، داستان نبردی تمام عیار میان دو جریان است که ماهیتا با یکدیگر و در نزاع و دشمنی و درگیری و ستیزند و از قضا هر دوی این جریان امروز به قوتی دست یا فته اند که می خواند وارد گود شوند و دست در کمر هم بیندازند و پشت هم را به خاک بمالند ! در این میان چه راه چاره ای !!!!؟؟؟؟ این که به یک طرف پیشنهاد تسلیم در برابر دیگری بدهیم !؟
در میانه ی این دعوا حتی مسلمات اخلاقی هم جایگاهی ندارد و کاری از پیش نمی برند ! دیشب روحانی بزرگوار و عزیزی میهمان منزل ما بود که هم به واسطه ی نسب و هم به واسطه ی سبب و هم به واسطه ی تعلق فکری زیاد از آنچه که در میان جریانی اصول گرایان می گذرد آگاه است . این روحانی عزیز دیشب در میان گفتگوهایمان در توجیه عملکرد خود و دوستانش به فتوای محرمانه ای را از بزرگی از علمای تهران اشاره کرد ( که البته آن عالم بزرگوار به تندروی مشهور است و البته مریدان فراوان هم دارد ! ) که بر اساس آن برای رای نیاوردن فردی همچون آقای خاتمی در انتخابات ( مثال آقای خاتمی را دوست روحانی ما بیان کرد ) حتی افترا زدن به ایشان هم جایز است ! خواهش می کنم بحث اخلاقی و فقهی چنین حرفی را کنار بگذارید !؟ چنین فتوایی حکایت از چه چیزی دارد !؟ جز یک نبرد تمام عیار که در نگاه این عالم بزرگوار یک طرفش را دین گرفته است و یک طرفش را کفر و نفاق !؟ مباحث ارزشی را کنار بگذاریم ، به راستی آیا این عالم دینی فارغ از تند روی هایش در شناخت ماهیت جریان اصلاحات و نهایت آن اشتباه کرده است !؟ ایا او اشتباه کرده است که با قدرت گرفتن جریان اصلاحات دین به حاشیه خواهد رفت !؟ فقه از ارج و قرب خواهد افتاد !؟ امر به معروف و نهی از منکر تعطیل خواهد شد !؟  حجاب در جامعه کم رنگ می شود و آزادی پوشش جای آن را می گیرد !؟ ادیان و فرقه های دیگر گسترش خواهند یافت ( بخوانید فرقه های ضاله ) نقش علما کم رنگ خواهد شد و هزاران پیامد دیگر ! اگر انصاف بدهیم می بینیم آن عالم بزرگوار اتفاقا جریان اصلاحات را از بسیاری از طرفداران آن بهتر فهمیده است و می داند که این ( ف ) امروز قرار است به کدام فرحزاد ختم شود و اینجاست که همدلانه باید فتوای او را فهمید !!!
من این را می گذارم کنار سخن یکی از روشنفکران فحل و عالمان برجسته علوم انسانی و فلسفی کشور که چندی پیش در جمعی خصوصی گفته بود اگر من به قدرت برسم همه ی نمادهای دینی را از کشور جمع می کنم ! جز یکی دو مسجد بزرگ در هر شهر همه ی مساجد را تعطیل می کنم ! لباس از تن روحانیون – جز معدودی – در می آورم ، برگزاری مراسم محرم و صفر را به شدت محدود می کنم و …..!!!  با شناختی که من از این شخصیت فحل و اندیشمند دارم هم می دانم که بی حساب و از سر احساسات حرف نمی زند ! او به نقش دین در جامعه ی فعلی کشور بسیار آگاه است و می داند برای رسیدن به اهدافی که برای خود و جامعه ترسیم کرده است راهی جز تن دادن به سکولاریسم و کشیدن دین از  یک فرانهاد به پایین وجود ندارد . با این حساب آیا هنوز هم دغدغه ی رهبر انقلاب برای اسلامی کردنم علوم انسانی و ضرورت تغییر سریع و گکسترده در ساختار دانشگاهی آن غیر قابل هضم می نماید !؟
سکولاریزاسیون بر خلاف جریان مقابلش یک طیف گسترده است که در نهایت آن روشنفکر و اندیشمندی که سخنش رفت قرار دارد و در این سوی طیف دوستانی که هنوز باورشان نمی شود که در این فرایند ( قبول کردن و تن دادن به سکولاریته قرار گرفته اند ) نمونه ی بارز این گونه دوستان محمد نوری زاد است که در این یکی دوسال هرچه گاه نوشته هایش را زیر و رو بکنید نشانی جز پذیرفتن سکولاریزاسیون و اصرار بر تسریع آن نمی یابید . آنچه که نوری زاد می گوید تفاوت ماهوی با سخن آندیشمندی که نامش رفت ندارد و البته نوری زاد نماد بسیاری از کسانی ست که در باطن برای پاسخ به اهداف ، آرمان ها و دغدغه های خود راهی جز سکولاریزاسیون نمی یابند اگرچه اسم و رسمش را بزک کنند . یادتان نرود که صاحبان چنین نگاهی در خود حوزه های علمیه هم کم نیستند که هیچ اتفاقا فراوان هم هستند !
انتخاباتی که گذشت آغاز جدی نبرد این دو جریان بود . سکولارزاسیون علم خود را به دست کسی داد که توان مقاومت در برابر حاکمیت دینی را داشته باشد ! تا کی و کجا مهم نیست ! این نبرد آغاز شده و باید بود تا صبح دولتمان بدمد که این هنوز از نتیاج سحر است ! در این میان بی طرفی امری موهوم است یا باید یک دین مدار تمام عیار باشی که در این صورت راهی جز اتخاذ شدید ترین مواضع و رویکردها بر علیه جریان مقابلت نداری ! و یا یک طرفدار سکولاریته هستی اگرچه معتقد باشی که مثلا باید سرعت آن را کم کرد و هزینه هایش را پایین آورد و به جای حرکت های رادیکالی به رویه های سابق مانند اصلاحات رو آورد و یا رهبری جریان را به کس دیگری واگذار کرد و یا اینکه حتی به نقد درون جریانی هم پرداخت ( چنانچه بعضی از همین دوستان در نوشته های خود به آن پرداخته اند ! ) و ….. اما به هر حال  صورت مسأله تغییری نمی کند ! تو یک سکولاری ! اگرچه بخواهی با پنبه سر دین مداری را ببری !!!!!
انقلاب مخملی راست بود ! کودتا هم ! فعالیت های براندازانه راست بود ! سرکوب های شدید هم ! اندیشمندان و دانشگاهیان مروج سکولاریسم و سکولاریزاسیون راست بودند ! به زندان انداختن  و حبس و تهدید و تعزیرشان هم ! داستان علوم انسانی غربی حقیقت داشت ! ضرورت بازنگری و  تغییر آن هم ! من همینقدر می دانم که دین مداران به حسب تعلقات دینی و ایمانی خود و همچنین پیوستگی های شدید عاطفی ناشی از آن و مقدس دانستن امور مورد بحث و نزاع و در کنار همه ی این ها منافع فراوان مالی و اعتباری ( قدرت ) به راحتی در این نزاع تسلیم نخواهند شد ! برای این جریان آخر خطی وجود ندارد ! آنچه که دوستان آخر خط می پندارند تازه آغاز ماجرای دین مداران است که شهادت ! معنا می شود ! و کشتن و کشته شدن احدی الحسنیین می شود ! در نگاه دین مداران نفاق از کفر و قتل بدتر است ( النفاق اشد من الکفر / النفاق اشد من القتل ) و البته دین مداران جریان مقابل را مصداق بارز نفاق می دانند ! دین مداران طرف مقابل را از منافقان زمان رسول الله و اهل بیت – علیهم السلام – پست تر و شوم تر می شمرند و مطمئنا حاضر نخواهند شد به آنان مجال فعالیت بدهند . از نگاه دین مداران یک دره کوتاه آمدن از مواضع حقّه ی خود تکرار وقایعی ست مانند کربلا ! از نگاه دین مداران حکومت اسلامی  آرمانی ست که اهل بیت – علیهم السلام – داشته اند ! از نگاه دین مداران ولایت فقیه ولایت رسول الله است ! از نگاه دین مداران فقه فلسفه ی زندگی ست و همه ی شئون حاکمیت باید با آن تعیین شود ! از نگاه دین مداران در غرب چیزی جز خیانت نیست ! در غرب چیزی جز جنایت نیست ! از نگاه دین مدارن علوم غربی سراسر ظلمت و تاریکی ست ! از نگاه دین مداران اندیشه ی غربی به دنبال شهوت رانی و توحش است ! از نگاه دین مداران غرب نماد طاغوت است ! از نگاه دین مداران تساهل و تسامح بی معناست و قائلین به آن در مرداب نفاق ! از نگاه دین مداران ولایت فقیه رکن رکین اسلام است و آن ولایت یک فرد نیست بلکه ولایت فقاهت است و ….. راستی جریان سبز کدام یک از این جمله ها را قبول دارد !؟ هان !؟
به گفته ی صائب تبریزی:
پیش عاقل در بلا بودن به از بیم بلاست / مرغ زیرک می کند در حلقه های دام رقص
تلاش های خیر خواهانه حداکثر کاری که می توانند بکنند این است که وقوع این ماجرا را به تعویق بیندازند و این استخوان را لای زخم نگه دارند و این خار را در چشم تحمل کنند ! توصیه ی جریان دین مدار به متانت و صبر و آرامش و سکوت و تسلیم در برابر خواسته های جریان سبز هم امری ست غیر همدلانه و ناشدنی ! توصیه ی جریان سبز هم به فعالیت های زیرپوستی و بی سر و صدا هم همینگونه ! چرا که دین مداران به خوبی اثبات کرده اند که همه ی این جریانات را رصد می کنند و از ماهیت آن آگاهند و دور نمی خورند و قیچی نمی شوند ! ما می مانیم و خودمان و تلاش های بیهوده مان ! راستی ما کجای این جریان هستیم !؟ این پرسشی ست که باید صادقانه به خودمان جواب بدهیم ! صاحبان تلاش های بیهوده  باید تکلیفشان را با خودشان مشخص کنند ! صاحبان تلاش های بیهوده در هر دو اردو تعلقات و دلبستگی هایی دارند که آن ها را مصداق لا الی هؤلاء و لا الی هؤلاء قرار داده ! صاحبان تلاش های بیهوده سرگردانند و بی حاصل ! صاحبان تلاش های بیهوده باید بنشینند و خارج از بحث های لفظی تکلیف خودشان را در این دوگانه مشخص کنند که دین مدارند یا سکولار ( اگرچه سکولار دیندار ) اگرچه احتمال می دهم که بسیاری از آن ها تکلیف خودشان را این سوال مشخص کرده اند اما حقیقت آنست که صاحبان تلاش های بیهوده متعلق به اردوگاه سکولارها هستند اگرچه خودشان قبول نداشته باشند و یا نخواهند اعتراف بکنند و برای بی طرفی خود بخواهند به سیاست یکی به نعل و یکی به میخ تمسک بجویند ! از نظر نویسنده بهترین ملاک برای تمییز اینکه چه کسی متعلق به کدام طرف است نظر دین مداران است آن هم بنیادگرا ترین آن ها ! هرکسی را که آنان بر او علامت سوال گذاشتند و یا خط کشیدند بدانید که زیرکانه و دقیق فهمیده اند اگرچه تقسیم بندی های سیاسی و کلیشه ای جامعه چیز دیگری بگوید ! بر خلاف همه ی آن چه که دیگران می گویند باور کنید در جناح دین مداران اتفاقا کار در دست عقلا ست . همین 

No responses yet